*از هجدهم و نوزدهم دیماه...(بخش اول)✍ #میثم_شریفروزها میگذرند، شبها میگذرند، رنجها میگذرند، د…
انتشار: 2026/08/12 09:06 UTCدریافت: 2026/08/12 11:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 11:20 UTC
*از هجدهم و نوزدهم دیماه...(بخش اول)✍ #میثم_شریفروزها میگذرند، شبها میگذرند، رنجها میگذرند، دردها شکل عبور کردن را یاد گرفتهاند. از چشمها به گلو، از گلو به سینه، از سینه به نوک انگشتها.چهار دهه است که یاد گرفتهایم دربارهی ایران با دهان نیمهباز حرف بزنیم. نه بسته، بسته خیلی آشکار است. نیمهباز. به اندازهای که بشود گفت «نگرانکننده است» اما نه به اندازهای که بشود گفت «دارند آدم میکشند.»این فاصلهی میان دو جمله را کسی اتفاقی طراحی نکرده. چهار دهه روی آن کار شده. با صبر، با دقت، با ابزارهایی که اسمشان را نمیگذاریم سانسور، چون سانسور خیلی ابتدایی است، خیلی قابل شناسایی. این چیز دیگری است. این مهندسی است. مهندسیِ زبانی که در آن حتی قربانی هم یاد میگیرد از خودش با فعل مجهول حرف بزند. «جان باختم» «آسیب دیدم» «در جریان حوادث» بودم.من سالهاست با این زبان دستوپنجه نرم میکنم. نه به عنوان یک پروژهی فکری، به عنوان یک بیماری شخصی. وسواسی که نمیگذارد از کنار یک فعل مجهول رد بشوم بدون اینکه چیزی در شکمم فرو بریزد. که نمیگذارد «تنشهای امنیتی» را بخوانم و ادامه بدهم، چون مغزم میایستد روی آن دو کلمه و میپرسد، این تنش چه شکلی بود؟ چه صدایی داشت؟ کجای بدن کسی را له کرد؟رفرش کردن رانهایِ صفحات مجازی، دیگر شبیه ورق زدن آلبوم عکس نیست، شبیه قدم زدن در یک سردخانهی بیانتهاست. جمهوری اسلامی آدم درو کرده و من، با همان وسواس احمقانهام، دارم فکر میکنم که چرا هیچکس در این جهان خرابشده، این تراژدی تمامعیار را درست کادربندی نمیکند. چرا هیچ دستگاه هژمونیکی نمیتواند این حجم از توحش عریان را در یک فریم جا بدهد؟ چرا هر چیزی که اندازهی این فاجعه باشد، از قاب بیرون میزند؟جمهوری اسلامی فقط یک پروژهی سیاسی نیست، یک پروژهی معرفتشناختی هم هست. این تمایز مهم است و اغلب کسانی که دربارهاش حرف میزنند نمیفهمند. کارش فقط کشتن نیست. کارش این است که بعد از کشتن، زبانِ توصیف کشتن را هم از تو بگیرد. یک رژیم دیکتاتوریِ کلاسیک هم جنایت میکند و با دستپاچگی منکر میشود. این یکی پیچیدهتر است. این یکی، یک اکوسیستم زبانی ساخته که در آن حتی کسانی که میخواهند بگویند «دارند آدم میکشند» ناخودآگاه از ادبیاتی استفاده میکنند که لبهی جمله را کُند میکنند. «حوادث اخیر». «ناآرامیها». «تنشهای امنیتی». این واژهها از هیچجا نیامدهاند. محصول چهار دهه مهندسی گفتمانیاند که بیبیسی فارسی و تکنوکراتهای اصلاحطلب و حتی بخشی از اپوزیسیون چپ و ...، در بازتولیدش شریک بودهاند.وقتی بیبیسی فارسی مینویسد «گزارشهای تاییدنشده حاکی از خشونت نیروهای امنیتی است.» یا وقتی میگوید «تعدادی از معترضان جان باختند.»، این یک اشتباه تحریری نیست. این محصول نهایی همان پروژه است. زبانی که خون را به آمار تبدیل میکند، جسد را به «گزارش تاییدنشده» و قاتل را به «نیروهای امنیتی» که گویی موجوداتی انتزاعیاند، بیچهره، بیانگشت، بیماشه. برای نگه داشتن واقعیت در وضعیتی معلق که نه زنده است نه مرده، فقط قابل آرشیو است، قابل ارجاع در پاورقی یک گزارش حقوق بشری که دو سال دیرتر منتشر میشود و هیچکس نمیخواندش.به یکی از اینها پیام دادم که «آقا، دارند آدم میکشند! میفهمی؟ آدم!» جواب داد «باید با نقد ساختاری، از رادیکالیزه شدن فضا جلوگیری کنیم تا هزینهها بالا نرود.»این جمله را سه بار خواندم. چهار بار. سعی کردم خیرخواهانه تفسیرش کنم. نشد. این جمله فقط یک معنا دارد. اینکه قاتل را آرام نگه دار تا شاید کمتر بکشد. این استراتژی نیست. این سندروم استکهلم است که لباس تئوری سیاسی پوشیده.این جماعت هنوز دنبال این بودند که با یک نیمفاصلهی دیپلماتیک، بین قاتل و مقتول دیالوگ برقرار کنند.من وسواس دارم به کلمات. این را میدانم و پنهانش نمیکنم. نمیتوانم از کنار یک فعل مجهول رد بشوم بدون اینکه حس کنم چیزی در شکمم فرو میریزد. «جان باختند» یعنی چه؟ یعنی در یک بازی شرکت کردند و باختند؟ یعنی جانشان را در یک قمار گذاشتند و از دست دادند؟ یعنی با گلولهی جنگی کشته نشدند؟ با باتوم؟ با دوشکا که برای جنگ ساخته شده؟ مغزشان را روی آسفالت پخش کردند. این جمله را باید بنویسی. نه به خاطر خشونت، به خاطر دقت. چون وقتی این جمله را مینویسی، دیگر نمیتوانی سه خط بعد از «پیچیدگیهای ژئوپولیتیک منطقه» حرف بزنی.#دیخونین #جنبش_فرزندان_ایران

