#فودوشین229چه فرصتی بهتر از این؟ میتوانستم از همین الان تلاش کنم برای ساختن قلبی از سنگ. چمدان را ب…
انتشار: 2026/06/27 05:47 UTC
#فودوشین229چه فرصتی بهتر از این؟ میتوانستم از همین الان تلاش کنم برای ساختن قلبی از سنگ. چمدان را با زحمت از پله ها پایین آوردم، وسط سالن ایستاده بود. _بده من خودت برو سوار شو _مرسی جوابم را نداد، رنجیده بود. با هم سوار ماشین شدیم و توی دل تاریک جاده راهی سفر شدیم. بااینکه بی اندازه از دستش دلخور و ناراحت بودم، ولی دیگر بیشتر از این طاقت شنیدن این آهنگ تکراری و نامفهوم را نداشتم._میشه این آهنگ رو عوضش کنی؟ از بس گوش دادم حفظم. ابروهایش را بهم گره زده و از گوشه ی چشم نگاهی انداخت. _من خاموش میکنم، تو بخون _چی بخونم؟! _همین آهنگ رو. مگه نمیگی حفظی؟ دلم پر بود از دستش. _برام جالبه که یه آدم کم سواد که نه بهتره بگم بیسواد مثل تو، چی میفهمه از این آهنگها؟ نگاهش آ هسته سمت من جابجا شد. چشمانش را باریک کرد وگفت:_چی گفتی؟ داری طعنه میزنی؟ سرکوفت سوادم میزنی رو پز سوادت رومیدی؟پشیمان شدم، من اهل شکستن غرور و سرکوفت زدن نبودم. _نه همینطوری گفتم... قصد ناراحت کردنت رو نداشتم. _ولی ناراحتم کردی! من میدونم این خواننده چی میگه، میدونم از چی میخونه، خوشم میاد شب و روز این آهنگ رو گوش بدم، به تو چه خانم باسواد و فهمیده؟ فکر کردی من به سواد و این چیزها اهمیت میدم؟ من توی عمرم فقط به دوتا چیز اهمیت دادم، یکی آدم های توی دلم و دوم ذات آدمهای اطرافم. دلمان با هم صاف نبود به همین خاطر مدام بینمان بحثهای مختلف شکل میگرفت. حتی اگر قصد آزردن یکدیگر را هم نداشتیم ناخواسته اسباب رنجش از هم برایمان جور میشد. عمداً صدای آهنگ را بیشتر کرد. تعصبش روی این آهنگ باعث میشد دلم بخواهد کنجکاوی کنم تا بفهمم این غول خشمگین چرا باید اینقدر به یک آهنگ وابسته باشد. این وابستگی با خصلت و هیبتش جور نبود، چون احساسی بودن از او دور بود. شیشه را تا انتها پایین دادم، باد خیلی خنکی دوید توی ماشین و خورد به پوستم. مقنعه ام را که با شال قرمز عوض کرده بودم کمی دور گردنم شل کردم تا باد راحتتر بپیچد لای موهایم.دستم را از پنجره عبور دادم و به هوای بیرون رساندم. بین انگشتانم فاصله انداختم تا باد نوازششان کند از گوشه ی چشم نگاهی به طوفان انداختم. با اخم و در سکوت به رانندگیاش ادامه میداد. یعنی ممکن بود کسی لبخند را از روی لبهای این مرد عبوس به غارت برده باشد؟ تازه یادم آمد که طوفان حمام کرده بود، سریع شیشه را بالا دادم. _یه لحظه حواسم پرت شد یادم رفت حموم کردی، زود سرما میخوری؟ خشک و کوتاه جواب داد. _نه#ادامہ_دارد 📚@fazayeadaby
