#فودوشین304نگاهش روی لبهایم ماند. فکر کنم بازم فکر بد کرد، برایم مهم نبود. من فقط آنچه به چشمم آمده…
انتشار: 2026/07/11 05:55 UTC
#فودوشین304نگاهش روی لبهایم ماند. فکر کنم بازم فکر بد کرد، برایم مهم نبود. من فقط آنچه به چشمم آمده بود را بدون هیچ قصد و غرضی گفته بودم. _چیزی شده باباجان؟ سریع سرش را سمت کوروش بالا گرفت. _ها!... نه چیزی نشده... روبرگرداندم سمت جمع و تظاهر کردم به گوش دادن به حرفهایشان. اوه! چقدر خسته کننده بود. هر چند ثانیه یکبار به صورت سینا نگاه میکردم تا این کلافگی کم شود. _از آخرین باری که دیدمت خیلی لاغرتر شدی. کار شما هم خیلی سخته.ابروهایم به هم گره خورد و نگاهم روی صورت عمه ی آرامش بود، فیل بدذات. _کدوم کاری راحته؟ خسرو خندید و گفت: _در عوض پول خوبی داره این بشر شبیه کفتار بود. میزان احترامش با آدمها را براساس میزان سرمایه و ثروتی که داشتند تنظیم میکرد وگرنه الان نباید با من اینطوری دوستانه صحبت میکرد و حرف بانمک میزد. جوابش را ندادم و به اینکه ممکن است باعث کدورت شود هم اهمیتی ندادم. دو دختر جوان با سینی پر شده از شیرینی و یک لیوان شربت نزدیک شدند. یکیشان دختر همین خسرو بود و فکر میکنم سه چهار سالی از آرامش بزرگتر باشد. دختر زیبایی بود. لیوان شربت را گرفتم و بعد از تشکر کوتاهی آن را دست نخورده روی میز گذاشتم. سحر هم یک بشقاب پر از میوه کنار لیوان گذاشت. ولی میلی به خوردن هیچکدام نداشتم چون وقتی گرسنه بودم فقط دلم میخواست غذا بخورم. _آرامش جون حالا که از این فاصله نگاه میکنم تو هم خیلی لاغر شدی! این لباس تیرهای هم که پوشیدی باعث شده به شکل خیلی زشتی لاغر و استخوونی بنظر برسی. آرامش به هم ریخت، منم همینطور. دختر خسرو بود و یکی لنگه ی پدر عوضیاش. _اگه لاغری باعث میشه من زشت و استخوونی بنظر برسم پس چرا خودت اینقدر واسه لاغر شدن رژیم میگیری و ورزش میکنی؟از گوشه ی چشم نگاهی به آرامش انداختم. با این جوابی که داد خوشحالم کرد هرچند چهره ی چند نفر را هم عصبی و مچاله کرد. سحر برخلاف آرامش با لحن بدی گفت: _شکوفه از وقتی اومدیم مدام تیکه میندازی. هی من هیچی نمیگم تو بدتر میکنی.آرامش یک ِگَرم هم کم نکرده و خدا رو شکر زندگیش از همهی دخترهای متاهل و مجرد فامیل بهتره. عجب فامیلی بودند! انگار به زور همدیگه را تحمل میکردند. شکوفه نگاهش را از روی سرتاپای آرامش عبور داد و دهان کج کرد. _چرا الکی بهتون برمیخوره؟ مگه چی گفتم؟ وقتی هم که دیدمتون چیزی نگفتم فقط به آرامش گفتم توی پیشونیت دو تا جوش زده که شبیه جوش عصبی هست.بلاخره زندگی مشترکی که اینجوری شروع بشه سختی و مشکلات زیادی هم داره. بااینکه اصلا قصد دخالت توی این بحث خاله زنک و مسخره را نداشتم، ولی در برابر توهینهای دختر خسرو نتوانستم خودم را کنترل کنم و مستقیم توی صورتش زل زدم و گفتم: _وقتی اینطوری به بقیه میگی که لاغر شدن، جوش عصبی زدن یا لباسشون بهشون نمیاد باعث میشه یکی مثل من، فکر کنه که قرار بوده آینه ی توالت بشی، ولی دست روزگار باهات یار نبوده. #ادامہ_دارد 📚@fazayeadaby


