#فودوشین317زنهایی که فکر میکنن این خشونت و بی اجازه رابطه برقرار کردن شوهرهاشون با اونها جرم نیست چ…
انتشار: 2026/07/13 17:58 UTC
#فودوشین317زنهایی که فکر میکنن این خشونت و بی اجازه رابطه برقرار کردن شوهرهاشون با اونها جرم نیست چون شوهرشون هست نه یه نامحرم؟ باید قدر شوهرت رو بدونی. البته فعلا چون مشخص نیست در ادامه هم همین طوری بمونه یا نه! ولی همونطور که دفعه قبل هم بهت گفتم نباید با اینطوری واکنش نشون دادنت باعث بشی حساس بشه. وقتی وسط دعوا دستت رو میگیره و میخواد از اون مکان دورت کنه نباید مقاومت کنی چون مطمئنم هیچ مردی در اون وضعیت به فکر لمس کردن به قصد لذت بردن نیست اونم مردی مثل طوفان که براساس گفته های تو خیلی از ویژگیهای شخصیتیش رو می شناسم.لحظه ای تصویر طوفان وقتی که عصبی میشد و مدام دستش را پشت گردن و روی سینه هاش میکشید از جلوی چشمم پاک نمیشد. _میدونم! ولی دست خودم نیست و نمیتونم در برابر لمس جنس مخالف واکنش نشون ندم. من فقط از بغل کردن برادرم و لمس اونه که نمیترسم چون فقط میتونم احساس و قصد اون رو از این لمسها بدونم ،نه هیچ مرد دیگه ای... از اون شبی که مهرداد اون حرفها رو بهش زد و بعدش منو برد توی اتاقش و وسط داد و بیداد کردناش به حرفامم گوش داد متوجه ی یه موضوعی شدم، اینکه این آدم از روراستی و صداقت طرف مقابلش سواستفاده نمیکنه. برای من اینکه اونچه بینمون اتفاق میافته رو پیش کسی مطرح نکنه، حتی در مورد مزاحمت های مهرداد و اذیت کردن های من به کسی چیزی نگه رشوه نمیخواد و مدام تهدید و باجگیری نمیکنه. دکتر لبخندی بزرگ زد. میخواستم علت این لبخند را بپرسم اما مجال پرسش نداد و خودش زودتر جواب داد. _اونقدری که از خوبی هاش میگی از بدی هاش نمیگی! درست خلاف گذشته که مدام از بد بودن و ترسناک بودنش میگفتی. آدمی که قبلت مسبب تشدید ترس هات میشد و ازش متنفری بودی الان داره باعث کمرنگ شدن ترس هات میشه! آدمها چقدر عجیبن مگه نه!و من توی دلم اقرار کردم که گاهی بازیهای سرنوشت هم خیلی دور از باور و ناممکن به نظر میرسد و با انداختن یک تاس وسط صفحه ی زندگی همه ی قاعده های ترتیب داده شده توسط ما آدمها را به هم میریزد. _طوفان هیچوقت با آدمهای خارج از زندگیش ساده برخورد نمیکنه... از روزی که بواسطه ی سحر اومد توی زندگیمون حسرت یه چیزی رو خوردم اینکه چرا من به جای سینا یا زهرا نبودم تا بتونم از داشتن همچین برداری ِکیف دنیا رو ببرم؟ شاید اگه منم یه برادر بزرگتر مثل طوفان داشتم دوران بچگیم کابوس دوران جوونیم نمیشد. ازدواج و جنس مخالف اینقدر برام وحشتناک تعبیر نمیشد. منِ اون موقع نظرش در مورد طوفان اونقدر بد بود چون نسبتش با من خیلیدور بود. من فقط براش خواهر دختری بودم که برادرش عاشقش بود و همینطور یک مشکل بزرگ که مانع ازدواج برادرش میشد، اما منِ الان داره در مورد مردی صحبت میکنه که منو به عنوان زنش و عضوی از خانواده ش میبینه. هرکسی که به هرنحوی اطراف این مرد باشه در امان خواهد بود. این امنیت رو دارم به چشم خودم میبینم و با خون و گوشتم احساسش میکنم. دکتر دستش را مشت و ستون چانه اش کرد. توی صورتم زل زد و بدون حرف نگاهم کرد. با مرور کوتاهی روی گفته هایم از درون شوکه شدم! برای اولین بار و توی این مطب بود که آنچه توی ذهن و قلبم نسبت به طوفان میگذشت را به زبان آورده بودم. حتی توی خلوت و تنهایی هایم به گفتن چنین حرفهایی فکر هم نکرده بودم#ادامه دارد..📚@fazayeadaby
