#داستانمیگویند روزی ملکالشعرای بهار، در مجلسی نشسته بود و حضار برای آزمایش طبع وی، چهار کلمه را ا…
انتشار: 2026/08/26 12:21 UTCدریافت: 2026/08/26 14:45 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/26 14:45 UTC
#داستانمیگویند روزی ملکالشعرای بهار، در مجلسی نشسته بود و حضار برای آزمایش طبع وی، چهار کلمه را انتخاب کردند تا وی آنها را در یک رباعی بیاورد.کلمات انتخاب شده عبارت بودند از: خروس، انگور، درفش و سنگملک الشعرای بهار گفت:برخاسـت خروس صبح برخیز ای دوستخون دل انگور فکن در رگ و پوستعشق من و تو صحبت مشت است و درفشجور دل تو صحبت سنگ است و سبوستجوانی خام، که در مجلس حاضر بود گفت:"این کلمات با تبانی قبلی انتخاب شدهاند. اگر راست میگویید، من چهار کلمه انتخاب میکنم و شما آنها را در یک رباعی بیاورید.سپس این چهار کلمه را انتخاب نمود: آئینه، اره، کفش و غوره." بدیهیست آوردن این کلمات دور از ذهن، در یک رباعی کار سادهای نبود، لیکن ملکالشعرا شعر را اینگونه گفت:چون آینه نورخیز گشتی احسنتچون ارّه به خلق تیز گشتی احسنتدر کفش ادیبان جهان کردی پایغوره نشده موَیز گشتی احسنت!📚@fazayeadaby


