زیر سنگ آسیاب روزگار افتاده ایم خوشه ی زرین عمر ما چه ارزان آرد شد! #محمدنوروزی📚@fazayeadaby
انتشار: 2026/08/27 12:21 UTCدریافت: 2026/08/27 13:50 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/27 13:50 UTC
زیر سنگ آسیاب روزگار افتاده ایم خوشه ی زرین عمر ما چه ارزان آرد شد! #محمدنوروزی📚@fazayeadaby
پستهای تلگرام — ادبی ، شعر، داستان،بزرگان، ضرب المثل، رمان، شخصیتها ، نویسندگان ، متن کوتاه، خاطرات ، مناظرطبیعت ،
🍃⚘🍃⚘🍃⚘🍃⚘🍃⚘دوستان این مطلب لایک نمیخواد، فقط خواهش میکنم با شِیر کردن باعث معروفیت بیشتر این شیرزن بشید.⚜ شیر زنی که کمتر از مادر ترزا نیست. بیایید تا زنده هست بشناسیمش او يك فرشته است کسانی که سالها پیش صبح خیلی زود از خیابان ظفر گذر می کردند، خانم مسنی را می دیدند که با فولکس قورباغه ایش به سمت بیمارستان علی اصغر میرفت. زنی ساده پوش و زلال که برای من نماد همیشگی عشق ورزی بی دریغ محسوب میشود. پروفسور پروانه وثوق تنها پروفسور بیماریهای خون کودکان در ایران است و بیش از نیم قرن عاشقانه مرهم کودکان سرطانیست. استاد هیچگاه ازدواج نکرده است. شاید او هم همچون مادر ترزا زمانی بر سر دو راهه ی زندگی و عشق ایستاده و عشق را برگزیده باشد... سالها قبل زمانی که شنیدم استاد تا کنون حتی یک ریال کارانه بیمارستانی دریافت نمی کند ساعتها بغض در گلویم نشسته بود. تمام درآمد یک پزشک از کارانه ی بیمارستانیش تأمین می شود و او از این نفع گذشته است تا فشاری بر کودکان و خانواده هایشان نیاید. پروفسور پروانه وثوق هم اکنون رئیس هیات امنا، سرپرست تیم پزشکان و یکی از بانیان بیمارستان فوق تخصصی سرطان کودکان تهران (محک) می باشد. همکارانش می گفتند: بارها به ایشان پیشنهاد شده که برای مشاغل تحقیقاتی در ازای دریافت حقوق هنگفت و امکانات دیگر ساکن کشورهای اروپایی و آمریکایی شود ولی او خدمت رایگان به کودکان سرطانی وطنش را برگزید. استاد اکنون دهه ی نهم زندگیش را می گذراند و من چقدر دلم می خواهد که دختران و پسران وطنم تا او زمین و زمانمان را معطر می کند، از پروفسور بیاموزند و او را بشناسند. این شیر زنان و دهها شیر زن دیگر که گمنام در نزدیکی مان هستند عاشقانی بی همتایند، بیشتر بشناسیمشان.....📚@fazayeadaby
📚#طنزگویند عبید در زمان پیرى با اینکه چهار پسر داشت تنها بود و فرزندانش هزینه زندگى او را تامین نمیکردند، لذا او چاره اى اندیشید و هر یک از پسران را جداگانه فراخوانده و به او میگفت:من علاقه خاصی به تو دارم و فقط به تو میگویم حاصل یک عمر تلاش من ثروتی است که در خمره ای گذاشته و در جائی دفن کرده ام. پس از مرگم از فلان دوست مکان آن را پرسیده و آن ثروت را براى خود بردار.این وصیت جداگانه باعث شد که پسرها به پدر رسیدگى و محبت کنند و عبید نیز آخر عمرش با آسایش زندگی کرد تا از دنیا رفت.پسرانش بعد از دفن پدر نشانی دفینه را از دوست وی گرفته آنجا را حفر کردند تا سر و کله خمره پیدا شد.اما وقتى خمره را باز کردند، داخلش را از سکه های طلا خالی و تنها ورقی یافتند که بیت شعری در آن نوشته بود:خداى داند و من دانم و تو هم دانىکه یک فُلوس ندارد عبید زاکانى📚@fazayeadaby
🌺نگین خاتم...📺نماهنگ جدید و بسیار زیبای گروه سرود نجم الثاقب با نام «نگین خاتم» ویژه #میلاد_پیامبر_اکرم(صل الله علیه وآله) و هفته وحدت🕊💚@fazayeasmaney

