🍃🍀🌿💐☘🌱🥀🌾🎍🍃🍀🌿🌱🥀🌾🎍🍃بِسمِ رَبِّ الشُّهَدا وَالصِّدّیقین🍃#دختر_شینا#فصل_دومقسمت 8⃣👈 کتاب دختر شینا؛ تقر…
انتشار: 2026/06/30 17:57 UTC
🍃🍀🌿💐☘🌱🥀🌾🎍🍃🍀🌿🌱🥀🌾🎍🍃بِسمِ رَبِّ الشُّهَدا وَالصِّدّیقین🍃#دختر_شینا#فصل_دومقسمت 8⃣👈 کتاب دختر شینا؛ تقریظ شفاهی رهبر عزیزمان سید علی خامنهای را دریافت کرده است .میگفت: قدم هنوز بچه است . وقت ازدواجش نیست .خواهرهایم غر میزدند و می گفتند: ما از قدم کوچک تر بودیم ازدواج کردیم، چرا او را شوهر نمی دهید؟! پدرم بهانه می آورد: دوره و زمانه عوض شده .از اینکه میدیدم پدرم این قدر مرا دوست دارد خوشحال بودم . میدانستم به خاطر علاقه ای که به من دارد راضی نمیشود به این زودی مرا از خودش جدا کند؛ اما مگر فامیل ها کوتاه می آمدند . پیغام میفرستادند، دوست و آشنا را واسطه میکردند تا رضایت پدرم را جلب کنند .یک سال از آن ماجرا گذشته بود و من دیگر مطمئن شده بودم پدرم حالا حالاها مرا شوهر نمیدهد؛ اما یک شب چند نفر از مردهای فامیل بی خبر به خانه مان آمدند . عموی پدرم هم با آنها بود . کمی بعد، پدرم در اتاق را بست . مردها ساعتها توی اتاق نشستند و با هم حرف زدند . من توی حیاط، زیر یکی از درخت های سیب، نشسته بودم . حیاط تاریک بود و کسی مرا نمیدید؛ اما من به خوبی اتاقی را که مردها در آن نشسته بودند، میدیدم . کمی بعد، عموی پدرم کاغذی از جیبش درآورد و روی آن چیزی نوشت . شستم خبردار شد، با خودم گفتم: قدم! بالاخره از حاج آقا جدایت کردند .آن شب وقتی مهمان ها رفتند، پدرم به مادرم گفته بود: به خدا هنوز هم راضی نیستم قدم را شوهر بدهم . نمیدانم چطور شد قضیه تا اینجا کشیده شد . تقصیر پسرعمویم بود . با گریه اش کاری کرد توی رودربایستی ماندم . با بغض و آه گفت اگر پسرم زنده بود، قدم را به او میدادی؟! حالا فکر کن صمد پسر من است .پسرِ پسرعموی پدرم سال ها پیش در نوجوانی مریض شده و از دنیا رفته بود . بعد از گذشت این همه سال، هر وقت پدرش به یاد او می افتاد، گریه میکرد و تأثر او باعث ناراحتی اطرافیان میشد . حالا هم از این مسئله سوء استفاده کرده بود و این طوری رضایت پدرم را به دست آورده بود . در قایش رسم است قبل از مراسم نامزدی، مردها و ریش سفیدهای فامیل می نشینند و با هم به توافق میرسند . مهریه را مشخص میکنند و خرج عروسی و خریدهای دیگر را برآورد میکنند و روی کاغذی می نویسند . این کاغذ را یک نفر به خانواده داماد میدهد . اگر خانواده داماد با هزینه ها موافق باشند، زیر کاغذ را امضا می کنند و همراه یک هدیه آن را برای خانواده عروس پس می فرستند . آن شب تا صبح دعا کردم پدرم مهریه و خرج های عروسی را دست بالا و سنگین گرفته باشد و خانواده داماد آن را قبول نکنند .ادامه دارد...✒️🍃🍀@fazayeasmaney 🌿💐☘🌱🥀🌾🎍🍃💐🍀🌾🎍🥀🍃🌻🌾



