#انسان_شناسی ۳۴۵#استاد_شجاعی |#آیتالله_جوادی_آملی✘رفتار آدما در وقت بلا، و یا در هنگام نعمت، متفاو…
انتشار: 2026/08/24 12:13 UTCدریافت: 2026/08/24 21:00 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/24 21:00 UTC
#انسان_شناسی ۳۴۵#استاد_شجاعی |#آیتالله_جوادی_آملی✘رفتار آدما در وقت بلا، و یا در هنگام نعمت، متفاوته!بعضیا در هر دو حالت، متین و باوقارند!نه نعمت، مستشون میکنه و نه بلا بیتابشون!تفاوت اینها با بقیه آدمها چیه؟💚@fazayeasmaney
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 8 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — آسمانی ، ملکوتی ، روحانی ، شهدایی ، داستانی ، عرفانی، مذهبی ، انقلابی، قرآنی ، خانوادگی ، خدایی، معن
شب 12ربیع الاول ،وشروع هفته وحدت ،،گرامی باد..شبتون بخیر
♥️#دعای_فرج 🌺✨بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ☀️اِلـهي عَظُمَ الْبَلاءُ وَبَرِحَ الْخَفاءُ وَانْكَشَفَ الْغِطاءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاءُ*وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماءُ* واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَيْكَ الْمُشْتَكى* وَعَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِي الشِّدَّةِ والرَّخاءِاَللّـهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّداُولِي الاْمْرِ الَّذينَ فَرَضْتَ عَلَيْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِكَ مَنْزِلَتَهُم *فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلاً قَريباً* كَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْهُوَ اَقْرَبُيا مُحَمَّدُ ياعَلِيُّ يا عَلِيُّ يا مُحَمَّدُ اِكْفِياني فَاِنَّكُما كافِيان وَانْصُراني فَاِنَّكُما ناصِرانِ؛يا مَوْلاناياصاحِبَ الزَّمانِ ؛الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِكْني اَدْرِكْني اَدْرِكْني السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَل يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَآلِهِ الطّاهِرينَ..🕊💚@fazayeasmaney
🍃🌸🍀🌼🌿💐☘🌻🌱🥀🌾🎍🌼🍃🌸🍀🌼🌿🌱🥀🌾🎍🌻🍃بِسمِ رَبِّ الشُّهَدا وَالصِّدّیقین🍃#دختر_شینا#فصل_دهمقسمت 8⃣4⃣👈 کتاب دختر شینا؛ تقریظ شفاهی رهبر عزیزمان سید علی خامنهای را دریافت کرده است .صمد داشت استکان ها را از جلوی مهمانها جمع میکرد . دو تا استکان توی هم رفته بود و جدا نمیشد . همان طور که سعی میکرد استکانها را از داخل هم دربیاورد، یکی از آن ها شکست و دستش را برید . شیرین جان دوید و دستمال آورد و دستش را بست . توی این هیر و ویری شوهرخواهرم سراسیمه توی اتاق آمد و گفت: گرجی بدجوری خون دماغ شده . نیم ساعت است خونِ دماغش بند نمی آید .چند وقتی بود صمد ژیان خریده بود . سوییچ را از روی طاقچه برداشت و گفت: برو آماده اش کن، ببریمش دکتر .بعد رو به من کرد و گفت: شما ناهارتان را بخورید .سفره را که انداختند و ناهار را آوردند، یک دفعه بغضم ترکید . سرم را زیر لحاف بردم و دور از چشم همه زدم زیر گریه . دلم میخواست صمد خودش پیش مهمانهایش بود و از آن ها پذیرایی میکرد . با خودم فکر کردم چرا باید همه چیز دست به دست هم بدهد تا صمد از مهمانی دخترش جا بماند .وقتی ناهار را کشیدند و همه مشغول غذا خوردن شدند و صدای قاشق ها که به بشقاب های چینی میخورد، بلند شد، دختر خواهرم توی اتاق آمد و کنارم نشست و در گوشم گفت: خاله! آقا صمد با مامان و بابایم رفتند رزن . گفت به شما بگویم نگران نشوید .مهمانها ناهارشان را خوردند . چای بعد از ناهار را هم آوردند . خواهرها و زن داداش هایم رفتند و ظرف ها را شستند . اما صمد نیامد .عصر شد . مهمانها میوه و شیرینی شان را هم خوردند . باز هم صمد نیامد . حاج آقایم بچه را بغل گرفت . اذان و اقامه را در گوشش گفت . اسمش را گذاشت، معصومه و توی هر دو گوشش اسمش را صدا زد .هوا کم کم داشت تاریک میشد، مهمانها بلند شدند، خداحافظی کردند و رفتند .شب شد . همه رفته بودند . شیرین جان و خدیجه پیشم ماندند . شیرین جان شام مرا آماده کرد . خدیجه سفره را انداخته بود که در باز شد و شوهرخواهر و خواهرم آمدند . صمد با آنها نبود . با نگرانی پرسیدم: پس صمد کو؟!خواهرم کنارم نشست . حالش خوب شده بود . شوهرخواهرم گفت: ظهر از اینجا رفتیم رزن . دکتر نبود . آقا صمد خیلی به زحمت افتاد . ما را برد بیمارستان همدان . دکتر با چند تا آمپول و قرص خونِ دماغِ گرجی را بند آورد . عصر شده بود . خواستیم برگردیم، آقا صمد گفت: شما ماشین را بردارید و بروید . من که باید فردا صبح برگردم . این چه کاری است این همه راه را بکوبم و تا قایش بیایم . به قدم بگویید پنج شنبه هفته بعد برمیگردم .پیش خواهر و شوهرخواهرم چیزی نگفتم، اما از غصه داشتم میترکیدم .ادامه دارد...✒️🍃🌸🍀🌼@fazayeasmaney 🌿💐☘🌻🌱🥀🌾🎍🌼🍃💐🍀🌾🎍🥀🍃🌻🌾
🍃🌸🍀🌼🌿💐☘🌻 🌱🥀🌾🎍🌼🍃 🌸🍀🌼🌿 🌱🥀🌾 🎍 🌻 🍃بِسمِ رَبِّ الشُّهَدا وَالصِّدّیقین🍃 #دختر_شینا #فصل_دهم قسمت 7⃣4⃣ 👈 کتاب دختر شینا؛ تقریظ شفاهی رهبر عزیزمان سید علی خامنهای را دریافت کرده است . به بهانه اینکه سردش شده بود آمد توی اتاق . زیر کرسی نشست . دستش را گذاشت…دختر شینا قسمت 48👇👇👇
هر اتفاقی هم که بیفتدحواسمان باشددو طناب اصلی زندگی را رها نکنیم✅ و آن دو طناب"ایمان" و "امید" است... ☞💚 t.me/fazayeasmaney
با سلام و عرض ادب خدمت اعضای کانال # فضای آسمانی ضمن از تشکر از حضور و استقبال بی نظیرتون از پست های ما🤍همچنان منتظر و پذیرای انتقادات،پیشنهادات و نظرات سازنده ی شما عزیزان هستیم 🤗قطعا نظرات شما باعث پیشرفت و رشد هرچه بهتر این کانال میشه 😊برامون بنویسید از مطالب کانال راضی هستین یا خیردوست دارید چه مطالبی اضافه بشه و یا چه مطالبی کمتر پرداخته بشه ❤️ممنون از اینکه در این راه به ما کمک میکنید 🌱 برای ارتباط با شما :@Ayttak
