#سروده_های_حکیم_پادشاهی_لهراسپ ،بخش دوازدهم👇👇: بر اساس چاپ " مسکو "یکی نامور بود بوراب نامپسندیده آ…
انتشار: 2026/08/07 16:39 UTCدریافت: 2026/08/08 09:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/08 09:10 UTC
#سروده_های_حکیم_پادشاهی_لهراسپ ،بخش دوازدهم👇👇: بر اساس چاپ " مسکو "یکی نامور بود بوراب نامپسندیده آهنگری شادکامهمی ساختی نعل اسپان شاهبر قیصر او را بدی پایگاهورا یار و شاگرد بد سی و پنجز پتک و ز آهن رسیده به رنجبه دکانش بنشست گشتاسپ دیرشد آن پیشهکار از نشستنش سیربدو گفت آهنگر ای نیکخویچه داری به دکان ما آرزویچنین داد پاسخ که ای نیکبختنپیچم سر از پتک وز کار سختمرا گر بداری تو یاری کنمبرین پتک و سندان سواری کنمچو بشنید بوراب زو داستانبه یاری او گشت همداستانگرانمایه گویی به آتش بتافتچو شد تافته سوی سندان شتافتبه گشتاسپ دادند پتکی گرانبرو انجمن گشته آهنگرانبزد پتک و بشکست سندان و گویازو گشت بازار پر گفتوگویبترسید بوراب و گفت ای جوانبه زخم تو آهن ندارد تواننه پتک و نه آتش نه سندان نه دمچو بشنید گشتاسپ زان شد دژمبینداخت پتک و بشد گرسنهنه روی خورش بد نه جای بنهنماند به کس روز سختی نه رنجنه آسانی و شادمانی نه گنجبد و نیک بر ما همی بگذردنباشد دژم هرکه دارد خرد