به یاد فرامرز اصلانی دوستشعری از سهراب سپهری @FereidounFarahandouzدلم خیلی سوخت که فرامرز چه بی خبر…
انتشار: 2026/07/13 18:58 UTC
به یاد فرامرز اصلانی دوستشعری از سهراب سپهری @FereidounFarahandouzدلم خیلی سوخت که فرامرز چه بی خبر به سفر رفت.میدانم خسته بود ، خسته از نیافتن شبچراغی در دل تیرگی، خسته از ایمان و از تردید و شک . خسته از دیو و دد و دوز و کلک. در روزگار ترانه و اندوه ، روزهای دروغ و صد رنگی ، روزگار سکوت و تنهايی ، انبوه ناگفته هایش را ، به یاد دیاری که عاشقانه دوستش میداشت، قطره قطره ، چکه چکه در صدا و ترانه ها و آوازهایش میچکاند. در خیابانهای غریبه به یاد پرستوهای خسته ای بود که هیچکس به یادشان نمیافتد و از آنها سراغ سرزمین پاکی و کوچه های خاکیش را می گرفت.از صبا میخواست که بهنگام گذر از میهن دلبندش، خاک سرچشمه ی هنر را غرق بوی نسترن کند. دو دیوار پیش رویش روزنی نمیدید و آرزو داشت که دیروز برای لحظه ای برگردد تا چهار دیوار قلعه ی تنهاییش که اکنون در بند دیوان است ، از هم فرو پاشد. دلش اسیر بود ، تا آخرین نفس اسیر بود ، اسیر مهر دیاری که حسرت دیدارش را همواره در آوازهایش در چهار سوی جهان فریاد کرد. با عشق زیست و با عشق رفت.فریدون فرحاندوز

