⏱ 📣 کلام منادی بر فراز دمشق 🔰دکتر ابو علی شیبانی سهشنبه ۱۴۰۵/۰۳/۲۶ --- 2026/06/16 💠 #برنامه_دروبا…
انتشار: 2026/06/18 20:30 UTC
⏱ 📣 کلام منادی بر فراز دمشق 🔰دکتر ابو علی شیبانی سهشنبه ۱۴۰۵/۰۳/۲۶ --- 2026/06/16 💠 #برنامه_دروبالرجاء 📡#شبکه_ماهوارهای_عراقالمستقبل ❇️🌤❇️ کانال خدام الإمام الحجة روحي فداه @fjir_sidk متفاوت از تمام آنچه تاکنون دیدهاید... 👌🏻با هم به این تجربه گوش میسپاریم، همانگونه که صاحبش آن را روایت میکند. بینندگان عزیز، دوباره به شما خوشآمد میگویم و همچنین به مهمانمان، حاج لطیف الشحمانی، خوشآمد میگویم، خیلی خوش آمدید.> > خیلی خوش آمدید، انشاءالله پروردگار یار باشد.> > حاج لطیف از سال ۲۰۱۷ از سرطان استخوان درجه چهارم رنج میبرد؛ او از درد شدیدی در مفصل دست رنج میبرد، به همین دلیل نزد پزشک رفت و بیماری او سرطان استخوان درجه چهار تشخیص داده شد.> > البته من در سال ۲۰۱۷، تقریباً در ماه ششم، احساس درد در این مفصل دستم کردم.> > بله.> > پس به بیمارستان شهر پزشکی در بغداد مراجعه کردم، عکسبرداری و امارآی انجام دادم، پزشک به من گفت پسرم تو دچار فیبروز (تلیف) شدی؛ من نخواستم به این حرف اکتفا کنم و مطمئن شوم، پس به ایران رفتم. در ایران هم همین وضعیت بود، آنها هم به من گفتند دچار فیبروز شدی، باید نمونهبرداری کنیم و برایت عمل جراحی انجام دهیم. از این روند دلم آرام نگرفت، برگشتم و به هند رفتم؛ مردمی به من توصیه کردند و گفتند به هند برو، من هم به هند رفتم. در آنجا آزمایشاتی انجام دادند، از مفصل دست چپم نمونهبرداری کردند و مشخص شد که سرطان درجه چهار دارم، یعنی این بالاترین درجه است.> > و سرطان به کلیهام هم سرایت کرده بود و روی کلیهام اثر گذاشته بود.> > بله. آزمایشات و تحلیلهایی برای من انجام دادند و مشخص شد که در کلیه راست من هست؛ پس پزشک به من گفت باید کلیه راست را برداری، چون این سرطان از کلیه به استخوانت سرایت کرده است.> > یعنی کلیه راست برداشته و استئصال شد؟> > کلیه راست برداشته شد. بعد از برداشتن کلیه راست کمی آرام شدم. در هند برای من ده جلسه پرتودرمانی انجام دادند، جلسات پرتودرمانی را پشت سر گذاشتم؛ بعد از آن، پزشک دیگر مرا به پزشک ارتوپد و استخوان ارجاع داد. به من گفت این مفصل را باید برداری، چون این تومور است و به تو آسیب میرساند. گفتم نه. صابونک پا هم همینطور بود.> > من بعد از این وضعیت گفتم چه کار کنم؟ آنها را بردارید؛ پس مفصل را برای من برداشتند و این استخوان را از بالای اینجا به اندازه ۵ سانتیمتر بریدند و آن را با یک مفصل تیتانیومی تعویض کردند، و این زانو را هم حفر کردند، صابونک را هم همینطور، و برایش پیچ گذاشتند و آن را تثبیت کردند و این کارها را انجام دادند. اما عمل جراحی... یعنی از سال ۲۰۱۷ تا به امروز، به خدا قسم یک دقیقه راحتی ندیدهام؛ درد دارم و از این پلاتینی که کاشتند زجر میکشم.> > حتی بر حرکت روزانه شما هم تأثیر گذاشت؟> > بله به خدا تأثیر گذاشت. وقتی از هند برگشتم، گفتم هیچ راه حل دیگری وجود ندارد، بهترین کار این است که پیش ابو علی بروم.> > در سال ۲۰۱۷ پیش ابو علی آمدید؟> > در ریهام... مشخص شد که به ریهام هم سرایت کرده و ریهام آسیب دیده بود.> > یعنی سرطان در تمام بخشهای بدن منتشر شده بود؟> > بله به خدا. پس مکملها را مصرف کردم، اولین وعده را؛ آن مرد (ابو علی) گفت شش وعده است، هر وقت یک وعده تمام میشد با آنها تماس میگرفتم و وعده بعدی را میفرستادند.> > بله.> > آنها را تحویل گرفتم، به خدا قسم وضعیتم کمی بهتر شد، خوب شدم. البته قبلاً وقتی سرفه میکردم آزار میدیدم، انگار چیزی مثل چاقو در سینهام بود، و وقتی عطسه میکردم خون بالا میآوردم. بعد از این مکملها و این شش وعده، نه به خدا، راحت شدم، سینهام خوب است و میتوانم نفس بکشم. حرکتم خوب و عالی است. وضعیتم خوب است و غذایم خوب است. ابو علی حتی برای خوردنیهای مجاز و ممنوع هم لیست داده بود، من به مجازها پایبند بودم، آنها را در خانه آویزان کرده بودم، حتی روی یخچال گذاشته بودم؛ مجازها و ممنوعها. و به مکملها تا بالاترین حد ممکن پایبند بودم، به دستورالعملها، الحمد لله.> > دکتر، پایبندی بیمار به دستورالعملهای شما، آیا نقش قاطعی در رسیدن به نتایج مطلوب دارد؟> > خب، این برادر وقتی از مدتها پیش نزد ما آمد، دچار سرطان، سرطان درجه چهار در استخوانها بود. قطعاً. چیزهایی وجود دارد که سرطان را در بدن تحریک میکند و اولین کسی که این را کشف کرد آلمانها نبودند، من بودم که این را کشف کردم؛ به شهادت آلمانها که شیرینی و عسل و غیره... نادانها به بیمار سرطانی عسل میدهند که سلولهای سرطانی را تحریک میکند و بدن را نابود میسازد. من آمدم و به او گفتم به دستورالعملهای ما پایبند باش و این درمان است. پس وقتی بعد از دو یا سه ماه به پزشک مراجعه کرد، پزشک به او گفت برو و به همان درمان برگرد؛ پزشک در هند تصور میکرد... بیمار به او گفت نه، هند نیست، ابو علی الشیبانی است.

