⏱ 📣 کلام منادی بر فراز دمشق 🔰دکتر ابو علی شیبانی یکشنبه ۱۴۰۵/۰۴/۱۴ --- 2026/07/05 💠 #برنامه_دروبال…
انتشار: 2026/07/10 13:47 UTC
⏱ 📣 کلام منادی بر فراز دمشق 🔰دکتر ابو علی شیبانی یکشنبه ۱۴۰۵/۰۴/۱۴ --- 2026/07/05 💠 #برنامه_دروبالرجاء 📡#شبکه_ماهوارهای_عراقالمستقبل متفاوت از تمام آنچه تاکنون دیدهاید... 👌🏻گوش کن، قسم به خدایی که آن مزرعه را برایت آفریده، اگر این دارو را مصرف کند، به فضل خدا بر ما و به لطف امام، پای دیابتی خوب میشود و در تمام زندگیاش دیگر بازنمیگردد، نه فقط خوب شود، بلکه در تمام زندگیاش دیگر بازنمیگردد، آن هم از همان سه روز اول. فدایت شوم، این کاری است که من میتوانم بکنم، اگر میخواهید بروید پیش پزشک تا قطع عضو کند. در ابتدای کار است، تا زمانی که در ابتدای کار است سه روزه خوب میشود، هیچ جای بحثی ندارد، شروع به خوب شدن میکند، خوب میشود و تو مات و مبهوت میمانی. او چه اتفاقی برایش افتاد، یعنی انگار بگوییم زخم جوش خورد و بعد از آن...این التهاب نیست، التهاب نیست، اکسیژن نمیرسد، وقتی اکسیژن به بدن نرسد عفونت میکند و میگندد، خدا شما را عزت دهد. بله درست است. تو پزشکی میخواهی؟ من از پزشکی برایت میگویم، به حرفها کاری نداشته باش، وظیفه من این است که او را درمان کنم، خوش آمدید. متشکرم از تماستان، تیم کاری مشکل شما را پیگیری میکند. صالحی پس از صالحی دیگر و مؤمنی پس از مؤمنی دیگر؛ دکتر، چه حکمتی است در اینکه نقش فردی به پایان برسد تا دیگری پرچم را تحویل بگیرد؟ آیا این مرحله به نظر شما دکتر، نیازمند رهبری جدیدی است و برای هر زمانه مردانی هست؟ ببین، آنچه من میدانم این است که در پنج روز آخر، سید در حسینیهای که در آن نماز میخواند، نماز میگزارد، بله، علیرغم مسائل امنیتی و تدابیر شدید امنیتی. بگذار مردم دنیا بدانند، من چیزهایی میدانم که نه هیچ مرجعی در ایران میداند، نه بزرگی و نه کوچکی و نه هیچکس دیگر؛ امام مهدی در حالی که او نماز میخواند آمد و تکبیر گفت و به او فرمود کنار برو. در آن وقت امام ناراحت شد، یعنی سید علی خامنهای ناراحت شد، یعنی درست نیست بگویم امام مهدی و بگویم سید امام علی خامنهای، سید علی خامنهای؛ تا واقعبین باشیم، ببینید ابو علی واقعبین است، سید علی خامنهای این مؤمن پرهیزکار، امام به او فرمود: کنار برو فرزندم و آنجا بایست. سید ایستاد و ناراحت شد، او نمیدانست این امام است. پس امام آمد و به او فرمود: من امام حجت بن الحسن هستم، نقش تو تمام شد و به زودیِ زود کشته خواهی شد. چرا او ماند و بیرون نرفت؟ دستوراتی داشت که بیرون نرود؟ نه راه میرفت، نه پنهان میشد و نه به زیرزمینی میرفت تا او را نکشند؛ نه، او ماند و قرآن میخواند و میدانست که کشته خواهد شد، روزی که در آن کشته شود روز قهرمانان است، این را مردم نمیدانند. یعنی حتی بعد از ۱۰۰ سال هم برملا نمیشود، این چیزی است که من به شما میگویم، همانطور که با علی حرف میزنم با او حرف میزنم. پس سید تسلیم شد و خود را به مرگ سپرد، چون خلاص، به او گفت تو کشته خواهی شد، خلاص، امامِ خدا به او گفت کشته خواهی شد و دیگر تمام است. و این شهادتی است که بر رفعت و والایی سید علی خامنهای میافزاید، مقام سید علی خامنهای را بالا میبرد، درجه سید علی خامنهای را افزون میکند، خداوند به واسطه آن سید علی خامنهای را میآمرزد و او را در دنیا و آخرت با این شهادت بزرگ عزیز میگرداند. یعنی اگر سید علی خامنهای مثل بقیه مردم مرده بود، مثل رفسنجانی، مثل فلان، مثل فلان، مثل فلان خربزه، به خدای علی و عظیم سوگند که برایش عزاداری نمیکردم حتی اگر آسمان به زمین میآمد، من او را نمیشناختم؛ کسی که میمیرد... هیچ پیامبری نیست مگر اینکه کشته شده باشد، هیچ وصیی نیست مگر اینکه کشته شده باشد، هیچ امامی نیست مگر اینکه کشته شده باشد، هیچ مؤمنی نیست مگر اینکه کشته شده باشد، مؤمن مؤمن است و نمیمیرد مگر اینکه کشته شود. بر این اساس برادران، آنچه من دارم نزد هیچکس نیست، یعنی من بیش از دهها برابرِ آنچه سید حسن با او حرف زده، با او حرف زدهام، با او حرف زدهام، نه اینکه فکر کنید در رؤیا و خواب با او حرف زدهام، نه، با او حرف زدهام، همینطور رودررو حرف زدهام. سید محمود که خدا رحمتش کند، هر روز، هر روز من لپتاپ را باز میکردم و با او حرف میزدم، هر روز. حتی من خودم از لپتاپ استفاده نمیکنم و میگذارم همسرم آن را باز کند، به جان شما قسم بلد نیستم، گوشی هم ندارم؛ یعنی تا این حد رک و راست به شما بگویم و شوخی کنم و حرف بزنم با این مردمی که تعجب کردهاند. آخرین بار انگشترش را به من داد، آن را به یکی از برادران دادم، من آن را نخواستم، و عبایش را هم؛ و این جوان اکنون... و من چیزی نمیخواهم، ابو علی به خدا سوگند چیزی نمیخواهد، به خدا سوگند چیزی نمیخواهد، در عمرش از هیچکس چیزی نخواسته است.
