
اگر به خانه من آمدی برای منای مهربان چراغ بیاورو یک دریچه که از آنبه ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم...فروغ فرخزاد@forough_dar_zamanارتباط با ادمین ها👇👇👇@yashardovlat@somaye_jalalii
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 27 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/21 تا 2026/08/14
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 32 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
مجابم میکند به نوشتنذهن پرسشگر !حالا از کهاز چهاز کدام ؟!مینویسم بر صخرهی سترگجایی که ردّ ِوحشی گرگها- میسُرد از قلاع برفپوش !جایی که نفس تازه کندغزال رمیده....مجابم میکندبه سرودندر قلمرو بیمرز !خیال فرا روحالا از چهاز کهاز کدام ؟!میسرایم قطعهای کوتاهآه ؛ من از کجای این جغرافیای وهمآلودبه باور تنهایی ِآدمی رسیدم.اینگونه که هراسم هر "بهار زایی" گل میکند...!!!!.....#گویا_فیروزکوهیhttps://t.me/forough_dar_zaman
#آفاق_شوهانی راسراسی روی پای خودم ایستادم؟یا دال سرگردونِ دلواپسیام مدلولم گره برداشته، تاب خورده تا ناخدا این روزا از سقوط رالو شیرجه میرم توی درهی دَرَککسی چه میدونه شاید اینم شکلی از خدا روی زمینه نفتخورها چارهای جز تحملم ندارنموی دماغشون شدم [بیانیهها، رادارها، هوش مصنوعی، بازار بورس، سوختهای فسیلی]- آهای پسر حواست کجاست ؟ موبایلتو زدن! گذشته پوستمو کنده جهنم آینده رو کی طاقت بیاره؟میگی چکار کنم؟بیچارهام! منم پوست حالا رو میکنم (بازنشستگی، اعتصاب، اعتصابِ اعتصاب چالشِ ترسو توهم تُف تو صورت وعدهها چطور میشه شکم بچههامو سیر کنم؟ ماست میریزم خیار و ریزریز میکنم هی بابا! نه! نه! خیالو ریزریز میکنم تو نخ خیاممُ کهکشانو رصد میکنم سیارهها پیش پام زانو زدنسربهسرشون میذارملوس میشم و پشتک و وارو ميزنم یه خدا از اون بالا تیپام میزنه زیر سایهی چناری میافتم و میبینم همون خیارم هی بابا نه! همون خیالم خیل آدمای خیلی پاپتیها صدای کز کردنشون میپیچه همهجا توی سین سکوت سرشون خزیده دربهدر و مایوس کاسب و کفاش لاقبا توُ جنون محبوسصبحها یه قاشق شک و اشک عصرا چند قاشق سونامی آخ چه کنم اوضاع رو به راهشه دوست دارم فکرام آبی باشه قرمزی خونم راهشو کج کنه تو رگام یه ضرب آبی بزنه شاید با ماهیها دمخور بشم شاید بتونم خشمو از کار بندازم جنگو از کار بندازم شاهماهی رگهات رگهامو لب بزنه دیگه هیچ وقت سیاه نزنم بنفش نزنم آدما تو آبیم شنا کنند زمین باورم کنه تن به تنم بده خدا هیچ وقت زمینم نزنه#آفاق_شوهانی #شعر#ادبیات instagram.com/p/Db8NuDJBslD/?igsh=bHVsNGp…
منتشر شد:مجموعه شعراحتیاط با الف زیاد#مریم_هاشمی_تنگستانی#نشر_نورهان@forough_dar_zaman
#مریم_هاشمی_تنگستانی.شرارت محض شَر شده چکیده بر شُر شُر دوش صداي پيچيده در گوش در انزواي سرد قطرات چرا به تماميت آب بر پوست معتادم؟قَيِميت آب بر گودي كمر گم شده بر ستون فقرات نگفته هاي پيچيده در سر زبان قيچي كردنم روبه روي آينه سرخي كه پخش ميشود ميپاشد، ميدود تا بخشكدكُناري* چند ساله م كنار جاده ايدر جنوب همزيست با جن ها جن هاي خبيث جن هاي مهربان جنگيده در شب ، روز شكست خورده در عشق ميان عود و دف و زارتو را به زار دعوت ميكنم اي آزار دهنده سرت را بچرخان تا اين شَر منزجر به خاك به آب به آتش دفن شود شعله رميده گُر گُر كه نفس را به انتهاي خفگي مي رساني دستت را از گلويم بردار .مریم هاشمی تنگستانی#مجموعه_شعرمحتاط با الف زیاد#نشر_نورهانفروغ در زمان instagram.com/p/Db5LhmBjmvX/?igsh=MWJxN3M…
انتشار مجموعه شعر"به اردوگاه عضوهای سیار خوش آمدید!"سفرنامهی تصویری ـ شعری یک بدن متلاشی مجموعهی "به اردوگاه عضوهای سیار خوش آمدید!؛ سفرنامهی تصویری ـ شعری یک بدن متلاشی" اثر صحرا کلانتری، با مقدمهی دکتر مظفر رویایی، عکاسی آمن حسینی، ویراستاری آناهیتا صادقی و صفحهآرایی و طراحی جلد باربد علیمحمدی، توسط نشر کتاب ارزان در سوئد منتشر شد.این مجموعه سفری است به جغرافیای بدن، بدنی متلاشی و سیال که هر عضو آن به یک اردوگاه بدل میشود و هر اردوگاه ساکنان خود را دارد، شعرهایی که در نسبت با آن عضو شکل گرفتهاند.در این کتاب شعر و تصویر در هم تنیدهاند، عکسهای آمن حسینی تنها همراه شعر نیستند بلکه بخشی از روایت بدناند. هر عضو سرزمینی از خاطره، میل، زخم و هویت است و هر شعر تکهای از این بدن پراکنده را به زبان میآورد."به اردوگاه عضوهای سیار خوش آمدید!" روایتی از بدنی است که از هم گسسته تا شاید بتواند خود را به شکلی دیگر بازسازی کند جایی که بدن هم خانه است و هم سرزمین، هم خاطره و هم فقدان.این مجموعه هماکنون توسط نشر ارزان در دهمین نمایشگاه بدون سانسور استکهلم سال ۲۰۲۶ عرضه شده است.علاقهمندان خارج از کشور برای سفارش کتاب میتوانند با نشر کتاب ارزان سوئد در تماس باشند. شیوهی تهیهی کتاب برای متقاضیان داخل کشور نیز بهزودی اعلام خواهد شد.🔗ایمیل نشر ارزان در سوئدinfo@arzan.se🔗سایت نشر ارزان در سوئد#مجموعه_شعر_تصویر#مظفر_رویایی#صحرا_کلانتری #آمن_حسینی#آناهیتا_صادقی#نشر_کتاب_ارزان@sahra_kalantari
دوشنبهها با نقد و پژوهشمنتخب در سایتخوانش شناختیِ معماریِ تصویردر شعر «تنها بارقهٔ نور»از مجموعهٔ «گزارههای معترض»اثر سمیه جلالی✍مهرنوش قربانعلی در خوانش شناختی شعر، تصویر نه بهعنوان عنصری منفرد و جدا از دیگر اجزای متن، بلکه بهمثابه بخشی از یک نظام ادراکی بررسی میشود؛ نظامی که در آن تصاویر از طریق پیوند با یکدیگر، مسیر شکلگیری معنا را سامان میدهند. «معماری تصویر» در این رویکرد، به چگونگی سازمانیافتن تصاویر، روابط میان آنها و نحوهٔ تبدیل تجربههای پراکنده به یک جهان شعری منسجم اشاره دارد. در چنین نگاهی، معنا نه در یک تصویر مستقل، بلکه در حرکت میان تصاویر و رابطهای که میان آنها شکل میگیرد، پدیدار میشود.شعر «تنها بارقهٔ نور» از مجموعهٔ «گزارههای معترض» اثر سمیه جلالی، بر پایهٔ زنجیرهای از تصاویر شکل گرفته است؛ زنجیرهای که از تجربهٔ گسست و تردید آغاز میشود و در مسیر خود به مفاهیمی چون پایداری، پذیرش تغییر و امکان ادامهدادن میرسد. در این شعر، تصاویر همچون واحدهای جداگانه عمل نمیکنند، بلکه در ارتباطی پیوسته، جهان شعری را میسازند و حرکت ذهنی شعر را شکل میدهند.شعر با تصویری آغاز میشود که بنیان نخستین حرکت معنایی آن را میسازد: «به خودت سلام دهی / از کنار سایهات بگذری». در اینجا، «خود» و «سایه» در کنار هم، نوعی فاصله میان سوژه و بازتاب آن ایجاد میکنند. گذشتن از کنار سایه، تنها یک تصویر دیداری نیست؛ بلکه موقعیتی ادراکی میآفریند که در آن انسان با بخشی از خویشتن مواجه میشود که هم متعلق به اوست و هم از او فاصله دارد. پرسشهای پس از آن، مانند «چقدر مطمئن باشی به راه / چقدر بدانی حد فاجعه»، این وضعیت را گسترش میدهند و مسیر شعر را از مشاهده به تأمل و تردید هدایت میکنند.🔗لینک مطالعه تحلیل در سایت ماهگرفتگان#تحلیل#مهرنوش_قربانعلی#سمیه_جلالی #گزاره_های_معترض#تحلیل_های_منتخب_در_سایت#فصلنامه_مطالعاتی_انتقادی_ماهگرفتگی
#فرزانه_قوامی#مجموعه_شعر بدرود واپسین افسون پاندورا#نشر_نورهانhttps://t.me/forough_dar_zaman
"رنج تازیانه"بازآی سکندر!بازآی به کابوسهام!هر شب که اَفشره میفشانم لای سینههامافیون بیار و بساز و بخوانآه از سپید گنبدکان!آه از شیرین بادامکان!مهتاب را بگویاین تن ببین و بتاب بر حریر جانخواهَشآفتاب را بگویاین قصر ببین و بتاب بر کنگرهی جانخواهَشسنگچین و پرچین مهیامرغ اما از قفس پرید و تنگِ آغوش، تو را مهیا نبوداسب اما به شیهه دور و زینِ یاغیانبه خون مزین گشتو آن عهدِ نخست که راویان به دود ساختند و به دور فرستادندغم مینشاند بر کوهانِ سرخمحسرت کجاست و شوکت کجاست و عسرت کجا؟بر مزار عشقگیسو رها کردم و رقصیدمآه ای لحد که خاکسترت نشسته بر موهامپا بر جبینِ نور گذار و مستانه بازگردتا به خبثِ آشکاربیراهه نشانت دهمتا سگانِ تازی روانهات کنمو بوی تو را و موی مراکوکبانِ آسمان، کِشانکِشان به بستر بَرندفولاد به سینه بنشانم و زنجیر نه پارهکه آویزم بر گردنِ اخترانبانوی سالخورده از قصر گریختو بابِ فِسانه گشوده شد بر برهنگیشاز کران تا کرانِ رود درختان به اره میبُریدند و شاخسار بر چشم فرو میرفتبرقِ صاعقه بود بر تن؟رنجِ تازیانه بود بر من؟صباح بود و ما راهِ بیراهه در پیشسرخوش آبِ حیات از سکندر ستاندیم و بر قدمگاهِ خضرچشاندیمظلمت در کمین بود وپرنده قصدِ بازگشت نداشت به سینهامکاسهای شیر نوشاندیامبه پرهای طوطیان پوشاندیامجنگل در آتشِ قهر،سوزانماکیان بر سراچهام بریاننور در کمین بود و سکندرغزلواره بر کامم میچکاند واز غریقِ آشنای چشمهام سخن میگفت:زیرِ گوشهات میدانیزیرِ گوشهاتدو دانه انگور نهفته است و دو دانه فلفل بر زبان داری و دو کاسه انگبین در نهانگاهت میجوشدبا من به معرکهای نوشین بیابا من بیا و مشعل به لالههام سپاربا من برقص و گرگ گرسنهات رابه سپیدی سینههام فراخوانهزار کید و مکرِ فرخنده در کمینشب با تو عجینزورِ بازوت میدانیزورِ بازوتهلالِ ماه به زیر میکشید و ستاره بر زمین میزَد و مَرکَب به روم میتازاندبازآی بر ظلماتِ تنمبازآی و بگذارشعلههات زبانه کِشد بر پیکرممشعل کجاست و آتش کجاست و تازیانه کجا؟بهمن۱۴۰۲#فرزانه_قوامی#مجموعه_شعر بدرود واپسین افسون پاندورا#نشر_نورهان instagram.com/p/Db0GS8mjkwT/?igsh=MWhxaHJ…
' رسولان فربه 'هیچ سری میانِ دو دست نیستهیچ سری به یقین ندارمشرحِ اشارات مندرجمبا منافع محفوظ به حیامتکثرم در دالانهای مخوف رنجوارونه در دهلیزهای خونیبا قلبی فسردهگروهی ایستاده در صف کشتارگروه دیگر رام و مسخ در فلاکت دوران متواریمن آن گروه رام میشناسمآن شرورهای مبتذلنیمی منم نیمِ دیگرش منهای سرکوب و هلاکدر بهشت لایزالی سورههای قرن خیزان آمدهبا رسولانِ فربهو خدایانِ مجهولِ بیشکلیکان یکان بخوانیم سطور منزه کتابهای مقدس و در شرارت دیگری مغروق با فرشتگان روسپی در هم آمیزیمبچگانی نه چندان مرتب بتراود از کف دست این است معجزات روسولان ما!پاشیدهایم دانهها و معترفیم به اجابتکبوتران بر بامهای یائسه کوشیدهاند به توارثتا خون مبارک دیگری به عرش برند ومرثیه خوان عوالم غیب باشندو ماذرات خشنی لای ورقهای مورخینغبارِ روییده بر ذهن ستارگانبه هوای خفه ریخته روی آبهای روان به رقص آمدهپس از یک آشوب جمعی تهنشینمثلهبیبدنبدون صدابه عمیقِ چاههای ویل درآییماین است معجزات رسولان ما!ببین چگونه مرگ بین دو دست گرفتهجهانِ تاریکتری به شفق میبریم سینههای ستبر میشکافیمتا خون بیشتری روی صفحات ارغوانیِ دهر بپاشدمرغانِ صحرا بگریند! پدران بکارند درختهابیاویزند دعاها بر شاخههابیارایند برگهاو در هجوم نامتعارف فصلهازمستانهای بیشماری بگذرد از میان انگشتانشانخدایانِ جهان در گورها خفتهاندو نجات دهنده در شعری ما را به سمت نور خواهد بردبا علفهایی از بهشت برینشراب و نگاه نافذ مرغان کبریاییو خورشید عز وجل بر نافش هشته بچگان خجل از گربههای اخراییچشم گشوده بر لمبران مهتابی دلبرکانِ هرجاییستارهها غنوده بر دامنتا دلِ ما بچه شمنها غش رودبرویمبیفتیم به پای شر مبتذل البته با مرگی میان دستانمان[اگر سری بودتکیه میدادمش به دست و تمام رنجهاانکار میکردم ومیگذشتم از هیاهوی جنگها و مردان سیاست.]افتادهام جایی گنگکف دست جراحتیست نامأنوسبه جبر مکان میخزم چون مارانِ غاشیههر دم به گوشهای و امکانِ پنهانم نیستبه یاد میآورم چگونه از خیابان، شلوغم را به خلوت بردمسر نبود و پای گریز نیزشکل مرعوبشدهی کلماتشعری آویخته بر گردن دارشبهوشِ گوشوارههای گریخته از گوش،بیداراما جهان میان دو دست میچرخید و خیال روز تهمتی بود بر گردههای زمانملال من بودم و خوابی که از من میگریختچون جوانِ نیمه عریانی که در مصبشبجانِ روشنش کف دست نهادهآزادی را بدون معطلی سر میکشد توی مفرغ چشم ملال من بودم ودو شانهی پرنده که در افیونی ملالانگیز اتاقزمزمه میکرد:آزادی اگر سری بود میان دو دست؟!سمیه جلالی۱۱ مرداد ماه سال ۱۴۰۵t.me/forough_dar_zaman
شنبهها با شعراشعار منتخببه کوشش دبیر شعر: سمیه جلالیشعری از مانا آقایی«اگر»چه می شد شبی با یاد دریا به خواب میرفتیم،و روز بعد مثل کریستف کلمب در جزیرهای چشم میگشودیم که در نقشهها نبود؟چه میشد «ط»ی طوفان میافتاد «فان» دست «و» و «س» را میگرفت و در تاریکی چراغی میافروخت؟دیگر قایق هیچ پناهجویی به بیراهه نمیرفت تلویزیون جای اخبار جنگ،آواز مرغان هوا را پخش میکرد و مرزها با یک فوت از روی زمین پاک میشدند؟ما پابرهنه دنبال هم میدویدیم و زمان چون ماسههای داغ ساحل در مشتمان بودتو هر سوالی داشتی از آب میپرسیدیو خدا و گوگِل را فراموش میکردی من بیدلیل میخندیدمو در دورترین نقطهی خیال درختی از کلمه میکاشتمکه میدانستمهرگز زیر سایهاش نخواهیم نشست.🔗لینک شعر در سایت خانه جهانیماهگرفتگان🔗لینک ارتباط با دبیر شعر فصلنامه ماهگرفتگی#مانا_آقایی#اشعار_منتخب_در_سایت#سمیه_جلالی#شنبه_های_شعر#فصلنامه_مطالعاتی_انتقادی_ماه_گرفتگی#خانه_جهانی_ماه_گرفتگان
شنبهها با شعراشعار منتخببه کوشش دبیر شعر: سمیه جلالیشعری از زهرا حیدریهوای چیست میان چشمها و زبانهی شمع؟ سکوت را در خون آدمی پروردهاندچندان که دانههای زیتون کنار این غذای از دهن افتاده را در خون انار .پردازش جهان در تیک تاک مکرر ساعتدر چانه را به دست تکیه دادن طولانی. میگویند آنها که نیستند حتی در قابهای آویزان:در نقش خودت فرو برودر نقش جزیرهی متروکی که فرو نمیرودو نمیگذرد دلایلش از صافی خرد آوارهی طبیعت خود باش در محاصرهی آبهای تلخ با گونههای گیاهی کمیابو مردهسوزخانهای در قلب.میگویم:پنجرههای همسایه بخندند گیاهان آپارتمانی ملول و مردد قد بکشندو دردهای آندمیک از انجیرهای هندی بالا برونددر رگها به جوش بیاخوابناکی پردهها را کنار بزنبر اندام عاصی خانه حریر بپوشانزیر طاق ضربی کتابها برقصو موهای زمان را سپید کن!🔗لینک شعر در سایت خانه جهانیماهگرفتگان🔗لینک ارتباط با دبیر شعر فصلنامه ماهگرفتگی#زهرا_حیدری#اشعار_منتخب_در_سایت#سمیه_جلالی#شنبه_های_شعر#فصلنامه_مطالعاتی_انتقادی_ماه_گرفتگی#خانه_جهانی_ماه_گرفتگان
شنبهها با شعراشعار منتخببه کوشش دبیر شعر: سمیه جلالیدو شعر کوتاه از نصرتالله مسعودی۱آن قدر صدایم نکردیکه دیگر نه صدای تو را می شنومنه در ته ِپاییزقارقار کلاغ را چند سیلی خورده ام وّ کیکه پرده ی گوشمدر واپسین سقوط هادر بینایی ِتار ِباغچون پرچین های سر در گم ِپاییزی چنین ترُک بر داشته است!۲باید تمام ِ نشدن ها را بدوم!این برف هوس کرده استپیش از آفتاببه آسمان برگرددو فریادی شود از گلوی رعد.می روم تا آغاز چشمه ایکه پس از سردی ِ مذاب گرداب هاخوش ترین سرود ِ آب بوده است. این خاکریزهای گلو گیر را کمی کنار بکشیدباید تا ته ِ خیلی از نشدن ها خودم را بدوانم!🔗لینک شعر در سایت خانه جهانیماهگرفتگان🔗لینک ارتباط با دبیر شعر فصلنامه ماهگرفتگی#نصرت_الله_مسعودی#اشعار_منتخب_در_سایت#سمیه_جلالی#شنبه_های_شعر#فصلنامه_مطالعاتی_انتقادی_ماه_گرفتگی#خانه_جهانی_ماه_گرفتگان
#عرفان_دلیری#مجموعه_شعر_ساپیوفیل #نشر_دگرگونhttps://t.me/forough_dar_zaman
Improvisationدهان میزنم دهان بر ورودی جانب گلو جا گرفته درست روی شکل کامل کام که زبانم کامل تر شود سُر بخورد سر برود سرد بشود سرسری می کند سرم روی دشتی از گل شش پر تا نماند خالی این دست دیگر ذکر می کند بر حفره ی گوش تظاهری ست در حال خواندن از روی دست تنگه ی هرمزکه بندری از رقص بر پشت اندامم می ماند با دستی چند تکه چنگ می شود گودی کمر لگد میزند دندان میزنم لیز میخورد چنگ می شوم سخت سفت می شود در امیال او شناورم گلو لنگر میزند رام از نفسی که تخت می شود آرام کف پا سوز میزند بر تخت سینهام سوزان سوزن سوزن می شود تخم چشم کنار دستی که سرم را میبَرد روی دست بالا می پرم بیشتر تا کشیده شود پایینضرب که میگیرد یورتمه میروم شلاق که میزند زبان میزنم زبان زبان زبان که جا باز می کند دهان می ماند باز پشت اندام سرخ تر می شود پوست سرخ تر هرچه پیش میرود میروم بیشتر کم نمی شود گم نمی شود دهان که میزنم دهان دهان که باز میزنم زبان که بازی می کنم پیدا می شود روی لب باز دهان میزنم این گلوگاه که خیال خروج نداردتا چشمه چشمه بیافتد از چشمروی زلال آبی همه چیز دارد دوباره بوی دریاچه میگیرد #عرفان_دلیری#مجموعه_شعر_ساپیوفیل #نشر_دگرگون instagram.com/p/DbvjR75CiGi/?igsh=NHMwYXh…
جنگ یک شوخی ستآتش پشت سرش راه افتاد بودآبآب را از کف دست خودش نوشیدتغزل پلاک خانه ام را کنده بودو محزون بود و متفکر!و یکلیا کنار رود ابانه قدم می زد*تو او یا--پاشید آب پشت سرء سرباز وظیفه ایکه زود برگرددازجنگی دو سه بعدی که بر صفحه ی تلویزیونصورتکی برچهره داشتو می رقصید با فاحشه ای که فقطکودکان گرسنه می زاید! تا بودریار را بخنداند در آکواریومیکه فلاسفه سرگرم حل معما بودند !و کودک مرده گفت : من گرسنه امپس هستم!-سلام مادر!اما اینجاآن که میکروفن را به دست گرفته ستقصد به نیش کشیدن ذرت را داردفلز براقی ست ذرت که می برقاندصورت آدم های بر در حلقه ی دار و ندار راو خیابان ها خواب ندارند!" حالا مرا پنهان کنلابه لای دفتر شعرتکه خانهی مخروبه ی ساحلی رو به خزرمخیره در رفت و آمد موج ها"دید که روسری اش را انداخت در آتشء قرمزء آبی رنگ-دوستت دارم با این دو رنگ ء به یکرنگی ها!محبوب مرا ندیده اید ای ای دختران اورشلیم؟رنگ به رنگ شدند یک دو سه رنگی که به غروب پیوستند!شیطان کنار یکلیا نشسته بود**و رود ابانه در خودش قدم می زد!دید که دست برماشه گذاشت به غروبا غروب اودیوار روبه رو " تن" من بودو به علاوه ی منء " من" بودوشاعرانی که" با شمشیر آخته برمی انگیختندقرنی وحشت زده را"مالارمه بود و یک " دیگر" ی کهرگباری می نوشت سطرهای درخشان را درخشانترانی کهزمان ایستاده بود بانوک پستان هاش!۱۷بهمن ۱۴۰۲* و** نگاه کنید به: یکلیا و تنهای اوتقی مدرسی#علی_باباچاهی فروغ در زمان instagram.com/p/DbtkHQAOKpL/?igsh=MW12Ymd…
اکبر قناعت زاده در تاریکیخوشبختی می توانداز درخت بالا برودجوجه بردارد از لانهاز مچِ دست پائین بیایدقدری دندان به جگر بسایدکمی اشعار عاشقانه بخوانددر ظلمتِ اندر ظلمتدلتنگی را بگیرد- بردارد-ببرد- بزندتویِ سرِ خودشای خوشبختیِ خنده دارِ لعنتیهیچ سگی در تاریکیبه ساعتش نگاه نمی کندمی گویند در ظلم آبادآبِ حیات می فروشندبه جوکیانِ هندکه هنوز که هنوز استروی خوشخوابهایِ میخی دراز می کشنداز درخت پائین بیااز مچِ دست پائین بیاسرچشمه ی نابِ آبِ حیوانمدر چشمه ی ظلمتت سکندر منمغوطه منم - غوطه ور منمکوزه را بردارم از گنجهبگذارم روی طاقچهبرای روزِ مبادا#اکبر_قناعت_زاده#شعر#ادبیات#فروغ_در_زمان@forough_dar_zaman instagram.com/p/DbqoHZNumQh/?igsh=OHJyeGd…
سفیدی ها را بخوانشعر و صدای علی باباچاهی #علی_باباچاهیhttps://t.me/derangeadabi
عصر که شدبیژن الهیو اینکه قند برنمیداریمال من خواهد بود، اینکه میخندیتا چمن سفیدِ آنورِ طارمی، و فوّارهی چرخانیکه تا اینورِ طارمینمنم میآید.عصر که شد،زیر فوّارهی محو،روی ایوانِ جلو،کور از شعاعِ یک شکوفه، کورچون شکوفهیی که باز خواهد شد.—دیدن
خنده روی آببیژن الهیو آب که با حرکت کشتی امکان میداد،از حرکت کشتی به شتکشیشههای کاژه را میپوشاند:نمیشد از توبیرون را دید، تنها میشدحسی از حرکت داشت، حسی از حرکتبه عقب یا به جلوچه فرق داشت؟ مرگ!خیلی از پیری مردند ولی میشداز جوانی هم مرد.—جوانیها
با قلب خالی به چاه باز میگردمفکر میکنی اگر مویه های چاه را کسی هورت نکشدجایی برای واگویه ها خواهد ماند؟چاه منم که تنهایی را پایین میروم.قلاب که بیاندازیگیر میکند به حواس پاره امسرم را درمیآورمچرخ میزنمگیج که میخوردزخم هایم گم میشونددهانم گم میشودو کسی جار میزند: روزنامه جوانان دموکرات نمیخوای؟اعتراف میکنم جا خورده امدندانه ایپیش از بودن که سرش را روی دست، دست دست میکند.شانه را گرفتشانه را کشیدشانه را زدرج به رجچیزی سقوط کردگیسوان رقصیدند.آنکه میرقصد مرده است.آنکه مرده میخندد.نشانه است دوریکه گوساله لذیذ تر از گاو است.شلوغش کنکه زخم ها بوی مرد بگیردبه صاحبان تمام ربات های راه شیری:پیر میمیردو من زیر ذرهبین نورنام هایی هستم که در من ادامه داده اند.تو هرجا و هرکجا باشیتالس آنجاستبه آب برمیگردمبه فرشتگان معدومبه رنگ های کیانبه چشم های کارونبا دستهای خالی به چاه بر میگردمبه سر- زمین زنانو روزنامه ها تیتر خواهند زد: تحقیق و تبیین مبانی حکمی هنر دینی.نقل است از لئوپولد: به حیوانات غذا ندهیدپیر میمیرد.حانیه متحیرt.me/forough_dar_zaman
شنبهها با شعراشعار منتخببه کوشش دبیر شعر: سمیه جلالیشعری از ابوالفضل حکیمیشانه اخذ می کنم از جوهربدن درهم می ریزم از حروفبه ساعتِ گلوبه مرکزِ دیوتفریح از این دیوار ترتصمیم از این شتاب ترمی شود گرفت گلوله را در هوااز یک طرفِ گریبانکه بیشتر جنگل ها ابر ندارند در این فشردگییا هیچ کس نیست در را باز کندیا همه ی محکم ها عمومی اندپس به هدر می دهد روح ،تمام زانو ها راصدا در نمی آید از نصبروح را صحبت ناجنس ،زانو می زندبه جادو می زند آهواز همین الواحمسمومیت شما ،حاملگی استدر اجتماع قیداز حسابم سایه بر می دارمبه حساب شماهنوز دنباله دار است دری در باعثهدفِ استثنا شده ایمبیابان بود وگرما بود وآب سرد واستسقاهیولایی که می لغزد به من فرصت الیاف می دهدچیزی ندارم که بشکندخودت را مسطح کن🔗لینک شعر در سایت خانه جهانیماهگرفتگان🔗لینک ارتباط با دبیر شعر فصلنامه ماهگرفتگی#ابوالفضل_حکیمی#اشعار_منتخب_در_سایت#سمیه_جلالی#شنبه_های_شعر#فصلنامه_مطالعاتی_انتقادی_ماه_گرفتگی#خانه_جهانی_ماه_گرفتگان
شنبهها با شعراشعار منتخببه کوشش دبیر شعر: سمیه جلالیشعری از سارا محمدی نوترکیجنگ افتاده است و آن چشمها هنوز نمیتوانند ببینند نه از تاریکی نه از نور بلکه از چیزی که میان این دو مثل تیغهای بینام در هوا آویزان مانده است.یک نفر دستهایش را زیر درخت کاشته و ریشهها آهسته از انگشتانش بالا میروند تا بفهمند چگونه میشود از پوستِ انسان سایه ساخت.دو نفر دیگر با عصا قدم میزنند نه برای رسیدن نه برای رفتن فقط برای آنکه زمین صدایشان را فراموش نکند.این سه نفر که مینویسم روایت از آنِ اوست که مرده است و در آرامگاه جایی میان استخوان و صدا کسی حرف میزند بیآنکه دهانی داشته باشد.جنگ افتاده است و هر بار که خاک تکان میخورد چشم دیگری از پشتِ سنگی به دنیا میافتد چشمی که نمیداند دیدن یعنی چه و ندیدن چگونه میتواند به اندازهی یک گلوله سریع باشد.درخت دستهای کاشتهشده را بالا میبرد مثل پرچمی که نمیخواهد به هیچ جهتی باد بدهد و باد از لابهلای انگشتان خشک به دنبال کسی میگردد که اولین بار نامِ جنگ را بر زبان آورد.آرامگاهجاییست که صداها بدون صاحب به هم میرسند و هر صدا به اندازهی یک نفر گم میشود و هر نفر به اندازهی یک سایه برمیگردد.کسی حرف میزند نه از مرگ نه از زندگی بلکه از فاصلهای که میان این دو مثل یک زخمِ بیخون باز مانده است.و من مینویسم تا بدانم چشمهایی که نمیتوانند ببینند چگونه هنوز میتوانند جنگ را ادامه دهند.🔗لینک شعر در سایت خانه جهانیماهگرفتگان🔗لینک ارتباط با دبیر شعر فصلنامه ماهگرفتگی#سارا_محمدی_نوترکی#اشعار_منتخب_در_سایت#سمیه_جلالی#شنبه_های_شعر#فصلنامه_مطالعاتی_انتقادی_ماه_گرفتگی#خانه_جهانی_ماه_گرفتگان
شنبهها با شعراشعار منتخببه کوشش دبیر شعر: سمیه جلالیشعری از لمعان فیروزپوراز حجم بیخبری تا اندوه کلاغهای مزدحمکدامیک کبوتر را به سینهچاک درخت میچسباندکدامیک دستش به سیم برق آغشتهاستبه خون کبوترکه ایستگاه تو مجرایی بود به ایست قلبیو نفسهای من گنجشک میپرد از طاق بیابروی کمانی کهآسمان را شلیکمیکند به مرز اتاقو مرز روشنی تو بودیبه دندانساییدن حجم تنهاییبه دهندرههای عمیقکه چرا هر چه رود است به بنبست میرود سرداب، مرداب، گریابکه اشک خشکیده نهاد آدم را به نهانهای گیچ و منقسم میکشاند به تنهاییحالا از این دهندره بی آنکه پلی به بوسه بزنی گذرکنآدمهایی که به عمق دره افتادهاندپل چوبی معلق بین ماندن و نماندن بودند و من آنطرف نزدیک به ساحلبرای تکههای درخت روی آب دست تکان میدهم بی آنکه باورم باشد آدم میتواند همهی آنها باشد🔗لینک شعر در سایت خانه جهانیماهگرفتگان🔗لینک ارتباط با دبیر شعر فصلنامه ماهگرفتگی#لمعان_فیروزپور#اشعار_منتخب_در_سایت#سمیه_جلالی#شنبه_های_شعر#فصلنامه_مطالعاتی_انتقادی_ماه_گرفتگی#خانه_جهانی_ماه_گرفتگان
#جایزه_ادبیدومین دورهی جایزهی ادبی نورهان در گرامیداشت محمدجعفر پویندهدومین دورهی جایزهی ادبی نورهان، با یاد و اندیشهی زندهیاد محمدجعفر پوینده، نویسنده، مترجم، پژوهشگر و از جانباختگان راه آزادی اندیشه و قلم، برگزار خواهد شد.در همین راستا، پس از گفتوگو و هماهنگی با سرکار خانم سیما صاحبی همسر گرامی ایشان با برگزاری این دوره به نام و یاد آن زندهیاد، همراهی و موافقت خود را اعلام کردند که این همراهی برای ما بسیار ارزشمند و دلگرمکننده است.اطلاعات تکمیلی دربارهی اساسنامه، فراخوان، روند داوری و برنامههای این دوره، بهزودی از طریق صفحات رسمی جایزه ادبی نورهان منتشر خواهد شد.#جایزه_ادبی_نورهان#گرامی_داشت_محمد_جعفر_پوینده#فراخوان#داستان#رمان#شعر#پژوهش_و_نقد_ادبی#ادبیات_فارسی#فراخوان_ادبی #ادبیات_معاصر
شنبهها با شعراشعار منتخببه کوشش دبیر شعر: سمیه جلالیشعری از لیــلا میناخانےسیلِ آه،رها در انعقادِ گلو،با صدایی که جا گذاشتهایدر گزارههای خواب،که چشم را به عذاب میدَرد وُاما میخوانیام هر بار،شکلِجاری در خون .و تن در اضلاعِ خاموشی،به عروجِ مَدِّ سینه،مرگ را به تأخیر میاندازد.بگوبه تسلّیِمژههای اُفتاده در استخوانِ گونه،سلوک در صلاة ظهرادامهٔ ما بود؛به اقامهٔ همهمه میرفت.یکی تو میگفتی،یکی من؛«و من از آنجا آغاز میشدم.»گفتم مرا به گریستنِ فراموشیات نخوان؛من بیتو،رواجِحوصلهی هیچام؛بیسایه،خمیده بر لامسهی سکوت،رو به هیچ.به اعترافِ اندوهی مدام وانکارِهراس بال هایت از دشواریِ هزیانِ بستریْ نامبارک ـــ اینک بیاویزتابِ آغوش بر ترکه ی اندام در انزوای تاریکی کهزیستن،در آسودگی،مجالِ شرحیست مختصر ـــدر خلوتی خجسته ـــ که دیگر رها شدم به جرعه های مه گرفته ی شببه ضجه های معترض و خطوط منعکس پنهانی که لغت ها را در رگ من می خزد ...🔗لینک شعر در سایت خانه جهانیماهگرفتگان🔗لینک ارتباط با دبیر شعر فصلنامه ماهگرفتگی#لیــلا_میناخانے#اشعار_منتخب_در_سایت#سمیه_جلالی#شنبه_های_شعر#فصلنامه_مطالعاتی_انتقادی_ماه_گرفتگی#خانه_جهانی_ماه_گرفتگان
شنبهها با شعراشعار منتخببه کوشش دبیر شعر: سمیه جلالیشعری از محمد لوطیج خون در نی افتاده، در نی انبان، نی لبک/ در نیزار خون در نی افتاده و به ترکی ضجّه میزند به لری به کردی وَ مازندرانی. به لهجههای غریبی که مادران پسر مُرده موری میکنند.این تصاویر شامل صحنههایی است که همه باید ببینند:تو را کشتند و چشم های تو باز بود تو را بر روی زمین کشیدند و چشم های تو باز بود تو را در سیاه پیچیدند و چشم های تو باز بود چشم های تو باز بود که خون در نی افتاد خون در نی افتاد و صدایی که هم اکنون می شنوید علامت جاری شدن خون است خون در نی افتاد و زنی را با موهای نقره ای می رقصانداین هیچ های بزرگ را چه کسی به تاریخ اضافه کرده؟آنها همه جا هستند در روزنامه ها بیلبوردها و تلفن های همراهراه می روند بر فرش های قرمزی که بیش از حد سرخ شده چشم های زیادی در خیابان کار گذاشته اند در نی هایی که بعداً نیزار میشوند نفرین تان میکنم عمری دراز داشته باشید و همه ی آن چشم ها را به یاد آورید🔗لینک شعر در سایت خانه جهانیماهگرفتگان🔗لینک ارتباط با دبیر شعر فصلنامه ماهگرفتگی#محمد_لوطیج#اشعار_منتخب_در_سایت#سمیه_جلالی#شنبه_های_شعر#فصلنامه_مطالعاتی_انتقادی_ماه_گرفتگی#خانه_جهانی_ماه_گرفتگان
شنبهها با شعراشعار منتخببه کوشش دبیر شعر: سمیه جلالیشعری از سیروس امیریزنگنهتنها من اینچنین دوستت می دارمو شعرهای پارسیقرررن هاستدیوانه وار شاهدند و گویانمی دانم چرا؟!تمام خوک های جهان در خلیجی که تنها پری دریایی منروئیت شدو هنوزاز پس این همه تاریخپارسی کمانچه می زندبرای خودکشیگرد آمده اند.🔗لینک شعر در سایت خانه جهانیماهگرفتگان🔗لینک ارتباط با دبیر شعر فصلنامه ماهگرفتگی#سیروس_امیری_زنگنه#اشعار_منتخب_در_سایت#سمیه_جلالی#شنبه_های_شعر#فصلنامه_مطالعاتی_انتقادی_ماه_گرفتگی#خانه_جهانی_ماه_گرفتگان