یادم میاد... ، یادم میاد وقتی بهش نگاه میکردم و خودمو تو چشماش میدیدم که با ذوق دارم بهش نگاه میکنم…
انتشار: 2026/06/20 21:45 UTC
یادم میاد... ، یادم میاد وقتی بهش نگاه میکردم و خودمو تو چشماش میدیدم که با ذوق دارم بهش نگاه میکنم یه جون به جونام اضافه میشد ، از مو های فِرِش بگیر تا اون رنگ چشماش وقتی دستاشو نگاه میکردم حس میکردم که چطور میتونه یه دست انقدر برای من مثل خورشید بدرخشه ، نه به معنای براق .. به معنای زیبا..چطور میتونه این آدم کاری بکنه که حرف زدن باهاش و خندیدن باهاش باعث شه زمان از دستم بره...زمانم مال تو ، وقتم مال تو ، دستم مال توبزار لبخندم هم مال تو بمونه که همیشه اونو میاری رو لبم.-میم


