مرد جماعت وقتی که مادرشو میبینه. 😂😂😅 @Fun_Fouri
انتشار: 2026/08/26 09:25 UTCدریافت: 2026/08/26 15:30 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/26 15:30 UTC
مرد جماعت وقتی که مادرشو میبینه. 😂😂😅 @Fun_Fouri
پستهای تلگرام — فان فوری 😅
با دو میلیون تومان رفته طلا بخره. 😂😂😅 @Fun_Fouri
من فقط موندم این همه غذا رو چطوری تو دهانش جا میده. 😂😂😅 @Fun_Fouri
مسابقات جهانی رباتهای انساننما😁😅 @Fun_Fouri
با رفیق خودتون نکنید اینکارو. 😂😂😅 @Fun_Fouri
چه با ولع داشت غذای سگ رو میخورد. 😂😂😅 @Fun_Fouri
📷 ما نسلِ انتظار و صبر بودیم...آن روزها با دوربینهای عکاسی یاشیکا، حلقههای فیلم ۱۲تایی میخریدیم؛ اگر کمی دستودلبازتر بودیم، ۲۴تایی و اگر خیلی خیلی لاکچری بودیم، ۳۶تایی! 😄از «تکرار عکس» خبری نبود؛ یک شات بود و یک فرصت برای ثبت خاطره.اصلاً نمیدانستیم وقتی عکسها چاپ شوند، چه چیزی از آب درمیآیند!نکند چشممان بسته باشد؟ نکند تصویر تار شده باشد؟ نکند از کادر بیرون افتاده باشیم؟ 😄باید صبر میکردیم تاااااا...حلقه پر شود، آن را به عکاسی بدهیم، عکاس فیلم را دربیاورد و بعد، وقتی چند حلقه جمع شد، آنها را برای چاپ به شهر بفرستد.بعد هم حدود ده، دوازده روز انتظار...تا بالاخره عکسها برگردند!در این فاصله چه میگذشت به ما و چند بار با خودمان میگفتیم:«کاش عکسها خراب نشده باشند!»بماند... 😄وقتی عکسها میرسیدند، اگر خیلی خوششانس بودیم، همهشان سالم و قابل چاپ بودند؛ اما خیلی وقتها از یک حلقه ۲۴تایی، فقط هفت، هشت عکس سالم از آب درمیآمد و بقیه یا نور خورده بودند یا خراب شده بودند.با این حال، همان چند عکس سالم برایمان دنیایی ارزش داشت؛ چون هر کدام یک خاطره بود، یک لحظه که دیگر تکرار نمیشد.📷 آن روزها نه دوربین گوشی داشتیم، نه دکمه حذف و نه امکان تکرار...ما نسلِ انتظار بودیم؛نسلِ صبر،نسلِ عکسهای کم اما خاطرههای عمیق. ❤️😅 @Fun_Fouri📷 ما نسلِ انتظار و صبر بودیم...آن روزها با دوربینهای عکاسی یاشیکا، حلقههای فیلم ۱۲تایی میخریدیم؛ اگر کمی دستودلبازتر بودیم، ۲۴تایی و اگر خیلی خیلی لاکچری بودیم، ۳۶تایی! 😄از «تکرار عکس» خبری نبود؛ یک شات بود و یک فرصت برای ثبت خاطره.اصلاً نمیدانستیم وقتی عکسها چاپ شوند، چه چیزی از آب درمیآیند!نکند چشممان بسته باشد؟ نکند تصویر تار شده باشد؟ نکند از کادر بیرون افتاده باشیم؟ 😄باید صبر میکردیم تاااااا...حلقه پر شود، آن را به عکاسی بدهیم، عکاس فیلم را دربیاورد و بعد، وقتی چند حلقه جمع شد، آنها را برای چاپ به شهر بفرستد.بعد هم حدود ده، دوازده روز انتظار...تا بالاخره عکسها برگردند!در این فاصله چه میگذشت به ما و چند بار با خودمان میگفتیم:«کاش عکسها خراب نشده باشند!»بماند... 😄وقتی عکسها میرسیدند، اگر خیلی خوششانس بودیم، همهشان سالم و قابل چاپ بودند؛ اما خیلی وقتها از یک حلقه ۲۴تایی، فقط هفت، هشت عکس سالم از آب درمیآمد و بقیه یا نور خورده بودند یا خراب شده بودند.با این حال، همان چند عکس سالم برایمان دنیایی ارزش داشت؛ چون هر کدام یک خاطره بود، یک لحظه که دیگر تکرار نمیشد.📷 آن روزها نه دوربین گوشی داشتیم، نه دکمه حذف و نه امکان تکرار...ما نسلِ انتظار بودیم؛نسلِ صبر،نسلِ عکسهای کم اما خاطرههای عمیق. ❤️😅 @Fun_Fouri
