✨🍎⭕️ معنی و رمزگشایی بیت اول غزل 🔷 ب🔶 بعاشقم، از عاشقان نگریختموز مَصاف ای پهلوان، نگریختم 🌷(مولانا…
انتشار: 2026/06/23 04:18 UTC
✨🍎⭕️ معنی و رمزگشایی بیت اول غزل 🔷 ب🔶 بعاشقم، از عاشقان نگریختموز مَصاف ای پهلوان، نگریختم 🌷(مولانا _ دیوان شمس، غزل ۱۶۵۸)مَصاف: جنگ، میدان جنگ✨✨✨✨✨✨✨✳️ پس شما بهعنوان یک انسان، امروز میگویید که من عاشق هستم، یعنی هویت خودتان را بهصورت یک عاشق تعیین میکنید. ولی باید ببینید که مشخصات عاشقی را دارید؟ عاشقم من یا «عاشقم» یعنی هر لحظه فضاگشا هستم، یعنی این لحظه از جنس زندگی هستم، مرکزم عدم است. بهعبارتی درست است که منذهنی داشتم در ذهن بودم، فهمیدهام خوب درک کردهام که من منذهنی نیستم. اگر هم تماماً از ذهن خارج نشدهام، هر لحظه تسلیم هستم. تسلیم یعنی پذیرش اتفاق این لحظه قبل از قضاوت، که ما را از جنس هشیاری اولیه میکند. هشیاری اولیه یعنی همان هشیاری اَلَست، که ما از زندگی جدا شدیم بهصورت آن، یا از خدا جدا شدیم بهصورت آن، که میگوییم هشیاری اَلَست.و پس تسلیم ما را از جنس او میکند، بهعبارت دیگر مرکز ما از جسم درمیآید، عدم میشود. «عاشقم» یعنی من هر لحظه حواسم روی خودم هست و ببینم آیا این لحظه جسمی میآید به مرکزم؟ اگر جسمی، یک چیزی که ذهنم نشان میدهد، توجه من را جذب میکند و میخواهد خودش را هُل بدهد به مرکز من، من دارم مَصاف میکنم، این را هُل میدهم به عقب که به مرکز من نیاید. این اسمش «مَصاف» است. مَصاف یعنی جنگ، ولی نه جنگی که ما با همدیگر بهعنوان منذهنی جنگ کنیم، بلکه شما با فضاگشایی و پرهیز میگویید که این چیزی که الآن میخواهد، حالا هرچه باشد، ذهنم نشان میدهد، میخواهد تمام توجه من را ببلعد، من نمیگذارم؛ این اسمش پرهیز است. پس من در حالت مَصاف هستم که چیزی به مرکزم نیاید. درست است؟و هیچکس را نصیحت نمیکنم، هیچکس را نمیخواهم عوض کنم، ولی لحظهبهلحظه در حال یادگیری هستم که عیب من چیست؟ و عیب بنابه تعریف آمدن چیزها به مرکزم هست. عیب من بد دیدن است، کژ دیدن است.ای خدا، بنْمای تو هر چیز راآنچنانکه هست در خُدعهسرا📚(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۷۶۵)خُدعهسرا: نیرنگخانه، کنایه از دنیا.➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ دید منذهنی، دیدن برحسب همانیدگیها، درواقع این جهان را سرای فریب کرده، لحظهبهلحظه من غلط میبینم. میخواهم غلط دیدن خودم را درست کنم. چهجوری؟ وقتی با مرکز عدم میبینم، با مرکز تُهی میبینم، درست میبینم. ولی وقتی برحسب رنگها، فکرها، همانیدگیها، باورها میبینم، غلط میبینم. هر لحظه حواسم به خودم هست که درست ببینم. پس وقتی میگویم «عاشقم»، یعنی اینها. «عاشقم» یعنی این لحظه مقاومت نمیکنم، قضاوت نمیکنم، با چیز آفل همانیده نمیشوم. اگر زندگی دردی را به من نشان داد، من فوراً میاندازم بدون فکر، که این چقدر ارزش دارد برای من؟ شاید به درد بخورد. عاشقم من، وقتی خشمگین میشوم، وقتی واکنش نشان میدهم، وقتی حسود میشوم، وقتی میروم به گذشته افسوس میخورم، وقتی نگران آینده هستم، اینها را متوجه هستم که اینها غلط هستند. اینها روشهای زندگی یا مشخصات منذهنی است.«عاشقم» یعنی این لحظه از جنس خدا هستم، از جنس منذهنی نیستم، از جنس جسم مجازی نیستم، در زمان مجازی نیستم، نیازهای روانشناختی مجازی ندارم، هر لحظه ضرورت را میسنجم که این فکر و این عمل واقعاً به درد من میخورد؟ یا این یک نیاز روانشناختی است که من برحسب آن نیاز و اقتضای ذهن عمل میکنم.«عاشقم» یعنی برحسب سببسازی عمل نمیکنم، برحسب صُنع و آفریدگاری خداوند عمل میکنم این لحظه. «عاشقم» یعنی در این لحظه در کار جدید هستم، یک فکر جدیدی، روش جدیدی دارم خلق میکنم، پس من صُنع دارم، میآفرینم. «عاشقم» یعنی میفهمم این باورهای گذشتهٔ پوسیده نمیتواند پایهٔ یا ابزار سببسازی بشود. حادث نمیتواند در من کار کند، من به حادثها که ذهنم نشان میدهد، حادث یعنی یک چیز ساختهشده، از قبل ساختهشده و ذهن به شما نشان میدهد، مثل باورهای کهنه، آنها را نمیگذارم پایهٔ سببسازی بشود در ذهن. برحسب اقتضای ذهن، آن را که ذهن ایجاب میکند برای زیاد کردن همانیدگیها، عمل نمیکنم. برحسب همانیدگیها فکر نمیکنم.پرویز شهبازی #برنامه_۱۰۵۵ _ گنجحضور @Ganje_Hozour

