✨🍎⭕️ معنی و رمزگشایی بیت اول غزل 🔷 ب🔶 بهر بشری که صاف شد در دو جهان وِرا دلیدید غرض که فقر بُد بانگ…
انتشار: 2026/06/23 05:15 UTC
✨🍎⭕️ معنی و رمزگشایی بیت اول غزل 🔷 ب🔶 بهر بشری که صاف شد در دو جهان وِرا دلیدید غرض که فقر بُد بانگِ الست را «بلی»🌷(مولانا _ دیوان شمس، غزل ۲۴۹۲)تَل: تودۀ بزرگ خاک یا شن، تپه، پُشتهلاغ: بازی، شوخی✨✨✨✨✨✨✨✳️ توجه میکنید که در مطالعهٔ مولانا و اجرای برنامهٔ گنج حضور که براساس تعالیم مولانا است، منظور این است که شما یک برداشتهای عملی بکنید، یعنی چیزی که میفهمید بتوانید در عمل بهکار ببرید. و اگر نتوانید معادل عملیِ آن برداشت را ببینید، یعنی متوجهِ مقصود مولانا نشدید.«هر بشری که صاف شد» یعنی هر انسانی که مرکزش صاف شد، بدون همانیدگی شد، «در دو جهان» منظورش از دو جهان، جهانِ درون است و جهانِ بیرون است. جهانِ بیرون، جهانِ فکر و عمل است. «در دو جهان» باید این هشیاری حضور یا عقل کل کار کند، نه فقط در درون. الآن به جزئیاتش میپردازیم.«وِرا» یعنی او را. میدانید وُرا و وِرا هر دو درست است. وقتی میگوییم وِرا یعنی وِی را، وقتی میگوییم وُرا یعنی او را، و پس یعنی او را «دلی». وقتی میگوید دلی، یعنی آن دل اصلی، و بارها گفتیم که منظور از اَلَست یعنی اینکه ما از جنس خداوندیم، از جنس زندگی هستیم. پس دلی یعنی خداوند یا زندگی در ما امتدادش را بسط داده، یعنی ما از جنس او هستیم و معانی دیگری هم دارد که امروز بررسی میکنیم.پس دل یک دل بیشتر نیست، یک خدا بیشتر نیست، یک زندگی بیشتر نیست. و وقتی میگوید «هر بشری» درواقع شما میدانید که پس بین شما و دیگران تفاوتی نیست. و وقتی ما امتداد او هستیم، امتداد زندگی هستیم یا خداوند هستیم، ما آن موقع میشویم یک جسم گذرا یا آفل که بهوجود میآید و بههم میریزد از بین میرود. پس متوجه میشوید که این تن ما و فکرهای ما درواقع اظهار موقتیِ بههم پیوستن این ذرات یا مولکولها است برای اینکه یک زندگی خودش را تجربه کند که میبینید بعد از هشتاد نود سال بههم میریزد و از بین میرود. پس همهٔ ما از یک جنس هستیم.پس «هر بشری» این غلط را یا بد دیدن را در ما اصلاح میکند که آدمها با هم فرق دارند. منذهنی چون در فضای نسبتها کار میکند، امروز خواهیم دید میگوید که با سببسازیِ خودش، به این دلیل که من مثلاً صاحب این رنگ هستم یا اینجا زاده شدم یا این طایفه هستم و یا دینم این است، مذهبم این است، از دیگران برترم یا بدترم، میافتد به مقایسه.پس «هر بشری» میرسد به دل، یک دل هم بیشتر نیست، یعنی دلِ همهٔ انسانها، حالا ما داریم در همهٔ انسانها را میگوییم، همهٔ مخلوقات، هرچه که آفریده شده، دلش یک دل بیشتر نیست، یک زندگی بیشتر نیست، یک خدا بیشتر نیست، شما اسمش را هرچه میخواهید بگذارید، پس آدمها با هم فرق ندارند. اگر شما تا به حال فکر کردهاید که آدمها با هم فرق دارند، الآن آن غلط و اشتباه را درست میکنید که آدمها با هم فرقی ندارند.آدمها برحسب جسمشان یک چیز آفلی هستند که خداوند خودش را از طریق آنها تجربه میکند و تجربهاش هم این است که در مورد انسانها فوراً ما به بینهایت و ابدیت او زنده بشویم. ابتدا هشیاری جسمی درست میکنیم، این هشیاری جسمی گفتیم در دوازدهسالگی سیزدهسالگی و هرچه زودتر باید از بین برود، یک هشیاری دیگری در ما مسلط بشود کار را ادامه بدهد، فکر و عمل ما را تعیین کند که این هشیاری حضور است. گاهی میگوییم هشیاری ناظر، همان ما به یک دل، به خداوند زنده میشویم. بارها گفتیم که امروز هم میگوییم این امر با فضاگشایی صورت میگیرد.از طرف دیگر واژههای دیگری هست. «دید» یعنی آن شخص دید. دید یعنی عملاً تجربه کرد. و منظور از واژهٔ «غرض»، غرض یعنی مقصود، منظور. پس بنابراین میبینید که زندگی غرضمند است، مقصودمند است و مقصودش این است که در شما به بینهایت و ابدیت خودش زنده بشود و مقصود شما هم او است.پس منظور شما از آمدن به این جهان این است که به بینهایت و ابدیت او زنده بشوید و از اینجا این خرد و این انرژی و این زندگی بریزد به فکر و عملی که میکنید که میگوید «در دو جهان»، در دو جهان یعنی جهان فکر و عمل و در درون، در هر دو به این دل زنده میشود، نه فقط در درون. به این علت «دو جهان» میگوید که یک عدهای فقط در درون او را حس میکنند، وقتی میخواهند عمل کنند، منذهنی غالب میشود. توجه میکنید؟ پس بنابراین هم در درون باید به او زنده بشوید، هم در فکر و عمل شما بریزد آن خرد، خرد کل، آن عشق، آن گرما، آن شادی. توجه میکنید؟پرویز شهبازی #برنامه_۱۰۵۷ _ گنجحضور @Ganje_Hozour

