«ای گشایندهی تمام سینههای تنگ، ای کسی که بارهای سنگین ما را با یک لبخند میبری،من بهارم؛ که ساله…
انتشار: 2026/06/25 14:58 UTC
«ای گشایندهی تمام سینههای تنگ، ای کسی که بارهای سنگین ما را با یک لبخند میبری،من بهارم؛ که سالها زیر بارِ گرههایم کمر خم کردم.عذر میخواهم که گمان کردم باید با طاقت آوردن و جنگیدن، این بارها را جابهجا کنم. عذر میخواهم که در شب دنیایم، بهدنبال چراغهای کوچک صورتها گشتم و فراموش کردم که تو، همان خورشیدی که در شب من پنهانی. خدایا، من دیگر نمیخواهم بارکش رنجهایم باشم. من میخواهم ناظر تو باشم. سرمهی عدم را در چشمانم جاری کن تا ببینم که تمام این گرهها، در واقع راهی برای گشودن سینهی من بود تا تو در آن جای بگیری. من تمام بارهایم را در پیشگاهت میاندازم؛ نه برای اینکه آنها را حل کنی، بلکه برای اینکه مرا از همانیدگی با آنها رها کنی. مرا به مقام گشودگی برسان، تا در هر تنگی، وسعتِ تو را ببینم. آمین.»و کلام آخر:از أَلَمْ نَشْرَح دو چشمش سُرمه یافتدید آنچه جبرئیل آن برنتافت(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۸۶۳)🌱✨خانم بهار از تهران t.me/GanjeHozourMessages





