به نام خداوند مهرگستر مهر باننکاتی از بخش اول برنامه ۱۰۵۸ گنج حضور🕊ای جان و دل از عشقِ تو در بزم تو…
انتشار: 2026/06/28 04:39 UTC
به نام خداوند مهرگستر مهر باننکاتی از بخش اول برنامه ۱۰۵۸ گنج حضور🕊ای جان و دل از عشقِ تو در بزم تو پا کوفتهسرها بریده بی عدد در رزم تو پاکوفته(مولوی، دیوان شمس، غزل ۲۲۸۲)۱- رقصیدن یا پای کوبی یعنی کار کردن با ذوق تمام که شما از هر لحظه اش لذت می برید. دانش زندگی، فن زندگی، شادی زندگی به همان کار و به وجود انسان می ریزد.۲- «ای» یعنی ما به تو احتیاج داریم و من اقرار می کنم که در کار مانده ام، چون ما من ذهنی درست کرده ایم و در مانده ایم و هر کاری که می کنیم با درد همراه است. و اگر کاری کنیم برای بدست آوردن چیز مادی است که با آن همانیده هستیم که با درد همراه است.۳- سرها بریده بی عدد: منظور سرهای من ذهنی که ما بر حسب هر همانیدگی یک سر داریم. چون به میزان زیادی همانیده شده ایم پس سرهای متعدد داریم.۴- جان و دل: دل مرکز ماست و جان ما، هر چیزی است که ما در خودمان می بینیم و حرکت می کند، حتی تن ما ، فکر های ما، هیجانات ما و جانی که واقعا در بدن ماست که انعکاس جان اصلی ماست، ۵- از عشق تو: پس مولانا می خواهد فرق بگذارد بین عشق تو ( فضای گشوده) و عشق من با من ذهنی۶- عشق من با من ذهنی، عشق به چیزهاست و انرژی و نیرو محرکه اش حرص است و هیجانات من ذهنی مانند حسادت، مقایسه است و عشق او (تو) این است که فضا باز شود و من در مرکزم او ( خداوند یا همان زندگی) را می گذارم.۷- آیا ما هماهنگ با موسیقی زندگی، موسیقی کیهانی، موسیقی کائنات، خرد کل در این لحظه پایکوبی می کنین؟ کاری که می کنیم در آن ذوق و شادی هست؟۸- جدایی از زندگی سبب شده من دو تا «من» داشته باشم، یکی من ذهنی و دیگری من اصلی.۹- بزم ما ( بر حسب من ذهنی) موقعی است که همه چیز تحت کنترل ماست، تحت نفوذ ماست، ما که اسیر هستیم. این بزم ماست! این بزم گرفتاری و زندان است. ۱۰-اگر حواسمان به کنترل دیگران است، دیگر نمی توانیم پای کوبی کنیم. کسی می تواند پایکوبی کند که پاهایش آزاد باشد. ۱۱- در فرایند پایکوبی، هر سری که بالا می آید (بالا آمدن سر من ذهنی بر حسب یک همانیدگی) که میخواهد مزاحم رقص ما بشود ، می خوهد مسأله و نگرانی درست کند و یا یک راه بدی نشان بدهد، ما آن را می بُریم ، یعنی بی اثرش می کنیم.۱۲-هر موقع بر حسب یک جسم می بینیم، این انکار الست است.( هر لحظه خداوند از ما می پرسد که آیا از جنس من هستید) و ما تنها با فضا گشایی و عدم مقاومت در برابر اتفاق این لحظه و جدی نگرفتن اتفاق، به الست، بلی می گوییم.۱۳-وقتی بعضی از فکرها و باور ها را عوض می کنید ، می بینید که فشار از روی شما برداشته می شود. فشاری که خودتان به خاطر انقباض و مقاومت ذهنی به خودتان وارد می کردید.۱۴- این که شما بدانید که شما واقعا عشق ندارید، فقط خداوند عشق دارد، فقط دانستن این کافی نیست، شما عوض نمی شوید. شما می شنوید، می فهمید ولی عوض نمی شوید.۱۵- ما از مولانا و بزرگان یاد می گیریم که اتفاق این لحظه شوخی خداوند است. و جدی گرفتن اتفاق این لحظه به خاطر این است که ما از اتفاق زندگی می خواهیم. اگر ما بفهمیم که زندگی در اتفاقات نیست، اتفاقات را جدی نمی گیریم و مقاومت نمی کنیم.هستی از بندرعباسادامه👇👇👇t.me/GanjeHozourMessages