با سلام این جسد خانهیْ حسد آمد بِداناز حسد آلوده باشد خاندان (مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۴۳۲)(ترس…
انتشار: 2026/06/28 04:49 UTC
با سلام این جسد خانهیْ حسد آمد بِداناز حسد آلوده باشد خاندان (مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۴۳۲)(ترسِ من ذهنی از عشق و صمیمیت)بسیاری از ما در اعتمادکردن به دیگران دچار مشکل میشویم، زیرا قبلاً نهاییترین رازهای خود را با کسی در میان گذاشتهایم که بعدها این اطلاعات را علیه ما به کار برده است؛بنابراین از صمیمیت میترسیم و وحشت داریم که احساس عمیق و درونی خود را بار دیگر به کسی ابراز کنیم.این حالت به ویژه در مورد مردانی صادق است که در کودکی الگوهای مردانه در زندگی خود نداشتهاند.آنها مشتاق بودهاند احساسات خود را با کسی در میان بگذارند، اما اغلب متوجه شدهاند که مطرحکردن احساساتشان با دیگران سبب شده است که ترس از طردشدن را من ذهنی در وجود آنها بپروراند.من ذهنی، این ترس را اینگونه بیان میکند: «اگر مردم هویت واقعی من را کشف کنند، بیتردید من را طرد خواهند کرد!»از دیدگاهی دیگر؛ صمیمیت، نگریستن دیگران به درون ماست.اما آن من ذهنی از وجود ما که از طردشدن میترسد، چهرهای غیرواقعی میآفریند تا مانع شود دیگران درونمان را ببینند.ما باور میکنیم که اگر به این ترتیب از خود حفاظت نکنیم، دیگران به هویت حقیقیمان پی میبرند و ما را از خود میرانند.(ترسِ من ذهنی)همهی ما خواهان صمیمیت و همدلی هستیم، اما وابستگیمان به ترس، ما را از آن چیزی که بیش از همه میطلبیم جدا میکند.همانیدگی ها در من ذهنی :این تصورات در درون ما اعتقادی به وجود میآورد که میگوید ما شایستهی عشق نیستیم.سپس این عقیده را به دنیای بیرون فرافکنی و سپس انکار میکنیم.از آنجا که دقیقاً هر چه را که انعکاس دهیم. دریافت میکنیم، در نهایت به این احساس میرسیم که ما در روابط خود اختیاری نداریم و قربانی هستیم.(ترفند من ذهنی)من ذهنی ، همهی تلاش خود را به کار میبندد. تا ما از عشق بترسیم و همچنین ما را از بخشیدن خویش و عشق ورزیدن به خود، و پذیرفتن عشق از دیگران و عشق ورزیدن به آنها باز میدارد.در صورتی که در مرکز عدم و زندگی میگوید: خدا عاشق خودش هست و این عشق را ارتعاش میدهد.پس 👇👇👇پس ما کمان و تیر اندازش خداست.ما باید به عشق اعتماد کنیم و نه به ترسهای من ذهنیمان.بخشیدن دیگران، نخستین گام در رها کردن چیرگیِ وحشت ناشی از طردشدنِ؛ عشق و صمیمیت است.این جهان کوه است و فعلِ ما نداسویِ ما آید نداها را صَدا(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ٢١۵)دریغ از تو که در آرزویِ غیری توجمالِ خویش ندیدی، که بیندیدستی(مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۸۱)گفت پیغمبر که جنّت از اِلٰهگر همیخواهی، ز کَس چیزی مخواهچون نخواهی، من کفیلم مر تو راجَنَّتُالْمَأوىٰ و دیدارِ خدا(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۳۳ و ۳۳۴)مهر من داری چه می جویی دگر؟چون خدا با توست، چون جویی بشر؟(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۹۵۱)مریم ضیایی از فولادشهرt.me/GanjeHozourMessages