💥برداشتی از برنامه ۱۰۵۷ گنج حضور منظور از مطالعهٔ مولانا و اجرای برنامهٔ گنج حضور که براساس تعالیم…
انتشار: 2026/07/02 05:17 UTC
💥برداشتی از برنامه ۱۰۵۷ گنج حضور منظور از مطالعهٔ مولانا و اجرای برنامهٔ گنج حضور که براساس تعالیم مولاناست این است که برداشتهای عملی از ابیات مولانا و برنامه گنج حضور داشته باشیم و آنچه را که فهمیدهایم عمل کنیم، اگر نتوانیم معادل عملیِ آن برداشت را انجام دهیم، یعنی متوجهِ مقصود مولانا نشدهایم.همهٔ انسانها از یک جنس هستند و تفاوتی بین آدمها وجود ندارد، همهٔ ما برای منظوری به این جهان آمدیم و آن زنده شدن به بینهایت و ابدیت خداوند است.عارفان به ما میگویند شما میتوانید به یک کار شگفتانگیزی دست بزنید که تنها ابزار ما برای رها شدن از منجلاب منذهنی است، این کار فضاگشایی یا تسلیم نام دارد،تسلیم پذیرش بیقید و شرط اتفاق این لحظه است قبل از قضاوت و رفتن به ذهن، یعنی اتفاق هرچه باشد من میپذیرم، ولی ذهن تعمیم میدهد و میگوید یعنی همیشه اینگونه باشم؟ نه، این لحظه بپذیر، این همان رضا داشتن است، یعنی من به اتفاق پیش آمده رضا میدهم، این پذیرش یا رضا فقط برای این لحظه است، نه برای همیشه. با پذیرش اتفاق خرد زندگی به فکر و عملم میریزد و اتفاق پیش آمده به بهترین نحو رفع میشود.برنامه گنج حضور فایدههای زیادی دارد، کمترین فایدهاش این است که ما از دردهای بیهودهْ منذهنی که بدنمان را خراب و مریض میکند، خلاص میشویم. این برنامه غرضش تبدیل است، تبدیل به جنس اصلیمان. ولی اگر تبدیل هم نشویم، میتوانیم آدم بیضرری شویم. میتوانیم منذهنی بیدردی باشیم که به خودمان و دیگران درد ندهیم، مسئله ایجاد نکنیم و فکرهای سازنده بکنیم. اگر در خانواده گرمی عشق نیست، حداقل دعوا نباشد.هر فکر منذهنی به من ضرر میزند و سبب غلطبینیام میشود، باید غلطبینی خود را با برداشت عملی از بیت اول غزل یکییکی کشف کنم و عملا در خودم به اجرا دربیاورم تا تغییر در من صورت بگیرد.هر بشری که صاف شد در دو جهان ورا دلیدید عرض که فقر بُد، بانگ الست را «بلی»مولوی، دیوان شمس، غزل ۲۴۹۲هر بشری: یعنی بین من و دیگران تفاوتی وجود ندارد، من بهتر یا بدتر از دیگران نیستم، تفاوتهای سطحی مانند دین یا نژاد اصلاً مهم نیست و خرافات است.صاف شد: یعنی زیادیها یا همانیدگیها را باید از مرکزم پاک کنم، لازم نیست چیز جدیدی بهدست بیاورم و به مرکزم اضافه کنم.دو جهان: جهان درون و جهان بیرون، یعنی در درون به دل اصلی زنده شوم و در بیرون هم خرد زندگی،گرمای عشق و شادی به فکر و عملم بریزد، نه اینکه موقع عمل، منذهنی غالب شود.دلی: یک دل بیشتر وجود ندارد که همان خداوند یا توجه زندهٔ این لحظه است،دید: یعنی من تجربه کردهام که زنده هستم، پس نمیتوانم انکار کنم که از جنس خداوند نیستم. باید ناظر ذهنم شوم و ببینم آیا میشود «یک چیز موقتی» در کارِ «یک چیز دائمی» دخالت نکند؟غرض: زندگی غرضمند است و مقصودش از بهوجود آوردن من این است که در من به بینهایت و ابدیت خودش زنده شود. پس منظور من هم باید این باشد که به خدا زنده شوم. چون یک منبع عظیم خرد دارد خودش را در جسم موقتیام تجربه میکند، پس من دیگر نباید بر حسب این جسم و منذهنی، فکر و عمل کنم، بلکه باید به خودم احترام بگذارم، چون من موجود مهمی هستم که خداوند میخواهد خودش را در من تجربه کند.فقر:فقر معنیاش این است که مرکزم از هر غیری باید خالی باشد و هیچ همانیدگی در مرکزم نباشد و با هیچ چیز و هیچکس همانیده نباشم،معنی فقر این نیست که هیچچیز نداشته باشم و توی خیابان بخوابم. نه، فقر یعنی خالی بودن مرکز،فقر یعنی بیمقاومتی و بیقضاوتی.فقر یعنی تمرکز روی خود.فقر یعنی فضاگشایی و باز شدن فضای درون.فقر خاموش کردن فکر و گیج و فانی شدن نسبت به ذهن است.فقر یعنی فاصلهٔ بین دو فکر.فقر پر شدن مرکز از عشق خداوند است.فقر آرامش، شادی بیسبب و زنده شدن به خداوند است.فقر همان نوری است که خداوند در دل ما مستقر میکند.در دلش خورشید چون نوری نشاند پیشش اختر را مقادیری نماند مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۷۷۵ فقر بینیازی از دنیا و نیازمند بودن به خداوند است.فقر گنجی است که با همانیدگیها پوشیده شده.فقر، خلا، خداوند، عدم و جنس اصلی من است.تا خلا و خداوند را تجربه نکنم متحول نمیشوم، تا خلا و فقر نیاید خداوند مرا هدایت نمیکند.فقر در من وجود دارد، ولی با تندتند فکر کردن آن را میپوشانم، باید فکر را کُند کنم تا فاصله بین دو فکر را که فقر است، متوجه شوم، فقر یک انتخاب است، انتخاب میکنم که مرکزم خالی باشد و به جای اجسام خداوند را به مرکزم میآورم، چون هر چیزی را که با ذهن تجسم کنم، توجهِ زندهٔ مرا میدزدد و به مرکزم میآید. پس باید لحظه به لحظه فضاگشایی کنم و همنشین بزرگی مثل مولانا شوم.خانم سرور از گلستانادامه 👇🏻