فقر خواهی، آن به صحبت قایم استنه زبانت کار میآید، نه دستصحبت: همنشینیدانشِ آن را سِتانَد جان ز جان…
انتشار: 2026/07/02 05:17 UTC
فقر خواهی، آن به صحبت قایم استنه زبانت کار میآید، نه دستصحبت: همنشینیدانشِ آن را سِتانَد جان ز جاننه ز راهِ دفتر و، نه از زبانمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، ابیات۱۰۶۳-۱۰۶۵سِتانَد: بگیرد، بهدست آورَد، از مصدر سِتاندَن«بانگ اَلَست»:بانگ اَلَست همیشه بهصورت وضعیت این لحظه یا همان اتفاقی که خداوند برای من بهوجود میآورد، میآید، ممکن است بیمرادی باشد، اتفاق هر چه باشد برای امتحان من است و باید بپذیرم و اقرار کنم که خدایا من از جنس تو هستم، ولی اقرار نمیکنم و بله نمیگویم، در حالیکه باید همیشه هشیارانه به اتفاق این لحظه «بله» بگویم و رضا بدهم، مقاومت نکنم و بدون قیدوشرط بپذیرم، این پذیرش و بیمقاومتی فضا را باز میکند، پس به هر ترفندی شده باید مرکزم خالی شود و به فقر برسم، باید هشیارانه به اتفاق این لحظه بله بگویم، بله، اتفاق این لحظه بهترین اتفاق است و من بدون قید و شرط میپذیرم.الست یعنی خداوند از ما پرسیده: آیا من خدای شما هستم و شما از جنس من هستید؟ ما گفتیم: بله! معنی بله این بوده که مرکز ما فقر یعنی خالی باشد و برحسب همان یک دل ببینیم، نه اینکه با ذهن و منذهنی به جهان و اتفاقات نگاه کنیم.منظور از «بلی» زنده شدن به بینهایت و ابدیت خداوند است.«… أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَىٰ... .»«… آيا من پروردگارتان نيستم؟ گفتند: آرى... .»قرآن کریم، سورهٔ اعراف (۷)، آیهٔ ۱۷برگرفته برنامه ۱۰۵۷ گنج حضورخانم سرور از گلستان