جناب مولانا اشاره میکنند که گنجِ با ارزشی چون فقر زیرِ این تَل، پنهان است. از این بیت متوجه میشوی…
انتشار: 2026/07/05 05:27 UTC
جناب مولانا اشاره میکنند که گنجِ با ارزشی چون فقر زیرِ این تَل، پنهان است. از این بیت متوجه میشویم که عالمِ خاک پوسته و ظاهر زندگی و گنجِ زیرِ آن، مغزِ و معنای زندگی است. توجّه به پوسته، یعنی همانیدگیها و خوشی گرفتن از آنها و دلخوش بودن به آن خوشی ها، ما را از توجّه به مغز، یعنی گنجِ پنهانِ زیرِ همانیدگیها، بازمیدارد.این گنج، زنده شدن به زندگی، اتصال به خداوند, دسترسی به فضایِ تمامِ امکانات و تجربه شادیِ بیسبب، صنع، آرامش، حسِ امنیت، قدرتِ عمل و دریافتِ خردِ زندگی در درون است. لازم نیست ما این بار سنگین همانیدگی ها را به دوش بکشیم و این قدر به خود و دیگران ظلم کنیم.در مثنوی، حکایتی است از کودکانی که با چوبهایی در دست، نقشِ پول و ساندویچ را بازی میکنند. آنها در دنیایِ خیالیِ خود، مشغولِ مبادلهی اشیاءِ بیارزشاند، امّا در دنیایِ واقعی، گرسنه میمانند و حتی از آنچه دارند نیز محروم میشوند. حتی لباس شون را دزد می برد.اگر پیش از آنکه شب بشود، بچه ها به جای بازی و مسخره بازی لباس شون را جستجو کنند، هنگام رفتن به خانه حسرت نمی خورند.پیش از آنکه شب شود، جامه بجوروز را ضایع مکن در گفت و گو(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۵۸)----------------------------این بیت به ما این پیام را می دهد قبل از اینکه آن قدر فرسوده و زمخت بشی که همه از تو گریزان شوند، قبل از اینکه آلزایمر بگیری و امکانات خود را از دست بدهی، قبل از مردن به زندگی زنده بشو و لباس حضورت را جستجو کن. پول چوبی در این داستان مولانا، در واقع *اعتبار دنیایی* است و ساندویچ چوبی در واقع *سرگرمی ها و لذت های دنیایی* است که بزرگسالان ۵۰ و ۷۰ ساله به آنها مشغولند و از آنها زندگی می خواهند. بزرگسالان ۵۰ و ۷۰ ساله هم قبل از اینکه با سختی بفهمند همانیدگی ها به آنها زندگی نمیدهند و ناامید شوند، باید هر چه زودتر به زندگی زنده بشوند و قوت نور بخورند که قوت اصلی آنهاست و لباس حضور را پیدا کنند تا موقع مردن حسرت نخورند.این تصویر بازی بچه ها، استعارهای قدرتمند از آن دسته از فعالیتها و سرگرمیهایِ ذهنیِ بزرگسالان است که ظاهری پرشور و هیجان دارند، اما در نهایت، چیزی جز اتلافِ عمر و فرصت و خرابی به بار نمیآورند.همچو گورِ کافران بیرون حُلَلاندرون قهرِ خدا عزَّ و جَلچون قبور آن را مُجَصَّص کردهاندپردهٔ پندار پیش آوردهاندطبعِ مسکینت مُجَصَّص از هنرهمچو نخلِ موم بیبرگ و ثمر(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، ابیات ۴۱۷ تا ۴۱۹)حُلَل: زیورها، پیرایه ها، جمعِ حُلّه.عَزَّوَجَل: گرامی و بزرگ است، از صفات خداوند.مُجَصَّص: گچاندوده، گچکاریشده----------------------------این کودکان بزرگسال، در واقع به واسطهیِ چیزها توهمِ خوشبختی دارند و طوری ظاهرِ زندگیِ خود را چیده اند و به مردم نشان می دهند که دیگران ممکن است نگاه کنند و فکر کنند این افراد چقدر خوشبختند اما در درون محروم از زندگی باشند و با بادی از طرفِ زندگی مثلِ کاه تکان بخورند و بلرزند. اینها وقتی متوجه ساندویج های چوبی می شوند که می بینند با وجود تمام امکانات، باز هم احساس خوشبختی ندارند.راست فرمودهست با ما مصطفیٰقطب و شاهنشاه و دریایِ صفا(مولوی، مثنوی، دفتر سوم بیت ۲۱۹۷)کانچه جاهل دید خواهد عاقبتعاقلان بینند ز اوّلمرتبت(مولوی، مثنوی، دفتر سوم بیت ۲۱۹۸)کارها ز آغاز اگر غیب است و سِرّعاقل اول دید و، آخِر آن مُصِرّ(مولوی، مثنوی، دفتر سوم بیت ۲۱۹۹)مُصِّر: در اینجا منظور اصرار کننده بر گناه و لغزش.----------------------------حزم چه بود؟ بدگُمانی بر جهاندَم به دم بیند بلایِ ناگهان(مولوی، مثنوی، دفتر سوم بیت ۲۲۰۱)حزم: دوراندیشیزهرا از اصفهان👇t.me/GanjeHozourMessages





