پس ضرورت دارد، وقتِ خود را تلف برآورده کردنِ نیازهایِ روانشناختی برای گرفتن تایید و توجه و برتر درآ…
انتشار: 2026/07/05 05:27 UTC
پس ضرورت دارد، وقتِ خود را تلف برآورده کردنِ نیازهایِ روانشناختی برای گرفتن تایید و توجه و برتر درآمدن نکنیم. ضرورت دارد راه نیاز را با انتخاب فقر با فضاگشایی پیش بگیریم و ناز نکنیم. مقاومت نکنیم. سوظن و بدگمانی نسبت به همانیده شدن با چیزهای این جهانی داشته و به خود تلقبن کنیم اگر منِ ذهنی را ادامه دهم، دَم به دَم به درد، بلا و ریب المنون دچار میشویم. برای کمک به خود در این راه هرچه زودتر زیرِ سایهیِ درختِ پُربارِ مولانا برویم، همنشین آن بزرگوار شویم و با خواندن ابیات از سیبهایِ براق، پرنور و آبدارِ زندگی بخوریم. تا آرام آرام نور این بزرگان کمک کنند مقاومت ما کم شود، دل ما باز شود، سایه از بین برود و ما نور درون را ببینیم چشم حرص ما نسبت به همانیدگی ها بسته شود و ما از فضای ذهن آزاد شویم.کاروانها بی نوا وین میوههاپخته میریزد چه سِحرَست ای خدا؟(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۰۱۴)----------------------------شگفتا، خداوندا این دیگر چه سحریست؟ کاروانهای انسانی بینوا شدهاند و در صحرای خشک و بیآب و علف ذهن میروند و این میوههای زندگی رسیده را که از فضای گشودهشدهٔ بزرگانی مثل مولانا میریزد، نمیبینند. فضا را در اطراف هرچیزی که ذهنشان نشان میدهد نمیگشایند و دردها و همانیدگیهایشان را نمیاندازند. سیب پوسیده همیچیدند خلقدرهم افتاده به یغما خشکحلق(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۰۱۵)یغما = تاراج، غارت، چپاول----------------------------این مردمان سرگشته سیبهای پوسیدهٔ دردها و محصول همانیدگیهای ذهن را با حرص و ولع میچینند و از یکدیگر تقلید میکنند، اما دانشهایِ نَغز و پُرمغز عارفان را نمیخورند.گفته هر برگ و شکوفه آن غُصوندَم به دَم يَا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۰۱۶)غُصون: جمع غُصْن به معنی شاخه«قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ ۖ قَالَ يَا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ.»«گفته شد: به بهشت درآى. گفت: اى كاش قوم من مىدانستند.»(قرآن کریم، سورهٔ یس (۳۶)، آیهٔ ۲۶----------------------------هر برگ و شکوفهٔ آن شاخهها از روی تأسّف، دمبهدم میگفت: «ای کاش قومِ من میدانستند.» [یعنی هرکسی که این ابیات را بهکار میگیرد و به زندگی زنده میشود و میبیند دیگران توجه نمیکنند با خود میگوید: «ای کاش مردم میدانستند و عمل میکردند.»]بانگ میآمد ز سویِ هر درختسویِ ما آیید، خلقِ شورْبختمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۰۱۷)شوربخت: بدبخت----------------------------از جانب درخت پربار هر ولی مثل مولانا، ندا میآید که ای مردم بدبخت که منذهنی دارید، بهطرف ما بیایید و از سیب پوسیدهٔ همانیدگی نخورید، بلکه فضای درون را گشوده و مرکز خود را عدم کنید.(با کمک از اموزه های گنج حضور)زهرا از اصفهانt.me/GanjeHozourMessages





