سلام بر آقای شهبازی .صاف ودلبرانه آمدم تا رویت ببینم آمدم تا بگم درآمدم از منیت های کاذب .بارها وبا…
انتشار: 2026/07/09 04:39 UTC
سلام بر آقای شهبازی .صاف ودلبرانه آمدم تا رویت ببینم آمدم تا بگم درآمدم از منیت های کاذب .بارها وبارها پوست اندازی کردم.یکبار کنار دریا رفتم صدف خود را پرت کردم وبرگرداندم به صاحبش....مرواریدی ندیدم .صدف خالی بود ناگهان قطره اشکی از گونه ام سرازیر شد آمدم با دستم پاک کنم یک مروارید درشت غلطید به میان دستم .آه که چقدر خوشحال شدم خندیدم کمی بعد گریستم واخر سر با ذوق واشتیاق دور خود گردیدم اما ندیدم ندیدم هیچ کس را چرخیدم چرخیدم ماه چرخید ستاره چرخید ومن چرخیدم در میان چرخیدن های من پرنده ای پرید ومن پرواز کردم گفتند بپر بپر .باز کن بال های تازه رسته ات را ....آه که نگاهم هنوز به علیین هست به نا دیده هاست به ناشنیده هاست .ومن نابینا شدم کر شدم واز آسمان به زمین 🌔 پرت شدم واز رویای صادق به آخرهای دنیا ی وجودم نازیدم وحضور اولیه خود را جشن گرفتم .آری دلنشین تر از این لحظه دراین سن ۶۵ سالگی ام ندیده بودم .اکنون ماه رنگش زیباتر وشفاف تر شده وخورشید وجودم طلوع وغروبش واقعا قابل لمس شده.....دلم گهواره میخواهد هنوز شیر مادر را نخوردم من به یکباره نوزادی را تجربه میکنم و پیر ترین وضعیت یک زن را به تماشا نشستم وبا جوی کنار دستم صورتم را میشورم واز انتهای این جشن وپایکوبیه حضور تشکر میکنم از آقای آقایان جناب شهبازی سرچشمه آبهای لطیف واقعیه رمز و راز داریه مولانای جان .جانم فدای راه پر فتوح معنویات پر مغز شمایان باد.کاروان می رود آهسته وپیوسته .شهناز داوری شلمزاری از تهران .