پس تحسین ما باید به زندگی برگردد تا دچار کفر نشویم و این تحسین است که به ما کمک میکند. چون ما با ف…
انتشار: 2026/07/09 05:02 UTC
پس تحسین ما باید به زندگی برگردد تا دچار کفر نشویم و این تحسین است که به ما کمک میکند. چون ما با فضاگشایی برمیگردیم و زندگی را در خود پیدا میکنیم. ۸- مورد دیگر در داستان دقوقی این بود که تا زمان داریم سعی کنیم فضاگشایی کنیم وگرنه مرغ بیهنگام میشویم و فضاگشایی در سنین بالاتر سخت میشود، اگر در گذشتهٔمان همیشه در انقباض بودهایم، و به خود و دیگران سخت گرفتهایم، ديگران به سختی تغییرات ما را باور میکنند و دیرتر مورد اعتماد انسانهای دیگر قرار میگیریم. البته ما در هیچ سنی ناامید نمیشویم و کار روی خود را باید شروع کنیم، ولی باید درسی برای جوانان باشد که کار کردن بر روی خود را به تأخیر نیندازند، چون هشیاری در سنین بالا به علت دردهای مختلف جسمی و روحی و چسبندگی همانیدگیها کاهش پیدا میکند و تغییر بسیار سختتر میشود. پس حتی بزرگان هم ممکن است نتوانند به ما کمکی کنند.مرغِ بیهنگامی ای بدبخت، رَوْ ترکِ ما گو، خونِ ما اندر مَشَوْمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۱۶۸۹- دیو در این زمان میگوید: شما دچار علتین یعنی دو بیماری انکار و نفاق هستید و اگر هم از چاهی دربیایید، دوباره خودتان را به چاه دیگر میاندازید.دیو آن دَم از عداوت بَیْن بَیْن بانگ زد کای سگپرستان عِلّتَیْنمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۱۹۱مرگ و جَسْک، ای اهلِ انکار و نفاق عاقبت خواهد بُدَن این اتفاقمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۱۹۲چشمتان تر باشد از بعدِ خلاص که شوید از بهرِ شهوت دیوِ خاصمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۱۹۳یادتان ناید که روزی در خطر دستتان بگرفت یزدان از قَدَرمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۱۹۴این همی آمد ندا از دیو، لیک این سخن را نشنود جز گوشِ نیک مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۱۹۵۱۰- مولانا به ما یاد میدهد که انسان فضاگشا عاقبت را میبیند و عاقل است. اما انسان من ذهنی پیش پایش را هم نمیبیند و بنابراین مرتب به درد ناشی از همانیدگیها میافتد و عاقبت در این دردها جانش را از دست میدهد. راست فرمودهست با ما مصطفیٰ قطب و شاهنشاه و دریایِ صفامولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۱۹۶کانچه جاهل دید خواهد عاقبت عاقلان بینند ز اوّلمرتبتمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۱۹۷۱۱- انسانِ خردمند، فضاگشا و همچنین انسانِ، من ذهنی، آشکارا نتیجهٔ انداختنِ همانیدگی ها و عدم کردن مرکز، و نگه داشتن من ذهنی و انقباض را میبینند.اوّلش پوشیده باشد و آخر آنعاقل و جاهل ببیند در عیانمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۱۹۹۱۲- پس اگر نمیتوانیم کاملا فضا را باز کنیم و آن را باز نگه داریم، حزم کنیم و لحظه به لحظه بلای ناگهان من ذهنی خود و دیگران را ناظر باشیم که به ما ضرر نزند. حزم چه بود؟ بدگُمانی بر جهان دَم به دم بیند بلایِ ناگهانمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۰۱۱۳- حزم کردن هم طیفهای مختلفی دارد و برای انسان زنده به حضور، خود زندگی حزم او میشود، اما ما با درجات مختلفی از حزم میتوانیم تا ده حضور، ماه من ذهنی را به راه بیاوریم. در این صورت زندگی من ذهنی ما را به مرور شکست میدهد. مثلا سکوت کردن و خاموشی ذهن، خواندن ابیات مولانا و آثار بزرگان نوعی حزم محسوب میشود.ای حزمِ جمله خسروان از عهدِ آدم تا کنونبستان گرو از من به جان کز حزمِ تو پا کوفتهای آفتاب روی تو کرده هزیمت ماه را و آن ماه در راه آمده، از هزم تو پاکوفتهمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۲۸۲حازمی باید که ره تا دِه بَرَد حزم نبْود طَمْع طاعون آورد مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۷۵۱۴- وقتی ما در ذهن زندانی شدهایم، دچار طلسم شدهایم و این طلسم را فقط بزرگان و خود زندگی با فضاگشایی ما میتوانند باطل کنند.اندر آن عالَم که هست این سِحرها ساحران هستند جادویی گشا مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۰۷۵سوخت یکی جهان به غم، آتشِ غم پدید نیصورتِ این طلسم را هیچ کسی بدید؟ نیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۷۱فاطمهt.me/GanjeHozourMessages





