سلام ای جان ودل از عشقِ تو، در بزمِ تو پا کوفته سرها بریده بی عدد، در رزمِ تو پاکوفته مولوی، دیوان…
انتشار: 2026/07/09 06:08 UTC
سلام ای جان ودل از عشقِ تو، در بزمِ تو پا کوفته سرها بریده بی عدد، در رزمِ تو پاکوفته مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۲۸۲ای خدا جان با خواندن این غزل امروز باتمام وجودم اعتراف می کنم که تاحالا هر کاری بامن ذهنی ام انجام دادم، درد گرفتاری، برای خودم ودیگران بود. حتیّ در شادیها هم به غم تبدیل شد. ای خداجان بزم تو فقط شادی و آرامش است. خداجان رزم تو فقط میتواند سر همانیدگی ها ی من را ببرد. خداجان تو عزم کردی بیایی در روی زمین باروح خود، ما را شاد وکمک کنی. خداجان فقط با تو بودن وتسلیم تو بودن می شود در هرلحظه شاد باشم و پابکوبم .خداجان باید تمام عشقم توباشی. خداجان هر لحظه سر تعظیم در مقابلت فرو می آورم و دیگر نمی خواهم سر من ذهنی ام را داشته باشم. انشاالله با کمک خداوند تمام سرهای من ذهنی ام را قطع می کنم. با سپاس فراوان از همه دوستان 🙏❤️🌹🌺🦋ناشناسt.me/GanjeHozourMessages