۸. امرِ اُنظُروا؛ ناظر باش و آثار رحمت را ببینمولانا میفرماید:امرِ حق بشنو که گفتست: اُنْظُرواسویِ…
انتشار: 2026/07/10 22:22 UTC
۸. امرِ اُنظُروا؛ ناظر باش و آثار رحمت را ببینمولانا میفرماید:امرِ حق بشنو که گفتست: اُنْظُرواسویِ این آثارِ رحمت آر رُو(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۳۶۱)یعنی فرمان زندگی این است که ناظر باش. فضا را باز کن و نگاه کن خداوند چگونه در طبیعت، در بزرگان، در مولانا، و حتی در زندگی خودت کار میکند.اُنظُروا یعنی با ذهن نگاه نکن. با حضور نگاه کن. ببین همان خدایی که زمین مرده را زنده میکند، میتواند منذهنی مردهٔ ما را هم زنده کند. شرطش این است که ناظر شویم و از ناله و شکایت بیرون بیاییم.۹. امرِ لا تُلقوا؛ خودت را با ذهن هلاک نکنآنکه مُردن، پیشِ چشمش تَهْلُکهستاَمرِ لاٰتُلْقُوا بگیرد او به دست(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۴۳۴)فرمان «لاٰتُلْقُوا» یعنی نرید منذهنی درست کنید و خودتان را در منذهنی نابود کنید.وقتی این فرمان رو میشنونم، که باید به منذهنی بمیرم، خیال میکنم این نابودی است. اما مولانا میگوید این برداشت اشتباه است. «لا تلقوا» یعنی خودت را با منذهنی، با ژاژ، با ستیزه، با دید بد و با همانیدگیها هلاک نکن.مردن به منذهنی، هلاکت واقعی نیست ؛ آغاز زندگی هست. هلاکت واقعی این است که انسان در منذهنی بماند و بسوزد. پس فرمان این است: خودت را به دست خودت در ذهن نابود نکن.۱۰. امرِ سارِعوا؛ در مردن به منذهنی شتاب کنمولانا میگوید:وآنکه مُردن پیشِ او شد فتحِ بابسٰارِعُوا آید مَر او را در خِطاب(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۴۳۵)اگر کسی بفهمد مردن به منذهنی، نابودی نیست، بلکه باز شدن در هست، آنوقت فرمان «سارعوا» را میشنود. یعنی شتاب کن، عقب نینداز، این لحظه و هر لحظه، فضا را باز کن.فتح باب یعنی اولین گشایش درون؛ جایی که انسان میفهمه، من این ذهن، و این داستان و ماجرا نیستم. من از جنس زندگیام. پس باید (در این راه)، عجله کرد، نه در کارهای منذهنی.۱۱. امرِ فاستَقِم؛ یعنی : استقامت کنراه فضاگشایی با یکی دو روز و یکی دو ماه تمام نمیشود. مولانا میگوید انبیا امر «فاستقم» را بردند؛ یعنی پایداری کن، ادامه بده، از مسخره شدن و حملهٔ منهای ذهنی نترس.مانع آید از سخنهایِ مهمانبیا بُردند امرِ فَاسْتَقِمْ(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۶۶۸)منذهنی نمیگذارد حرف مهم زده شود، حوصله اش سر میره، کلافه میشه. عاشقِ ژاژ، شکایت، قضاوت و تکراره. استقامت یعنی من، راه را شناختهام، و با وجود سختی، ادامه میدهم. دوباره فضا را باز میکنم، دوباره برمیگردم، دوباره یاد میگیرم.۱۲. امرِ قُم؛ فرمان «قُم» یعنی برخیز. از قبر ذهن بلند شو. از خواب همانیدگی بیرون بیا. این فرمان هر لحظه با اتفاقات زندگی به ما داده میشود.این همیگوید که آن ضال است وگُمبیخبر از حالِ او، و ز ، امرِ قُمْ(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۵۰۳)دیگران ممکن است بگن تو گمراهی، این حرفها چیه، چرا روی خودت کار میکنی؟ اما آنها از امر «قُم» خبر ندارند. قُم یعنی همین الآن برخیز و به خودت، هشدار بده؛ نه به دیگران. بگو این درد را شناختم، این همانیدگی را دیدم، این واکنش را دیگر تکرار نمیکنم.جمعبندی کوتاههمهٔ این فرمانها میخوان که ما رو، از بیراهه ذهن، به مسیر درست برگردونن، من بتونم ذهنمون را خاموش کنم، فضا را باز کنم، از همانیدگیها چشم بردارم، در هر وضعیتی رو به زندگی کنم، ناظر باشم، از غم یاد بگیرم، در برابر حکم حق مقاومت نکنم، و در مردن به منذهنی شتاب کنم.این فرمانها برای تغییر دیگران نیست؛ برای کار روی خودمان است. اگر اینها، با گوش جان، واقعاً شنیده بشن، کمکم طلسم ذهن دیده میشه، و راه بیرون آمدن از آن برایش باز میشود.آقای آیدین جودت از کانادا t.me/GanjeHozourMessages





