«نمیدانم» چه به من میگوید؟ و چه عملی باید انجام بدم؟قسمت اول۱- نمیدانم یعنی از وضعیت فعلی خود خب…
انتشار: 2026/07/12 05:35 UTC
«نمیدانم» چه به من میگوید؟ و چه عملی باید انجام بدم؟قسمت اول۱- نمیدانم یعنی از وضعیت فعلی خود خبر نداشته باشم و خفته باشم.خواه شب و خواه سَحَر، نیستم از هر دو خبرکیست خبر؟ چیست خبر؟ روزشماری صنما(مولوی، دیوان شمس، غزل ۴۲)جان چو خُفته در گُل و نسرین بُوَدچه غم است ار تن در آن سِرگین بُوَد؟(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۷۳۸)۲- نمیدانم یعنی نخواهم که بدانم و نخواهم که بفهمم. صبر و خاموشی جَذوبِ رحمت استوین نشان جُستن نشانِ علّت است(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۷۲۵)چنان گشت و چنین گشت، چنان راست نیایدمدانید که چونید، مدانید که چندید(مولوی، دیوان شمس، غزل ۶۳۸)چون مبارک نیست بر تو این علومخویشتن گولی کن و، بگذر ز شومچون مَلایک گو که لٰا عِلْمَ لَنٰایاٰ اِلٰهی، غَیْرَ ماٰ عَلَّمْتَناٰ (مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۱۷۴ و ۳۱۷۵)۳- نمیدانم یعنی هیچ علم و دانشی برای من بهترم و دیده شدن و شهوت تعلیم انباشته نکنم.ای برادر، بر تو حکمت جاریه استآن ز اَبدال است و بر تو عاریه استگرچه در خود خانه نوری یافتهستآن ز همسایهٔ منوَّر تافتهست(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۵۵ و ۳۲۵۶)تا کنی مر غیر را حَبْر و سَنیخویش را بدخو و خالی میکنی(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۹۶)خویش مُجرِم دان و مُجرِم گو، مترستا ندزدد از تو آن اُستاد، درسچون بگویی: جاهلم، تعلیم دِهْ اینچنین انصاف از ناموس بِهْمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۳۸۷ و ۱۳۸۸از سخنگویی مجویید ارتفاعمنتظر را بِهْ ز گفتن، استماعمنصبِ تعلیم نوعِ شهوت استهر خیالِ شهوتی در رَه بُت است(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۳۱۶ و ۳۳۱۷)۴- نمیدانم یعنی پارک ذهنی نچینم و سببسازی نکنم، باید و نباید نکنم، چیزها را به هم وصل نکنم و فضای انساب درست نکنم. این باید و آن باید، از شرکِ خفی زایدآزاد بُوَد بنده زین وسوسه چون سوسن(مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۸۸۳)۵- نمیدانم یعنی قضاوت نکنم و عیب نبینم، ایراد نگیرم، ستار باشم و عشق بورزم.منَم که شُهرهٔ شَهرَم به عشقْ ورزیدنمَنَم که دیده نَیالودهام به بَد دیدن(حافظ، دیوان غزلیات، غزل شمارهٔ ۳۹۳)داند او کاو نیکبخت و مَحْرَم است زیرکی زِابلیس و، عشق از آدم است (مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۴۰۲)۶- نمیدانم یعنی بهم برنخورد و صبر کنم و راضی باشم.عقل دشنامم دهد، من راضیامزآنکه فیضی دارد از فَیّاضیام (مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۹۴٩)۷- نمیدانم یعنی به کمک خدا نیاز دارم.چون ملایک گو که: لا عِلْمَ لَنایا اِلٰهی، غَیرَ ما عَلَّمْتَنا(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۱۷۵)چونکه حیران گشتی و گیج و فنابا زبانِ حال گفتی: اِهْدِنا(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۷۵۲)۸- نمیدانم یعنی از عقل جزوی مطمئن نباشم و دنبال راه حل های ذهنی نروم و چشمبسته به عقل کل اعتماد کنم.عقل، قربان کُن به پیشِ مصطفیٰحَسبِیَالله گُو که اللهام کَفیٰ مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۴۰۸ عقلِ جُزوی گاه چیره، گَه نگونعقلِ کلّی ایمن از رَیبُالْمَنُون(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ١١۴۵)و ببند آن چشم و، خود تسلیم کنخویش را بینی در آن شهرِ کهن(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ١١١۳)جز توکّل، جز که تسلیمِ تمامدر غم و راحت همه مکر است و دام(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۴۶۸)ناشناس 👇🏻t.me/GanjeHozourMessages