به نام خدا با سپاس از اجرای برنامه ۱۰۵۸ گنج حضور، و غزل ۲۲۸۲ دیوان شمس مولانا موضوع: پایکوبی♧ ای جا…
انتشار: 2026/07/12 06:20 UTC
به نام خدا با سپاس از اجرای برنامه ۱۰۵۸ گنج حضور، و غزل ۲۲۸۲ دیوان شمس مولانا موضوع: پایکوبی♧ ای جان ودل از عشقِ تو در بزمِ تو پا کوفتهسَرها بریده بی عَدد،در رَزمِ تو پا کوفته♧چون عَزمِ میدانِ زمین کردی تو، ای روحِ امینذراتِ خاکِ این زمین، از عزمِ تو پاکوفته(غزل۲۲۸۲دیوان شمس مولانا )☆ پاکوفتن : یعنی،در این "لحظه" با ذوق و تسلیم،حداکثر انرژیمان را بکار ببریم،و سهل انگاری نکنیم ،☆ای خدا و ای زندگی ،که با تسلیم و فَضاگُشاییِ ما، امنیت و عقل و قدرت وهدایت از طرف تو به ما میرسه، و بی شمار ، سَرِ همانیده را ،ما در جنگ، برای رسیدن به تو، قربانی کردیم، و رها و سبک،و با ذوق ورقصان شده ایم ،☆سَرِ همانیده ما:همان تائید طلبی وکنترل و قضاوتِ دیگران ،گذاشتنِ تصویرِ آدمها وپول و فکر و باورها در مرکز،و واکنش نشان دادن و انقباض و"نه" گفتن به "اَلَست" است، که درجنگ و رَزم برای "خدا"باید اینها را بدهیم و باتسلیم "بله" بگوئیم، "خدا" و عَدَم و فَقر را بیاوریم مرکزمان.☆چون، ای زندگی ای روح امین، که با فَضای گُشوده ی ما ،میایی ، و عَزم و اراده قطعی کردی ، میخواهی همیشه شاد،و درصلح باشیم ،و ذره ذره تن و فکر و هیجاناتِ ما ازشادی وطَربِ تو، پای کوبی کند، چون عَزمِ و َرَزمِ تو مثل عَزمِ ورزم مَنِ ذِهنی نیست ،که دائم درحال خرابکاریه، و بحث وجدل ومقایسه و جنگ راه می اندازه، ومسئله ایجادمیکنه وبعدش دنبال آشتی است، این پرونده هایی که مَنِ ذهنی درست میکنه، باید بسته بشه، که انرژی "خدایی" ما ازطریقِ آنها تلف نشود،♧هرکجا تابم زِ مِشکاتِ دَمیحل شد آنجا مشکلاتِ عالمی(مولانا دفتر اول بیت ۱۹۴۱)☆هرموقع، چهارِ بعدِ ( چراغدانِ تن ) ما، با فَضای گُشایی می تابد ، مشکلات عالم حل میشه،♧ترس ونومیدیت دان آوازِ غولمی کَشَد.گوشِ تو، تاقَعرِ سُفول♧هُوی هُوی باد و شیر اَفشانِ اَبر در غَمِ ما اَند یکساعت تو صَبر (مولانا دفتر دوم بیتهای ۱۹۵۷ و ۱۹۵۵ )☆کسی که نا امید است و می ترسه، مطمئن باش اینها از آواز شیطان است ،که ما را از "خدا و زندگی" دور و به قَعرِ پستی میکشاند.☆باد وباران وابر ازخاصیتهای "زندگی" هستند،که خبر از بهار می آورند.یعنی زنده شدنِ ما به" زندگی وخدا" ، اگه صَبر داشته باشیم ،متوجه میشویم که همه غم ما را میخورند. ابر وباد و مَه وخورشید وفَلَک در کارند. تا تو نانی به کف آری، به غَفلَت نخوری، ♧شادباش و فارِغ وایمن که من آن کنم باتو ،که باران، باچَمن ،♧من غم تو می خورم تو غم مَخوربرتو من مشفق ترم از صد پدر(مولانا دفتر اول بیتهای ۱۷۲و۱۷۳ )☆شاد و آسوده و در امان ومطمئن باش، همانطوری که باران ،چمن را از مردگی بیرون میآوره و زنده میکند، و سبز وخرم وپربار میشوند. منهم ترا به شرطِ تسلیم ، از مردگی نجات و زنده اَت می کنم ☆خدا و زندگی میگه: من به فکرِ تو هستم، وغم ترا میخورم ،و از صد پدر به تو مهربانتر می باشم.☆موقعیکه "خدا" در مرکز ماست ،بی چون ونشان میشویم ،هرچه خاموش تر باشم "بهتره" چون "خدا" بجای ما حرف میزنه خدا نگهدار نیر از تهران