با سلام و درود بیکران خدمت استاد شهبازی عزیزمان و همه زحمت کشان گنج حضور برداشتی از غزل شگفت انگیر…
انتشار: 2026/07/12 06:25 UTC
با سلام و درود بیکران خدمت استاد شهبازی عزیزمان و همه زحمت کشان گنج حضور برداشتی از غزل شگفت انگیر ۲۲۸۲دیوان شمس از برنامه ۱۰۵۸گنج حضور ای جان و دل از عشق تو در بزم تو پا کوفته سَرها بریده بی عدد در رَزمِ تو پا کوفته (مولوی دیوان شمس غزل شماره ۲۲۸۲)با شروع این غزل که از واژه (ای)است ،احتیاج ما را به زندگی نشان می دهد که من از دست من ذهنی خود عاجز شده ام ،من ذهنی با عقل سطح اندیش خودش من را درمانده کرده و پاکوفتگی که مولانا جان می گوید را نداریم ،تمام کارهای ما با درد است ،در همه کارها ما بی علاقگی است ،ذوقی دیده نمی شود ،حال می خواهیم با این غزل و تمرکزبر روی آن (عشق تو)که آری من محتاج تو هستم و مرکز عدم را تجربه کنم ،عشق من که از همانیدگی می آید دچار جنگ و ستیزه است و واقعی نیست ،و در آن ایگوهای مقایسه و حسادت است .بزم تو :با اقرار و عاجزی خودم می خواهم در بزم تو باشم در بزمی که خداوند بر پا کرده عزارو ماتم جایی ندارد بزم من ذهنی غصه و گرفتاری و تأیید گرفتن از دیگران و کنترل کردن است در بزم من ذهنی پارک ذهنی درست کرده ام که بله تحت کنترل و نفوذ من باشید ،اسیر هستم و تکان خوردن و رقص من در واقع با آنها بستگی دارد که امکان پذیر نیست .با شناسایی یک به یک و کار روی خود و توجه روی خود گذاشتن فضا گشایی می کنم و مرکزم را عدم می کنم تا در مهمانی و رقص او قرار بگیرم .پا کوفته :رقصی که در ما ایجاد می شود ،ذوق ،صُنع و عشق و شادی که اصل است از طرف خود زندگی است به فکر و عمل مان می ریزد و از هر لحظه کارهایمان لذت می بریم .سَرها بریده بی عدد در رزم تو :رزمی که من در من ذهنی دارم مقایسه و برتر در آمدن و اینکه فکر من بهتر است ،بحث و جدل در رزم من اینکه من از تو بهترم وگرنه جنگ و دعوا استپس یاد می گیریم هر موقع سر خودم بالا بیاید ،من آن را می بُرم ،یعنی بی اثر می کنم که من از آن جنس نیستم و لا می کنم تا بی نهایت نرمش را تجربه کنم و بی نهایت سلامتی را .با فضا گشایی از صنع زندگی بر خوردار می شوم.سَرم را قبول ندارم :و در کار زندگی فضولی نمی کنم که او مختار مطلق است و امور زندگی ام را به او می سپارم 🌈✨🌈✨🌈بحر قندم از تُرُش باکیم نیست سودمندم از زیان نگریختم (دیوان شمس غزل ۱۶۵۸)ادامه 👇صراحی از اندیشه