به نام خدا با درود خدمت آقای شهبازی گرامی، ابیات و نکاتی از برنامه ۱۰۴۶ گنج حضور،و غَزلِ ۱۲۶ دیوانِ…
انتشار: 2026/07/15 04:59 UTC
به نام خدا با درود خدمت آقای شهبازی گرامی، ابیات و نکاتی از برنامه ۱۰۴۶ گنج حضور،و غَزلِ ۱۲۶ دیوانِ شمسِ مولانا ( بخش اول ودوم ) موضوع : "ناکِسان واَغیار" "َمَنِ ذِهنی وخرابکاریهایش"☆نکته : "ناکِسان" انسانها و چیز هایی است، که "ذهن" به ما نشان می دهد. ☆ "ناکِس وخَس" ما هستیم ، و اولین "گُستاخ" مَنِ ذهنیِ ،خودمان است ، ☆ اگه "همانیدگی ها" در مَرکزِ ما بمانند، "درد" ایجاد می کنند ☆"انقباض" موقعی ایجاد می شود که : "هشیاری" جذب فُرم شود. او فُضولی بوده است ،از اِنقِباض کَرد بر مُختارِ مُطلق، اِعتراض (مولانا، دفتر سوم، بیت ۲۲۸۷)انقباض : دلتنگی☆نکته : مَرکزِ ما موقعی "عَدَم" می شود که توسط ،"جسم" اِشغال نشود .☆ ما اول کَس بودیم، بعد ناکَس شدیم .☆ نکته : اگر درونِ ما ، هر "لحظه" با "فضا گشایی" باز شود، ناکِسان را "گُستاخ" نمی کنیم ،☆هر چه بیشتر از "گستاخ" کردن مَنِ ذهنی پرهیز کنیم، فَضای درون ما "باز تر" می شود .☆ سئوال کردن یک "پدیده ذهنی" است ، خاموش بشویم و"سئوال" نکنیم .☆ "غیر" کسی است که ،مَنِ ذهنی و "ژاژ " درمانی دارد .☆نکته : اگر مرکز ما "جسم" است.از "اَغیار" هستیم ،☆ مَن هایِ ذهنی بدتر مارا "تنها" می گذارند.☆"کُفّار" کسانی هستند.که از جنسِ مَنِ ذِهنی اَند . بر سَرِ اَغیار چون شَمشیر باش هین مَکُن، روباه بازی، شیر باش تا زِ غیرت از تو یاران نَسکُلَند زآنکه آن خاران، عَدو این گُلَند آتش اَندَر زَن، به گُرگان، چون سِپَندزآنکه آن گُرگان عَدّوِ یوسُفَند (مولانا، دفتر دوم، بیتهای ۱۲۵ و۱۲۶ و ۱۲۷ )☆ نکته :خودم را "ثابت نکنم، سعی کنم "دیده" نشوم . ☆نکته : هرکه "مَنِ ذهنیش" را خاموش نماید، "نجات" یافته ،☆چرا اسمِ ، مَنِ ذهنی را "گُستاخ" گذاشتند ؟ چون جای "خدا" در "مرکزِ" ما قرار گرفته ، حازِمی باید که رَه تا دِه بَرَد حَزم نَبوَد، طَمع طاعون آوَرَد (مولانا، دفتر ششم، بیت ۴۷۵ )حازِم : با تدبیر طاعون : مرضِ مَنِ ذِهنی ☆نکته: بچه ها به این دنیا میآیند، باید "زندگیشان" را بعنوان "باج" به پدر و مادرشان بدهند . انبیاء گفتند در دل علتیستکه از آن، در حق شناسی آفتی ست(مولانا، دفتر سوم، بیت ۲۶۷۷)علت : بیماری این جهان همچون درختست ای کِرام ما بَرو چون میوه های نیم خام (مولانا، دفتر سوم، بیت ۱۲۹۳)☆کسی که "خام" است، مثل میوه خام که به درخت می چسبد ، به بچه و پول و مقام میچسبد . ☆ نکته : وقتی "فضا" را باز میکنیم، داستان و قصه نداریم ،☆ ولی اگه "فضا" را ببندیم و در "ذهن" باشیم ، مَنِ ذهنی "داستانش" را به ما می فروشه ،☆فقط، کسانی که از جنسِ "دوست" یعنی "خدا" هستند، می تونند به ما چیزی بدهند، نه "مَن های ذهنی" ،☆کسی که مَرکزَش عَدَم است و جسم نیست ، "مات" نمیشود ،☆مَن های ذهنی "مات" هستند ،گفت : دَردَت چینم ، اوخود دَرد بودمات بود، اَرچه به ظاهر بُرد بود (مولانا، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۳۱۰ )خدا نگهدار نیر هستم ازتهرانt.me/GanjeHozourMessages