نکاتی از بخش اول برنامه ۱۰۵۹ گنج حضور- بعد از ده دوازدهسالگی اگر ما دوباره فضا را باز نکنیم مثل او…
انتشار: 2026/07/15 05:46 UTC
نکاتی از بخش اول برنامه ۱۰۵۹ گنج حضور- بعد از ده دوازدهسالگی اگر ما دوباره فضا را باز نکنیم مثل اول بشویم، یعنی مرکزمان عدم نشود، ما دچار ترس میشویم.- یک کسی اگر در ده دوازدهسالگی متوجه نشود که باید عقلش را عوض کند هشیاریاش را عوض کند، این دچار درد میشود و دردها به او حمله میکنند و بدنش را خراب میکنند، فکرش را خراب میکنند و میسوزانند.- از ده دوازدهسالگی به بعد که خواستید یک منذهنی تمامعیار درست کنید، با دیگران مقایسه کنید و برتر از آب دربیایید، میبینید که دردهایتان زیادتر شده. ... برای اینکه رفتهرفته داری میسوزی. ... پس خراب شدن بدن یکی از آنها است، - منذهنی را نگه دارید، میشود خرّوب، هرچه که فرم دارد آن را خراب میکند،- هر ذرهٔ انسان برای لذت آفریده شده، یعنی خداوند میخواهد بهترین سلامتی و بهترین شادیاش را در ذرات وجود ما تجربه بکند- متوجه نیستید برای چه آمدید. ... هنوز فکر میکنید که باید یک منذهنی بسازید با دیگران مقایسه کنید، بعد همهاش دنبال برتری هستید- من الآن خطمشی زندگیام را عوض میکنم. من میفهمم برای چه آمدم، این دردها را من بهوجود آوردم. - طلسم: بالاسر گنجها یک تابلویی نصب میکردند، فرد این تابلو را میخواند و تفسیر میکرد، دیگر نمیکَند این گنج را پیدا کند. - ما متوجه نیستیم که عقل دیگری که بخواهد ما را اداره کند، شبیه این عقل منذهنی نخواهد بود.- چه اتفاقی میافتد که شما از یک فکری به فکر دیگر میروید و آزاد نمیشوید؟- «کار حق بر کارها دارد سبق». یعنی زنده شدن به او اول است. بعد وقتی به او زنده شدید میتوانید بروید خدمت کنید. «کارْ خدمت دارد و خُلقِ حَسَن»- این دوباره جنبهٔ دیگری از طلسم است که من خودم را نمیتوانم اداره کنم، آمدهام شما را درست کنم، به شما میگویم چهجوری زندگی کن، اگر نکنی تنبیه میشوی ها! این هم جنبهٔ دیگری از طلسم است.- آزاد کسی است که از منذهنیاش رها شده باشد، ... به عشق زنده شده باشد.- بدانید که آمدید به او زنده بشوید و آخر سر مرکزتان عدم بشود و هیچ همانیدگی در مرکزتان نماند، موقعی که این جهان را ترک میکنید.- من باید از درد بودن خودم را نجات بدهم، من از جنس درد نیستم، من از جنس خدا هستم، من از جنس شادی هستم، من از جنس بهار هستم، خداوند میخواهد سلامتی و شادیاش را در وجود من، در ذرات وجود من، به ارتعاش دربیاورد و من این شادی را تجربه کنم، چرا باید درد و رنج را تجربه کنم؟- شما اگر همینطوری شروع کنید به درد ایجاد کردن بروید جلو، نمیتوانید از دست غم رهایی پیدا کنید.- نگذارید که شما آدمی باشید که منظور از آمدن را متوجه نشوید، این نفهمیدنِ منظورِ آمدن تبدیل به دردهای مختلف بشود، بدن شما خراب بشود، فکرهای شما خراب بشود، نگذارید، زود اقدام کنید. اگر فهمیدید، جدی بگیرید قضیه را.- خداوند هیچچیزی را در انسان برای درد کشیدن و خراب شدن نیافریده.- اینکه با لگد بزنید این چیز از مرکزتان برود حاشیه، این کار شما است، کار آقای شهبازی نیست، کار کس دیگری نیست. - آیا سختی باید به شما بگوید؟ گفتیم که این راه ابلیس است.- بهعنوان امتداد خداوند و بهکاربرندهٔ خرد زندگی، چه یاد میگیرم؟ و آن را روی کاغذ بنویسید، عمل کنید.نکاتی از بخش اول برنامه ۱۰۵۹*ما به خدا فقط میتونیم زنده بشیم نمی تونیم بفهمیم*«کار حق بر کارها دارد سبق»*من باید از درد بودن خودم رو نجات بدهمنکاتی از بخش تلفنها برنامه ۱۰۵۹*مدت کوتاهه، نمیارزد که دیگر به کسی ظلم کنم. «کارْ خدمت دارد و خُلقِ حَسَن»ناشناسt.me/GanjeHozourMessages