(ادامۀ«چرا درد میکشیم»✅گزیدهای از سخنان جناب شهبازی👇( در تفسیر بیت اول غزل)🌷مولانا به ما گفته که…
انتشار: 2026/07/15 13:36 UTC
(ادامۀ«چرا درد میکشیم»✅گزیدهای از سخنان جناب شهبازی👇( در تفسیر بیت اول غزل)🌷مولانا به ما گفته که هر ذرهٔ انسان برای لذت آفریده شده، یعنی خداوند میخواهد بهترین سلامتی و بهترین شادیاش را در ذرات وجود ما تجربه بکند، 🌷پس اینهمه غم و غصه برای چیست؟🌷 شما ممکن است بپرسید چرا وضع من اینطوری است؟ 🌷بهخاطر اینکه متوجه نیستید برای چه آمدید. نه در ده دوازدهسالگی متوجه شدید، نه الآن که ممکن است شصت سالتان باشد. هنوز فکر میکنید که باید یک منذهنی بسازید با دیگران مقایسه کنید، بعد همهاش دنبال برتری هستید و هر دردی هم که به شما وارد میشود، میگویید این کرده آن کرده، این چیز باعث شده. 🌷و این موضوع برمیگردد به «طلسم».🌷«سوخت یکی جهان به غم، آتشِ غم پدید نی» 🌷شما از خودتان بپرسید الآن من واقعاً تا حالا فهمیدم برای چه آمدم؟ حالا اگر فهمیدم، این را جدی گرفتم؟ نه، خواهید دید نه. چرا؟ 🌷ما از جمع تبعیت میکنیم، میبینیم که هیچکس این موضوع را جدی نمیگیرد. همهاش برای جمع کردن آمدند، شما میگویید من هم یکی.🌷درست است که مولانا میخوانیم میگوید منظور، اگر این منظور را نفهمی دچار غم میشوی، این غم و غصه تو را از بین میبرد، ولی چون همه دارند خودشان را از بین میبرند، من هم یکی. نه، اینطوری نیست. «من هم یکی» نمیشود. 🌷شما وقتی این درسها را میشنوید باید بگویید که نه، من الآن خطمشی زندگیام را عوض میکنم. من میفهمم برای چه آمدم، این دردها را من بهوجود آوردم. «سوخت یکی جهان به غم، آتشِ غم پدید نی»،🌷 آن موقع میگویید که خیلی خب اینهمه درد الآن من دارم، درد را من خودم ایجاد کردم با منذهنیام.🌷بعد مصرع دومش جالب است. «صورتِ این طلسم را هیچ کسی بدید؟ نی» میگوید نه. ✅طلسم چه بوده؟ طلسم، بالاسر گنجها یک تابلویی نصب میکردند، این نوشتههایی رویش بود و فرد میآمد این تابلو را بخواند و همینطوری میماند این تابلو را میخواند میخواند تفسیر میکرد، دیگر نمیکَند این گنج را پیدا کند. بهخاطر همین میگوید طلسم.🌷طلسمِ ما چیست؟ آن تابلو چیست؟شما این فکر را میکنید، فکر جدید میآید، فکر بعدی میآید، فکر بعدی میآید، فکر بعدی میآید. این طلسم است.🌷آن شخص که بالاسر گنج ایستاده این تابلو را میخواند، نمیکَند گنج را پیدا کند. گنج همانجا است. 🌷ما هم ذهنمان را میخوانیم، هی میرویم جلو، نمیکَنیم این گنج را که زیر این همانیدگیها است و ذهنیت ما است، آن را پیدا کنیم. گنج بین دوتا فکر است. از یک فکر میپریم به فکر دیگر، فاصله را میبندیم.✅بنابراین میگوید که اینهمه درد کشیدی، یک انسانی شصت سال هفتاد سال درد میکشد، صورت طلسم را میبیند؟ میفهمد که دائماً تابلو میخوانده، مشغول ذهنش بوده؟ میگوید نه، «هیچ کسی بدید؟» شما دیدید؟ اگر دیدید، پس توی ذهنتان چهکار میکنید؟ 🌷صورت طلسم ما همان دیدن شخص از طریق همانیدگیهاست. بعد با دیدن از طریق همانیدگیها باعث میشود که:او فضولی بوده است از اِنقباضکرد بر مختارِ مطلق، اِعتراض(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۸۷) 🌷میبینید که وقتی از طریق یک همانیدگی میبیند، یعنی یک جسم مادی میبیند با هشیاری جسمی، فوراً میپرد به یک هشیاری جسمیِ دیگر که با یکی دیگر ببیند، با یک همانیدگیٍِ دیگر ببیند، با یک عینک دیگر ببیند، اینها همه عینکهای ذهنیاند، درنتیجه منذهنی ایجاد میشود.🌷منذهنی در مقابل «مختارِ مطلق» که خداوند است، فضولی میکند و میآید بالا و اظهارنظر میکند. 🌷در ده دوازدهسالگی ما دراثر فشردگی و انقباض بهوسیلهٔ هیجاناتی مثل ترس و مثل خشم و همین دردهای ذهنی دراینصورت بهصورت منذهنی هر لحظه میآییم .🌷 و در مقابل خداوند، عقل کل که قرار است بعد از ده دوازدهسالگی زندگی ما را اداره کند، اعتراض میکنیم. 🌷اعتراض میکنیم که چرا اینطوری اداره میکنی؟ ✅و ما متوجه نیستیم که عقل دیگری که بخواهد ما را اداره کند، شبیه این عقل منذهنی نخواهد بود. درست است؟ یک جور دیگر خواهد بود، ولی اعتراض میکنیم. اعتراض همین مقاومتی است که میکنیم.