تو چنین لرزانِ او باشی و او سایهٔ تو استآخِر او نقشیست جسمانی و تو جانی چرا؟مولوی، دیوان شمس، غزل…
انتشار: 2026/07/15 21:27 UTC
تو چنین لرزانِ او باشی و او سایهٔ تو استآخِر او نقشیست جسمانی و تو جانی چرا؟مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۷ما از سایهمان که منذهنی ماست میترسیم، اسیر کرده ول نمیکند ما را، اینلحظه فکر و عمل ما را تعیین میکند. لرزانش هستیم، همانیدگیها عوض میشوند ما میترسیم، اصلاً این سایهٔ ما است. ما به عنوان زندگی خِرَد کُل، ما باید لرزان فکرهای منذهنی باشیم، شما باید برحسب منذهنی ببینید و عمل کنید، بلرزید خشمگین بشوید شب نخوابید، در حالیکه این را ما درست کردهایم و سایهٔ ما است. اگر مقاومت نکنیم از بین میرود. شما آفتاب از پشتتان میافتد سایهتان میافتد از سایهتان میترسید، «نه» نمیترسید. این هم همین یک سایه است، «تو چنین لرزان او باشی و او سایه تو است» و این نقش جسمانی از همانیدگیها و از مقاومت بوجود آمده، ولی تو جانی تو زندگی هستی، که مجهّز به خِرَد کُل است. تو از جنس خدا هستی این حادث است. این یک چیز ساخته شده است، ما یک چیز را ساختیم از آن میترسیم. ما ساختیم شما نمیتوانید یک جور دیگر بسازید، میتوانید متلاشی کنید. اصلاً نباشد. «درسته» اما مولانا میگوید که تو این سایه را که الآن، گفتیم سایه را چه کار کن، سایه را فقط نگاه کن به نظر خیلی ساده میآید. شما بگذار فضا باز بشود، به عنوان «شاهد ناظر» به او نگاه کن. فقط نگاه کن، بگذار فکرها باشند آنجا الگوها باشند آنجا شما به آنها نگاه کن، خواهید دید این نگاه که نگاهِ زندگیِ نگاهِ اصل شما است به ذهنتان به این ساختار به این سایه، سایه را دارد عوض میکند برای همین آن بیتها را خواندیم که «میرود بیچون نهان در شکل چون» بیچون نهان میرود بیچون به کارهای زندگی و تبدیل ما به وسیلهٔ سببسازی مشخص نمیشود فهمیده نمیشود. برای همین عرض کردم سؤال نکنید. با ذهن نگویید این چهطوری عمل میشود. این ممکن است شما بیست سال ده سال شما را معطل کند اگر میخواهید سؤال کنید، با ذهنتان بسنجید بگویید من نمیفهمم چیز فهمیدنی وجود ندارد توجه کنید.نکات برگرفته از برنامهٔ شمارهْ ۱۰۵۶با سپاس فراوان از زحمات آقای شهبازی عزیز و سپاس از زندگی 🙏❤️🙏گنج حضورwww.parvizshahbazi.comناشناسt.me/GanjeHozourMessages