با سلام به شما و همه اعضای محترم گنج حضور،آقای شهبازی عزیز :در برنامه شماره ۱۰۶۰ شما صندوق های فکری…
انتشار: 2026/08/09 07:00 UTCدریافت: 2026/08/10 02:40 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/10 02:40 UTC
با سلام به شما و همه اعضای محترم گنج حضور،آقای شهبازی عزیز :در برنامه شماره ۱۰۶۰ شما صندوق های فکری ما را به شکل زیبایی برایمان نمایان کردید و به ما آموختید که چگونه می توانیم به آنها آگاه شده و با دیدن فاصله بین آنها، فکرهای خودمان را بدون بار و هویت بکنیم!گر ز صندوقی به صندوقی روداو سمایی نیست، صندوقی بُود فرجه صندوق نو نو مٌسکر است در نیابد کو به صندوق اندر استمثنوی-دفتر۶- ابیات ۴۵۱۵ و ۴۵۱۶اگر من دائم از یک صندوق همانیدگی یا صندوق فکرها به صندوق دیگری بروم، پس من سمایی نیستم، یعنی فضاگشا نیستم و با این کار خودم، خودم را منقبض می کنم و آزاد شدن از ذهن را به تاخیر می اندازم! چرا این کار را می کنم؟ زیرا سالهاست که به این کار عادت کرده ام و ترک عادت آسان نیست!بله آسان نیست! ولی اگر تنها راه نجات من از دردها و خرابکاریهای من ذهنی ام باشد چه؟بیشتر از پنجاه و پنج سال است که با این عادت مضر و خطرناک زندگی می کنم و بیشتر از یازده سال است که با برنامه گنج حضور آشنا شده ام ولی هنوز در من ذهنی ام هستم و با همین عادت و رفتن از صندوقی به صندوق دیگر دنبال راه چاره ای برای مسائل و مشکلات می گردم.اما حالا وقت آن رسیده که به کمک این بیت زیبا خودم را آگاهانه از صندوق افکارم بیرون بیاورم و به فضای سمایی بین دو فکر وارد شوم!از دیروز این بیت را شخصی کرده ام تا شاید بهتر به گوش جانم بنشیند و مرا از صندوق فکرها بیرون بیاورد.گر ز صندوقی به صندوقی روممن سمایی نیستم، صندوقی اماگر سمایی نیستم، پس رنجور هستم و هم به خودم سیلی می زنم و هم به دیگران! اگر صندوقی هستم، پس منقبض هستم و با انقباض عمل می کنم! اگر صندوقی هستم، پس تصویر ذهنی ام، میدان عمل و رفتار من است، زیرا من زندانی عقل من ذهنی ام شده ام و فرمان او را بدون چون و چرا اجرا می کنم! یعنی از قفسی به قفسی می روم و نا آگاهانه سراسر روزها و ماه ها و سالهای عمرم را بی خبر از ذوق آزادی از ذهن می گذرانم!ذوق آزادی ندیده جان او هست صندوق صور میدان اودائما محبوس عقلش در صور از قفس اندر قفس دارد گذرمثنوی - دفتر ۶ - ابیات ۱۴۱۷و۱۴۱۸ پس چشم چون نرگس من بی خبر از ذوق آسمان به جوی روان ذهنم دوخته شده و از سمایی یا فضاگشا بودنم غافل هستم.چشم او مانده است بر جوی روان بی خبر از ذوق آب اسمانمثنوی - دفتر ۶- بیت ۳۷۸۵زندگی: یاریم ده که صدای بزرگان را بشنوم، سمایی شوم و با فضاگشایی بیشتر بیشتر و تمرکز روی خود به مقصود از آمدنم به این جهان آگاه شوم.یاریم ده که چراغ حضوری را که مولانای جان و آقای شهبازی و آقای کریم زمانی به دستم داده اند، زیر دامن صدقی که از زندگی هدیه گرفته ام نگه دارم و آرام و ساکن و با سکوت هرچه بیشتر در این لحظه ابدی بمانم، فرجه صندوق ها را ببینم و با تأنی و چشم تیزبین مرتبأ خودم را از صندوق ها بیرون بیاورم و از شراب زندگینو به نو بهره مند شوم.با تشکر و قدر دانی از زحمات یاران عشقی گنج حضورشهین از آلمان