وگر غولانِ اندیشه همه یک گوشه رفتندیبیابانهایِ بیمایه پر از نوش و نوایستی(مولوی، دیوان شمس، غزل ۲…
انتشار: 2026/08/14 22:57 UTCدریافت: 2026/08/15 05:12 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 05:12 UTC
وگر غولانِ اندیشه همه یک گوشه رفتندیبیابانهایِ بیمایه پر از نوش و نوایستی(مولوی، دیوان شمس، غزل ۲۵۲۱)مولانا در این بیت از موجوداتی خیالی سخن نمیگوید که در بیابان زندگی میکنند. غولان اندیشه فکرهایی هستند که در ذهن انسان بزرگ میشوند، او را از راه زندگی دور میکنند و اختیار رفتار او را به دست میگیرند. بیابانهایِ بیمایه نیز میتواند ذهنی باشد که از فکرهای فراوان پر است، اما در آن آرامش، خرد، شادی و خلاقیت کمرنگ شده است. اگر این غولان کنار بروند، همان بیابان خشک میتواند از نوش و نوا، یعنی برکت و شادی زندگی، پر شود.مولانا از واژه غول استفاده میکند، زیرا غول راهزن و گمراهکننده است. فکر نیز در جای خود لازم است انسان با فکر برنامه میریزد و کارهای زندگی را انجام میدهد. اما وقتی فکر با هویت انسان یکی میشود، دیگر وسیله نیست به فرمانروا تبدیل میشود. در این حالت، فکر به انسان میگوید که ارزش تو به پول، مقام، ظاهر، دانش، خانواده یا تأیید دیگران وابسته است انسان خود را با چیزهایی که در ذهنش مهم شدهاند یکی میداند و از راه آنها جهان را میبیند.مولانا در آغاز غزل ۲۵۲۱میگوید: اگر یارِ مرا از من غم و سودا نَبایستیمرا صد در دکان بودی، مرا صد عقل و رایستی(مولوی، دیوان شمس، غزل ۲۵۲۱)این بیت نشان میدهد که غم و سودا، وقتی در مرکز انسان قرار بگیرند، راه خرد را میبندند. غول اندیشه از همینجا قوت میگیرد: فکر همانیدهای بالا میآید و به انسان میگوید این موضوع، تمام هویت و ارزش توست. مثالا، اگر فردی در محیط کار مورد انتقاد قرار بگیرد، ممکن است فقط یک نکته برای اصلاح کارش بشنود. اما اگر خود را با موفقیت، اعتبار یا بینقص بودن کارش یکی بداند، ذهن او انتقاد را تحقیر میبیند. آنگاه غول اندیشه خشم و دفاع را به جای بررسی و خرد مینشاند.این غول معمولاً در یک فکر باقی نمیماند. او انسان را از فکری به فکر دیگر میبرد و یک اتفاق کوچک را به زنجیرهای از رنج تبدیل میکند. مولانا میگوید گر ز صندوقی به صندوقی رَوَداو سَمایی نیست، صندوقی بُوَد(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۵۱۵)از صندوقی به صندوق دیگر، تصویر ذهنی است که از یک فکر همانیده به فکر همانیده دیگر میپرد. چنین ذهنی فرصت نمیکند در فاصله میان فکرها بایستد و واقعیت را ببیندمثلا، فرض کنیم فردی در محل کار میبیند که همکارش ازسمت مدیر تشویق شده است. غول اندیشه ممکن است فوراً شروع کند به ساختن فکرهای پیدرپی: «پس زحمت من دیده نمیشود حتماً مدیر او را بیشتر دوست دارد؛ شاید جایگاه من در خطر است.» در این حالت، یک تشویق ساده که مربوط به همکار است، به مقایسه، حسادت، نگرانی درباره آینده و حتی دلخوری از مدیر تبدیل میشود. انسان دیگر، فقط واقعیتِ تشویق شدن همکارش را نمیبیند با مجموعهای از فکرهایی روبهروست که ذهن او به هم وصل کرده و بزرگ کرده.. فُرجهٔ صندوقْ نونو مُسکِر استدَرنیابد کاو به صندوق اندر است(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۵۱۶) مولانا فاصله میان دو فکر را جای گشایش و حضور معرفی میکند. منذهنی با عجله از یک فکر همانیده به فکر دیگر میپرد و این فاصله را میبندد اما اگر انسان فوراً واکنش نشان ندهد، میتواند آن فاصله را ببیند. در آن لحظه روشن میشود که فکر خشمگین یا نگران، خودِ انسان نیست فقط فکری است که آمده است. برای نمونه، اگر فردی در یک گفتوگو سخنی تند میشنود، شاید ذهنش فوراً پاسخ تند آماده کند. اما مکث کوتاه پیش از پاسخ، اجازه میدهد فکر از عمل جدا شود و غول اندیشه نتواند به جای انسان تصمیم بگیرد.به همین دلیل مولانا فرمان خاموشی میدهد: چون تو گوشی، او زبان، نی جنسِ توگوشها را حق بفرمود: اَنْصِتوا(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۶۲۲)خاموشی فقط بسته بودن زبان نیست یعنی صدای ذهنِ شتابزده را که میخواهد فوری قضاوت، حمله یا دفاع کند، جدی نگیریم. غول اندیشه با شتاب کار میکند: «الان جوابشو بده»، «اکنون نشان بده حق با توست»، «اکنون درباره دیگری حکم صادر کن.» خاموشی و صبر، این شتاب را قطع میکند..فضاگشایی راهی برای بیرون آمدن از انقباض و واکنش ذهنی است. مولانا میگوید: حُکمِ حق گسترد بهرِ ما بِساطکه بگویید از طریقِ اِنبساط(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ٢۶٧٠)غول اندیشه انسان را منقبض میکند موفقیت دیگران، مخالفت، تغییر برنامه یا انتقاد، در نظر او تهدیدی علیه «من» است. فضاگشایی یعنی انسان به جای آنکه فوراً با رویداد بجنگد، کمی جا برای دیدن آن باز کند.خانم شب بو 👇





