تیتر«دعویِ طاووسی کردنِ آن شغال که در خُمِ صِباغ افتاد.»📚(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۷۶۶)صِباغ: رن…
انتشار: 2026/08/20 09:35 UTCدریافت: 2026/08/21 17:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/21 17:20 UTC
تیتر«دعویِ طاووسی کردنِ آن شغال که در خُمِ صِباغ افتاد.»📚(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۷۶۶)صِباغ: رنگ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖دعویِ طاووسی کردنِ آن شغال که در خُمِ صَبّاغ افتاده بود یا صِباغ، رنگ، در خُم رنگ افتاده بود اگر صِباغ بخوانیم. میدانید که دعوی طاووسی میکرد. حالا این ابیات ساده هستند دیگر.و آن شغالِ رنگرنگ آمد، نهفتبَر بناگوشِ ملامتگر بگفت📚(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۷۶۶)بنگر آخر در من و، در رنگِ منیک صَنَم چون من ندارد خود شَمَن📚(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۷۶۷)شَمَن: بت، بتپرست➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖چون گلستان گشتهام صد رنگ و خَوشمر مرا سجده کن، از من سر مَکَش📚(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۷۶۸)شَمَن: بت، بتپرست. اگر یادتان باشد، شغال آمد رفت خُمِ رنگرزی، یک ساعت آنجا ایستاد، آمد رنگهای مختلفی گرفت. گفتیم این رنگها، رنگهای همانیدگی است که برجسته میشود و شخص میتواند بهخاطر چندتا چیز که با آن همانیده است و موردنظر است معروف بشود و ادعای بهاصطلاح دانشمندی بکند یا ادعای رهبری بکند.و آن شغالِ رنگرنگ آمد، نهفتبَر بناگوشِ ملامتگر بگفت📚(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۷۶۶)یکی که آمده بود ملامت میکرد، یواشکی به گوشش گفت که به من درست نگاه کن. «بنگر آخر در من و، در رنگِ من». هیچ بتپرستی مثل من بت ندارد، من خیلی زیبا شدهام.بنگر آخر در من و، در رنگِ منیک صَنَم چون من ندارد خود شَمَن📚(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۷۶۷)شَمَن: بت، بتپرست➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖هیچ شَمَنی، هیچ بتپرستی یک چنین صنمی ندارد. من مانند گلستان شدهام صدرنگ و خوش، تو بیا به من سجده کن، از من سر نکش. دارد به آن شغال مدّعی میگوید. درست است؟کرّ و فرّ و آب و تاب و رنگ بینفخرِ دنیا خوان مرا و، رُکنِ دین📚(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۷۶۹)مظهرِ لطفِ خدایی گشتهاملوحِ شرح کبریایی گشتهام📚(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۷۷۰)ای شغالان، هین مخوانیدم شغالکی شُغالی را بُوَد چندین جمال؟📚(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۷۷۱)پس دارد میگوید که این جلال و شکوه و آب و تاب و رنگ من را ببین، یک لقبهایی به من بده، من «رُکنِ دین» هستم، مثل لقبهایی مثل رُکْنالدین و فَخْرالدین. میگوید من فخر دنیا و دین هستم «فخرِ دنیا خوان مرا و، رُکْنِ دین». یک چنین اسمی به من بده. تو نگاه کن من مظهر لطف خدا گشتهام بهطوریکه خداوند اسرار را در سینهٔ من مینویسد.مظهرِ لطفِ خدایی گشتهاملوحِ شرح کبریایی گشتهام📚(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۷۷۰)من صفحهای هستم که خداوند اسرار را در آن مینویسد، من هم میخوانم به شما میگویم. «ای شغالان، هین مخوانیدم شغال». درست است که شغالم ولی شغال نخوانید مرا. «کی شُغالی را بُوَد چندین جمال؟» شغال که چنین جمالی ندارد. پس میبینید خیلی هم ازخودراضی است و دارد میگوید من را رکنِ دین بخوانید و فخرِ دین. همین پس اصطلاحاتی مثل فخرالدین و رکنالدین و اینها بوده دیگر زمانِ مولانا.آن شغالان آمدند آنجا به جمعهمچو پروانه به گِرداگِرد شمع📚(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۷۷۲)پس چه خوانیمت؟ بگو، ای جوهریگفت طاوسِ نرِ چون مُشتری📚(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۷۷۳)جوهری: هر چیزِ جوهردار، صاحبِ جوهر، جواهرفروش، منظور در اینجا اصیل و بزرگوار و بزرگمنِش است.➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖جوهری: هر چیزِ جوهردار، صاحبِ جوهر، جواهرفروش، منظور در اینجا اصیل و بزرگوار و بزرگمنِش است. پس جوهری همین جوهرفروش یا جواهرفروش، که من همهاش سینهام لوحی است که خداوند اسرار را مینویسد، پس من جوهرفروش هستم، جواهرفروشم. اینها جواهر است من میگویم.پس شغالان آمدند گِردش جمع شدند، گفتند ای جواهرفروش تو را چه بخوانیم؟ گفت مرا طاووسِ نرِ مانند مشتری، که مشتری سعد است. مشتری همان اختر بالا را میگوید مشتری، که من مثل مشتری سعدم و طاووسِ نر هستم و از اول هم گفته بود من طاووس بهشتیام و خوششگون هستم مانند مشتری.🔟6️⃣2️⃣ ۵۱ 🔟6️⃣2️⃣