#دنیای_سیاه#از_کتاب#دومین_عطرمردانههر وقت وارد این راهرو می شوم با خود می گویم که اینها در چه دنیا…
انتشار: 2026/06/20 03:00 UTC
#دنیای_سیاه#از_کتاب#دومین_عطرمردانههر وقت وارد این راهرو می شوم با خود می گویم که اینها در چه دنیایی بسر می برند؟!. به پشت در اتاق یکی از مرموز ترین آنها می رسم .گوشم را طبق معمول هر روز به در می چسبانم .صدایش می آید که می گوید : ......گوشیو بردار تورو خدا گوشیو بردار. .خدارو شکر که گوشی رو برداشتی .الو رضا......الو.... سلام....... باشه باشه عصبانی نشو بزار فقط یه ذره باهات حرف بزنم...... خواهش می کنم...... باشه باشه .....ببین رضا به خدا داری اشتباه میکنی..... آره می دونم صد باره اینارو گفتم ولی تو رو خدا گوش کن ......باشه باشه اسم خدا رو نمی برم تو رو جون رامتینو فراز..... چی میگی رضا معلومه که دوسشون دارم مگه میشه ببین من بدون اونا نمیتونم بمونم ازت خواهش میکنم ..........گو شم را از در جدا می کنم.همیشه از شنیدن این جمله هایش بغض عجیبی در گلویم احساس می کنم دومرتبه گوشم را به در می چسبانم .او بدون وقفه حرف میزند .می شنوم که می گوید:..... .ببین هر چی تو بگی ٫باشه ؟ ......نه نه خواهش میکنم قطع نکن باشه باشه الان زود حرفامو میزنم رضا تورو خدا....... آخ آخ باشه قول میدم دیگه نمی گم تورو خدا ٫ببین رضا آخه تو می گفتی خیلی عاشقمی .....می دونم الان نیستی حالا عشق هیچی ٫ من ناسلامتی 10سال زنت بودم این قدر بی انصاف نباش...... .باور کن داری اشتباه میکنی .من کاری نکردم .......آره کاش ازم شکایت میکردی خیلی بهتر بود ........نخیر اصلا هم اینطور نیست سر بی گناه پای دار میره اما بالای دار نمیره .منم خدایی دارم .......چرا نمیشناسم رضا .خوبم میشناسم خدا جای حق نشسته..... .چی؟! من روحمم خبر نداره همش کلکه باور کن...... تو یه پیام از من دیدی که بهش داده باشم؟ خب ندیدی دیگه...... چی؟! پاکش کردم؟ باور کن دروغ میگه....... اونو میگی نمی دونم چطور از مبایلم داد وقتی هر آشغالی رو تو خونه راه می دی همین میشه دیگه ...... گوشم را برای بار دیگر از در جدا کرده و با خود فکر می کنم .کاش می شد بعضی اتفاقها را عوض کرد اصلا این تکنولوژی چرا اینقدر به زندگی ها آسیب زده . مثل کسی که اولین بار است به حرفهایش گوش می دهد .مشتاقانه گوشم را به در چسباندم او همچنان صحبت می کند:.......باشه رضا دیگه زیادی حرف نمیزنم ببین هر چی تو بگی فقط بچه هارو ازم جدا نکن....... .میدونم مال توئند ولی من بدون اونا می میرم ....چی؟رضا من تا حالا مادر بدی بودم؟ که نمیخوای زیر دست من بزرگ بشن؟ رضا اینقدر دل منو آتیش نزن...... .باشه باشه گریه نمی کنم باشه هر چی تو بگی گریه های من اشک تمساح است . ولی بچه هارو ازم جدا نکن اصلا منو طلاق نده یه جایی با بچه ها می مونم تو هم هر وقت دوست داشتی بیا ببینشون..... چی؟ریخت منو دوست نداری ببینی. آخه چرا؟.....باور کن چراشو نمیدونم ...یعنی تو حرف شریکتو باور می کنی ولی حرف منو که همسرتمو مادر بچه هاتمو نه؟...ثابت کرده خب معلومه دسیسه چیده واسه بدبختی ما .....رضا باور کن اون به من پیشنهاد بدی داد وقتی دید قبول نکردم....آخه چه جوری ثابت کنم من که مدرکی ندارم ......خب اون داره باید از همین جا بفهمی که دروغ می گه .....باشه باشه قطع نکن اصلا قبول هر چی اون می گه درست فقط بچه هارو ازم دور نکن.....رضا فراز خیلی کوچیکه به من احتیاج داره......معلومه که داره من مادرشم....خواهش می کنم رضا از مهریه ام می گذرم ...می دونم واست مهم نیست پول به اندازه کافی داری.خب میگی من چیکار کنم؟..... نمی تونم اگه بچه هارو ازم بگیری خودمو می کشم ......باشه الان میگی به درک ولی یه روز می فهمی که من بی گناهم .......باشه بخند اشکالی نداره .......ناخود آگاه مثل دفعات پیش در چشمانم اشک جمع می شود . بهتر است کمکش کنم از این دنیای سیاهی که برای خودش درست کرده است بیرون بیاید. باید کمی به او داروی آرامبخش بدهم .در را به آرامی باز می کنم و قیافه رضا را می بینم ٫ تنها و در اتاقی پر از سکوت که فقط تخت خواب کلینیک همدمش است ٫ مانند هر روز بهت زده به سمت در اتاق خیره شده و منتظر است ٫منتظر کسی که هر گز بر نمی گردد. #یاران_گنجینه_ی_کتاب #مریم_صیادآموز📚t.me/Ganjine_Ketab-----------------------… 🎶 ☕️ 🚬 🐢 🍀 ما را به دستِ اهلش بسپارید!#گنجینه_ی_کتاب---------------------------------------------