🛑 زندگی نامه نادر شاه افشار🔺 پسر شمشیرقسمت چهارمهمانگونه که در پیام قبل گفته شد با توجه به اینکه نا…
انتشار: 2026/06/23 21:06 UTC
🛑 زندگی نامه نادر شاه افشار🔺 پسر شمشیرقسمت چهارمهمانگونه که در پیام قبل گفته شد با توجه به اینکه نادر نیروهای اندک خود را از روستاها و آبادیهای اطراف ابیورد به نزد خود فراخوانده بود سپاه پانزده هزار نفره ازبکان هیچگونه مقاومتی را در مناطق مختلف مشاهده نمی کردند و هر گونه که دلخواه آنان بود با مردم رفتار می کردند و مردم ساکن در روستاها و نواحی مختلف را به خاک سیاه نشانده بودند ، به همین انگیزه با توجه به اخبار آشفته دولت مرکزی و ارتش ایران و حملات پی در پی روس ها و عثمانی ها (ترکیه امروزی) به جای جای ایران و همچنین درگذشت باباعلی بیک و جانشینی جوان ۲۹ ساله بجای وی ، ازبکان تصور کردند که هیچ نیروئی در مقابل آنان عرض اندام نخواهد کرد و بدین سبب به تمامی سپاه پراکنده خود را که هر کدام در گوشه ای در حال غارت و یا تجاوز به جان و مال مردم بی دفاع بودند فرمان دادند که به سپاه اصلی ملحق شوند تا با نیروی تمام به ابیورد حمله کنندنادر که از فزونی نیروهای مهاجم ازبک که پنج برابر نیروهای وی بودند بخوبی آگاه بود تمامی گشتی های پیرامون شهر را فراخواند و سربازان خود را به چهار بخش تقسیم کرد ، یک بخش با پوشش کامل جنگی را به جنوب شهر و بخش دیگر را در شرق ابیورد و بخش دیگر در غرب و خود نیز در قلب سپاه جای گرفتازبکان وقتی که به ابیورد نزدیک شدند فریب بی دفاعی شهر را خوردند و بدون رعایت احتیاط های لازم با تمام نیروی خود به سوی شهر حمله کردند و اصولا در ذهن آنها خطور نمی کرد که در این بیشه خالی ، پلنگی خشمگین در کنام خود ، خفته باشدازبکان که نعره زنان با شمشیرهای برهنه در حال نزدیک شدن به ابیورد بودند ناگهان با یورش برق آسای سپاهیان نادر که از چپ و راست و از پشت سر ، به سمت آنان می آمدند روبرو شدند ، فرماندهی سپاه ازبک که میخواست از خطر محاصره شدن لشکرش جلوگیری کند ناگزیر شد برای در امان ماندن از گزند سربازان ایرانی ، آرایش سپاه خود را به هم زند و سپاهیانش به سه بخش تقسیم کرد و مشغول نبرد با آنان شددر گرماگرم نبرد نابرابر دوسپاه ، ناگهان ازبکان مشاهده کردند دروازه های شهر گشوده شده و تک سوارانی با فریادهائی رعد آسا به سوی آنان در حال نزدیک شدن هستند (این شیوه جنگیدن که به ابتکار نادر طرح ریزی شده بود بعدها بنام حمله گازانبری نامیده شد ) شیرازه لشگر پانزده هزار نفره ازبکان که عملا در محاصره سه هزار نفر قرار گرفته بود عملا متلاشی شد و لشگر آنان در صحرا پراکنده و به دستجات کوچک تقسیم شده و براحتی طعمه شمشیر و نیزه هی بلند سپاهیان نادر می شدند ، فرماندهی ازبکان ناچاراًبا دادن چهار هزار نفر تلفات ، دست به عقب نشینی زده و با زحمت و مشقت زیاد خود را به بالای کوههای نه چندان بلند اطراف ابیورد رسانیده و در همانجا سنگر گرفتند ، نادر نیز سپاهش را به پائین دست کوه و سنگرهای ازبکان رسانید و در همانجا آنها را زمینگیر و محاصره کردپنج روز از محاصره ازبکان می گذشت ، در این مدت مردان جنگی نادر سخت ترین حملات ازبکان را تحمل می کردند و هر روز بر شمار کشته ها و زخمی های سربازان نادر افزوده می شد ، نادر پی برد گذشت زمان به زیان او خواهد بود زیرا با توجه به تلفات سپاه اندکش و خستگی سربازان ، و همچنین رسیدن احتمالی نیروهای پشتیبان ازبک ، هر لحظه ممکن بود ازبکان که هنوز چند برابر نیروهای نادر بودند از کوهها سرازیر شده و همه را تار و مار نمایند ، بهمین خاطر در روز پنجم با سرداران خود به مشورت پرداخته و در پایان گفتبرای یکسره کردن کار ازبکان ، نقشه ای دارم و برای انجام آن پنچ نفر سرباز جان بر کف میخواهم ، به محض اینکه سخن نادر به پایان رسید دوازده تن داوطلب شدند که از میان آنان پنج نفر از زبده ترین افراد برگزیده شدند در آن شب تار ، که شب از نیمه گذشته بود پنج دلاور بهمراه نادر از چادر ها بیرون آمده و آرام به دامنه کوه رسیدند ، تا آنهنگام هیچکس نمی دانست که نادر چه نقشه ای در سر دارد ولی هنگامی که به دامنه کوه رسیدند نادر رو به یارانش گفت ، ماموریت ما این است که با احتیاط تمام از کوه بالا برویم و سر از بدن فرماندهان اصلی ازبک جدا کنیم ، البته احتمال پیروزی کم است ولی بجز این ، هیچ چاره ای نداریم ، سپس یکایک دلاوران همراه را خود را در آغوش گرفته و بسوی سرنوشت قدم گذاشتمدت دو ساعت ، پیاده روی و خزیدن های گاه و بیگاه نادر و همراهانش بطول انجامید تا اینکه به اولین پست نگهبانی ازبکان رسیدند ، و در کسری از ثانیه چند نگهبان ازبک بدون اینکه بتوانند کوچکترین فریادی بزنند حلقومشان دریده و مانند چوبی خشک بر زمین افتادند و بهمین ترتیب چند پست نگهبانی دیگر ، توسط نادر و یلان همراهش ، به سرنوشت همپالگی های خود دچار شدند تا اینکه به چادر و خرگاه فرماندهان اصلی ازبک که با بیست نفر از افراد ورزیده ازبک بشدت از آن محافظت میشد ، رسیدند




