نادر و همراهانش در یک فرصت مناسب ، مانند ببری که بر روی آهوئی می جهد با نعره های گوشخراش و شمشیرهای…
انتشار: 2026/06/23 21:06 UTC
نادر و همراهانش در یک فرصت مناسب ، مانند ببری که بر روی آهوئی می جهد با نعره های گوشخراش و شمشیرهای آخته و هندی خود به محافظان سران ازبک یورش برده و در چشم بهم زدنی آنان را از پای درآورده و سپس به داخل چادرها رفته و بلافاصله ، سر و دست و گلو و مغز چهار نفر از فرماندهان اصلی ازبک ، طعمه شمشیر و گرز نادر و یارانش گردید پس از این شبیخون ، نادر و همراهانش در تاریکی شب شروع به بریدن بندهای چادر ازبکان نموده و تعداد زیادی از سربازان ازبک در زیر چادرهای آوار شده بر سرشان ، محبوس شده و از انجام هر گونه عکس العملی بازماندند ، در این اثناء سربازان نادر که در پائین کوه منتظر علامت نادر بودند با فریادهای گوشخراش به سمت ازبکان خواب آلود که در تاریکی شب دوست را از دشمن تشخیص نمی دادند یورش آورده و در این احوال ، هنگامه ای عظیم بهمراه بی نظمی گسترده ای ، در سپاهیان ازبک حکمفرما شد و ازبکان گروه گروه طعمه شمشیرهای سپاهیان نادر می شدند و آنهائی که فرار می کردند یا اسیر می شدند و یا از بلندی های کوه در میان صخره های ناهموار سقوط می کردند و به هلاکت می رسیدندچادرهای در هم کوفته و پیکرهای بی جان ازبکان و اسب های بی صاحب صحنه های دیدنی در سپیده دم پدید آورده بوددر گرگ و میش هوا در حالی که هنوز سپیده صبح طلوع نکرده بود از یازده هزار سرباز مهاجم ازبک قریب به هشت هزار نفر کشته و یکهزار تن از آنان نیز به اسارت نیروهای نادر درآمدند و الباقی نیز در سیاهی شب فرار را بر قرار ترجیح دادندبا پایان جنگ هر کس سرگرم کاری بود ، گروهی مشغول بستن دستهای ازبکان و جمع آوری جنگ افزارها و اسب ها و جمع آوری چادرها بودند ، دو نفر از همراهان نادر نیز مجروح شده بودند و در این میان ، کسی متوجه نادر نبود نادر به کنار بلندی تپه ای آمده بود و به سوی شرق که خورشید از آنجا در حال سر زدن بود زانو بر زمین زده و رو به آسمان چنین گفتمادر جان ، مادر نازنین من ، آسوده بخواب ، روح و روانت آسوده باد ، همانطور که در آن غربت و در کنج آن چادر کهنه و گلیم پاره ، با تو عهد بسته بودم انتقام مظلومیت تو را از این راهزنان پست و نامرد گرفتم ، پسرت همیشه به یادت هست و هیچگاه از خاطرم محو نخواهی شد ، آنگاه قطره ای اشک از گوشه چشم وی بر چهره خاک آلود و خسته وی در غلتید و از آن پس شاید کمتر کسی ، اشک های نادر را دیدمزه پیروزی بر ازبکان خونخوار ، اشتهای این سردار ایرانی را تحریک کرده بود و نادر ، کسی نبود که فقط راضی به حکومت بر ابیورد باشد از این رو ، چشم به مشهد که مرکز خراسان بزرگ بود و هر تکه ای از آن در دست های بیگانه و یا شورشگری بود ، دوختپایان قسمت چهارم#ثباتـازـطریقـقدرت#نشریه_گیل_رخ @gilrokh3




