هوالجمیل ✍حسین جمالی پشتمساری (داستانک) نذر بیبی زینب (س) دوباره بلند شد قفل را برداشت تادرب مسج…
انتشار: 2026/06/23 21:08 UTC
هوالجمیل ✍حسین جمالی پشتمساری (داستانک) نذر بیبی زینب (س) دوباره بلند شد قفل را برداشت تادرب مسجد را ببند وبرود سر کار وزندگی اش دلش طاقت نیاورد استغفرالله گفت دوباره نشست تک وتنها مسجد به این بزرگی امشب عزاداری نداشت دوباره نگاهی به حیاط مسجد انداخت سوت بود وکور ارام خودش را به سمت آبدارخانه کشاند چایی که تازه دم کرده بود برای خودش ریخت (مشتی این چایی امام حسین چه خوردن دارد )این را اغلب عزاداران به هنگام پخش چایی بهش میگفتند حال تنها بود چایی جلویش بود ولی حال خوردنش نبود حبه قندرابه دهان انداخت چایی را داغ داغ سرکشید به سرفه افتاد واشک از چشمانش خروشید نگاهش که به منبر افتاد دیگر نتوانست خودش را کنترل کند عین مادر مرده زار میزد برای خودش نوحه می خواند امشب به صحرا بی کفن طفل شهیدان است شام غریبان است شام غریبان استخودش میخواندوزمزمه میکرد انگار درودیوار مسجد باهاش می خواندند مشتی انگار با خودش زمزمه کرد مشتی حسن مشتی قنبر مشتی .......چرا اخه چراچرا حرف حساب حالیتون نیست ولله بالله هیئت امنایی که اینطور نیست خانه خدارا که دوپاره کردین دوتا طایفه افتادین بجان هم دعوا راه انداختین مثلا که چی بالا محلیها میگن ما هیئت امنای این مسجدیم پایین محلی ها میگن حالا نوبت ماست چرا دیگه با خانه خدا قهر کردین پدر آمرزیده ها مگه مسجد جای این حرفهاست دیشب همینجا نشستین وهمه چی اینجا یادتون اومد افتادین بجان هم مثل شمر ذی جوشن به گریه افتاد با خودش زمزمه میکرد زینب پریشان است زینب .......می خواند، گریه میکرد چشمانش داشت سنگین میشد سر که به پشتی دیوار گذاشت چشم بر چشم انگار هزار سال خوابیده بود (مشتی ،مشتی رضا بلند شو از عزاداران حسینی پذیرایی کن)معلوم نبود خواب بود یا بیدار جنس صدا فرق میکرد انگار در خلا بود بین خواب وبیداری زن سبز پوش را کاملا واضح میدید (خانم جان مردم با مسجد قهر کرده اند بخاطر هیئت امناییببین دستم به دامانت مسجد خالیه )بلند شو مشتی عزاداران دارن میرسن ازشون پذیرایی کن مرد اما انگار دیگر داشت خواب نمیدید بیدار بود دسته عزاداری دیگر داشت به حیاط مسجد میرسید مداح داشت میخواند امشب به صحرا بی کفن جسم شهیدان است زهرا پریشان است نه خواب نبود دسته عزاداری بود وزنان ومردان سینه زن حیاط مسجد پراز سینه زن بود مرد پای برهنه دویدانگار فرشته هابا پیرمرد می خواندند زینب پریشان است زینب ..........⭕️ گیل رخ را در شبکه های اجتماعی دنبال کنیدتلگرام👈t.me/gilrokh3%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%AA%F0%… @gilrokh3

