احمد پاشا که اینک با قحطی شدید خواربار مواجه شده و با شورش ها و اعتراضات کوچک و بزرگ مردم مواجه شده…
انتشار: 2026/07/17 20:39 UTC
احمد پاشا که اینک با قحطی شدید خواربار مواجه شده و با شورش ها و اعتراضات کوچک و بزرگ مردم مواجه شده بود ، عبدالکریم افندی را به نمایندگی از طرف خود با برافراشتن پرچم سفید بسوی اردوی نادر فرستاد ، نادر فرستاده احمد پاشا را به گرمی پذیرفت ولی متذکر شد برای هر گونه مذاکره ، فقط احمد پاشا شخصا باید به حضور وی بیاید ، احمد پاشا که چاره ای نداشت ناچارا به اردوی نادر آمددر مذاکره نادر و احمد پاشا بعنوان نماینده تام الاختیار خلیفه عثمانی (امپراطوری عثمانی خود را خلیفه مسلمین جهان می نامید) ، مرزهای ایران به مرزهای قبلی در ده سال پیش برگشت داده شد و امپراطوری عثمانی همچنین متعهد گردید اسرای ایرانی را به ایران بازگرداند و وسایل رفاه و آسایش زوار ایرانی را تامین نماید و از آزار و اذیت آنان ممانعت و جلوگیری بعمل آوردپیمان آشتی بین دو دولت بسته شد و پیمان نامه ننگین شاه تهماسب ، باطل و از میان رفت ، شهرهای شیروان و تفلیس (پایتخت فعلی گرجستان) و ایروان (پایتخت فعلی ارمنستان فعلی) و باکو (پایتخت فعلی دولت آذربایجان فعلی) بدون جنگ تحویل دولت ایران گردید و احمد پاشا طی نامه ای به حاکمان عثمانی شهرهای یاد شده ، دستور تخلیه آنها را صادر و تحویل شهرهای یاد شده را به نمایندگان نایب السلطنه ایران را خواستار شد به شکرانه این پیروزی های بزرگ ، نادر به زیارت عتبات عالیات شتافت و پس از زیارت حرم های سامراء و کاظمین و کربلا ، به نجف اشرف مشرف شد و بعد از زیارت مرقد علی ابن ابیطالب علیه السلام ، به ملاقات روحانیون شهر رفت در ملاقاتی که میان نادر و روحانیون شهر صورت گرفت ، نادر متوجه شد بزرگ روحانیون شهر بنام *سید هاشم* معروف به *سید هاشم خارکن* در میان حاضرین نیست سید هاشم ، بزرگ روحانیون شهر نجف بود که از راه خارکنی در بیابان و فروش آن ، امورات زندگی بسیار ساده و محقر خود و خانواده اش را اداره می کردنادر که متوجه بی اعتنائی *سید هاشم* به خود شده بود بر آن شد که شخصا ، به دیدار او بروددر ملاقاتی که بین سید هاشم خار کن و نادر که بهمراه میرزا مهدی استر آبادی بود و در منزل بسیار محقر سید هاشم بعمل آمد ، نادر متوجه شد که سید هاشم ، لحظه ای چشم از چشم وی بر نمی دارد و با تعجب بسیار و بصورتی غیر عادی بصورت او خیره شده ، بدون اینکه حتی به چپ و راست بنگرد و یا حرفی بزندنادر که چنین دید سکوت مجلس را شکست و رو به سید هاشم گفت ، شما واقعا همت کرده اید که از دنیا گذشته اید ، سید هاشم گفت ، نه من همتی نکرده ام این شما هستید که همت کرده اید و از آخرت گذشته اید (سید هاشم از محاصره بغداد و گلوله باران و قحطی شهر ، که آسیب زیادی به مردم وارد کرده بود از نادر ناراضی و او را سرداری ستمگر می دانست)نادر رو به سید هاشم گفت میدانم که شما از عابدان و زاهدان راستین هستید و همه شیعیان در اقصی نقاط ایران و عراق و شهرهای دور و نزدیک ، مرید تقوی و پرهیزگاری شما هستند ولی میخواهم بدانم علت خیره شدن بیش از حد شما به من چیستسید هاشم کمی خاموش ماند و سپس گفت ، زمانی که میر ویس ، پدر محمود افغان به تحریک بعضی علمای اهل تسنن ساکن در مکه حکم کافر بودن شیعیان را گرفت و پسرش ، محمود افغان بعنوان جهاد با کفار شیعه به اصفهان تاخت و از طرفی ازبکان و عثمانیان و در پی آن روس ها ، هر کدام از طرفی به ایران حمله کردند و در پی آن ، جوانان و دختران و زنان و نوامیس ملت شیعه ایران را ، به بهانه کافر و مرتد بودن به اسارت برده و در بازارهای عشق آباد (پایتخت فعلی ازبکستان) و شهرهای عثمانی بعنوان کنیز و برده می فروختند ، دلم بدرد آمده بود و همه روز بر غربت و بی پناهی و مظلومیت شیعیان اشک می ریختمتا اینکه روزی در حالیکه دلم از این همه ظلم و جنایت بدرد آمده و سینه ام تنگ شده بود به حرم حضرت علی علیه السلام پناه بردم و از عمق جانم از خدا خواستم به آبروی مولایمان ، شیعیان ایران را از اینهمه ظلم و جنایت و تباهی نجات بخشد و از بی پناهی و غربت برهاند که ناگهان خوابی بر من مسلط شددر خواب دیدم که حضرت علی علیه السلام در حالیکه سگی بسیار بزرگ و پر هیبت بهمراه داشت نزد من آمد و گفت ، سید هاشم ، چرا سر در گریبانی و ناله میکنی ، من رو به آن حضرت گفتم ، مولای من ، شما که بهتر میدانید چه بر سر شیعیان شما آمده و جان و مال نوامیس آنها دستخوش چه نهب و غارتی قرار گرفته ، حضرت علی علیه السلام بمن گفت ، سید هاشم ، نگران نباش ، الساعه این سگ که همراه من است را به ایران میفرستم تا تمام غارتگران و متجاوزین به ایرانیان را با شدت تمام منکوب و سرکوب نماید و عزت و آبروی شیعیان را به آنان بازگرداند


