سید هاشم به نادر گفت ، در این هنگام که این کلام را شنیدم بدقت به سگی که قرار بود دشمنان ایران را نا…
انتشار: 2026/07/17 20:39 UTC
سید هاشم به نادر گفت ، در این هنگام که این کلام را شنیدم بدقت به سگی که قرار بود دشمنان ایران را نابود کند نگاه کردم ، بسیار پر هیبت و خشمگین بود و از چشمان ترسناکش ، شَرَر و وحشت می بارید بطوریکه نگاه کردن در چشمان رُعب آور آن سگ ، هر دلی را می لرزاندامروز که تو به دیدن من آمدی ، وقتی چشمان نافذ و شرربار و اندام کوه پیکرت را دیدم تمام مشخصات و ظاهر ان سگ را عینا در وجود تو دیدم و علی الخصوص چشمان آن سگ و نگاه کردنش ، عینا بدون کم و کاست ، شبیه چشمان تو بودنادر که بدقت به حرف های سید هاشم گوش می کرد ، به فکر فرو رفت و به یاد خواب خود در اطراف قوچان و شمشیری که در خواب به وی داده شده افتاد ، لذا ناگهان منشی خود میرزا مهدی استر آبادی را خطاب قرار داد و از وی خواست تا مُهر او را که بر آن *(نایب السلطنه ایران - نادر)* حک شده بود را بیاورد و پس از گرفتن آن ، در همانجا آن را شکست و به میرزا مهدی دستور داد که مُهری جدید بسازد که بر آن حک شده باشد*کلب آستان ولایت - نادر**سگ درگاه علی - نادر*از آن پس تا زمان مرگ نادر ، دد پائین تمامی نامه ها و فرامین داخلی و خارجی که از دربار ایران صادر می شد مهر پایین صفحه این عبارت بود*کلب آستان ولایت - نادر*پایان قسمت بیست و ششم#صادراتـنفتوگازمنطقهیابرایهمهیابرایهیچکس#نشریه_گیل_رخ @gilrokh3


