رضاقلی اندکی خاموش ماند و سپس سر برآورد و گفت ، من در مقابل شما چه می توانم بگویم ، آیا این رفتار پ…
انتشار: 2026/08/21 20:20 UTCدریافت: 2026/08/22 03:05 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 03:05 UTC
رضاقلی اندکی خاموش ماند و سپس سر برآورد و گفت ، من در مقابل شما چه می توانم بگویم ، آیا این رفتار پدری است با پسرش ، و پادشاهی است با ولیعهدش ، شما در ذهن خود مرا محاکمه و خطاکار قلمداد کرده اید و هر چه بگویم سودی ندارد ، من اکنون هیچ ندارم ، نه حیثیت ، نه آبرو ، نه احترام و نه قدر و منزلتی ، چه خفتی از این بالاتر است ، حال که شما اینطور می اندیشید و همچنین ، از برخورد اطرافیان و خدمتگزاران ، و نگاههای معنا دار آنان می فهمم که دیگر در این دنیا هیچ ارج و اعتباری ندارم ، من این زندگی ذلت بار و خواری را نمی خواهم ، باز هم می گویم من اصلا نمی فهمم کدام گناه ، کدام خطا ، کدام توطئه ، به همین خاطر اکنون با تمام وجود از این دنیا دل بریده ام و از خداوند مرگ را آرزو می کنم ، دیگر چیزی برای گفتن ندارم هر چه صلاح می دانید انجام دهیدنادر در حالیکه از خشم می لرزید رو به نگهبانان گفت ، این پسر گستاخ را از جلوی چشمانم دور کنید ، نگهبانان در وضع بدی قرار گرفته بودند ، متحیر و سرگردان که چه بکنند ، فرمان ، فرمان نادر بود و رضاقلی فرزند محبوب و پسر ارشد نادر و نایب السلطنه پیشین ایران ، نادر که دو دلی نگهبانان را دید در حالیکه زبانش در کام ، تلخ و خشک شده بود و دیگر حتی قدرت فریاد زدن نداشت با دست خود اشاره کرد که فرمان را اجراء کننددر این روزها ، نادر ضمن اینکه خواب و خوراک خوبی نداشت به باده (شراب) روی آورده بود ، او برای تسکین خود پیوسته شراب می نوشید و گهگاه از خود بیخود می شد و بی جهت فریادهای هراس انگیزی سر می داد ، در این زمان هیچکس قدرت و یارای روبرو شدن با او را نداشتفردای آن روز ، نادر باز هم برای کشف حقیقت دستور داد آقامیرزا نیک قدم را به حضورش بیاورند و باز هم با سوگندی غلیظ از او خواست نترسد و راست بگوید تا مورد بخشش قرار گیرد ، ولی نیک قدم همان حرف های قبلی خود را تکرار کرد ، مسئله ، مسئله ساده ای نبود ، موضوع آن بود که نادر ، رضاقلی را که از لحاظ اخلاق و رفتار و دلاوری و دیگر شباهت های ظاهری بشدت به او می مانست بسیار دوست داشت و از طرفی در قانون نادر ، هیچ خطاکاری ، حتی اگر عزیزترین کسانش بودند ، بدون مجازات رها نمی کرد ، *نادر بشدت درمانده شده بود و نمی دانست چکار کند و چه تصمیمی بگیرد* تا اینکه برای رهائی از این اوضاع سخت و دشوار ، دستور داد مشاورانش برای مشورت و رایزنی ، به سراپرده وی رفته و در این باره نظر بدهند ، پس از تشکیل جلسه ، نادر مشاهده می کرد مشاورانش مانند تندیس های سنگی (مجسمه های سنگی) در جای خود خشکیده بودند و هیچ صدائی از کسی در نمی آمد ، مسئله ، مسئله پیش پا افتاده ای نبود ، به زندگی نادر و رضاقلی مربوط بود ، نادر از خاموشی حاضران به تنگ آمد و با فریاد گفت چرا ساکتید ، تکلیف من چیست ، چیزی بگوئید ، در این زمان منشی مخصوص نادر میرزا مهدی استرآبادی با ترس و لرز ، لب به سخن گشود و گفتهر چند گناه شاهزاده عظیم است ولی دریای لطف قبله عالم بسی بزرگتر است و می تواند او را عفو کند و ببخشد ، مشاور دیگری نیز سینه اش را صاف کرد و گفت ، گناهکار باید گوشمالی داده شود تا عبرت سایرین گردد ولی این گوشمالی باید طوری باشد که چنانچه روزی قبله عالم بر سر مِهر و لطف آمدند قابل جبران و درمانپذیر باشد ، در این میان نزدیک ترین سردار نادر ، یعنی سردار جلایر که معتمدترین فرد نزد وی بود گفت ، سوگند میخورم نیک قدم که کینه شما را به دل داشته حال که خود را گرفتار دیده ، خواسته است که با این کار ، آخرین زهر خود را بر جان شما بریزد و نور چشم شما را بدست خودتان مجازاتی سخت نماید و با این کار در حقیقت ، شما و خاندانتان را هم مجازات نمایدسخنان سردار جلایر در روان نادر اثر نیکوئی بخشید و نشانه های آرامش و خشنودی در چهره نادر هویدا گردیده و گره از ابرو ، و چینهای پیشانی نادر ، گشوده و نفس های عمیق و بعضا به شماره افتاده وی ، تا حدی منظم شد ، با رفتن مشاوران ، علت احضار رضاقلی از تهران و آمدنش به اردوی نادر در قفقاز ، مانند تشتی که از پشت بامی بیفتد مانند توپ در میان افراد سپاه ترکید و همگان از این توطئه ، آگاهی یافتندبامداد روز بعد نیک قدم برای بار سوم برای بازجوئی فراخوانده شد ، نادر میخواست اگر فرمانی به سود یا زیان پسر دلبندش و یا نیک قدم صادر کند آن فرمان موجب پشیمانی اش در آینده نباشد ، طولی نکشید که نیک قدم را نزد نادر آوردند ، نادر به وی گفتمن هنوز بر سر پیمان و سوگندی که به رسول اله (ص) خورده ام هستم ، ولی برایم مسلم شده تو دروغ می گوئی ، حال باز هم سوگند میخورم اگر همین حالا هم اظهارات قبلی خود را انکار کنی و به من راست بگوئی همین حالا دستور آزادی ات را می دهم و از هر گونه مجازات معاف خواهی بود



