آفتاب، لبخند می زند!من باز هم، دست صبح را، گرفته ام!کنار هم، چای می خوریم،حرف می زنیم،باز هم من مانده ام، و خاطراتی، که تمام رویایش روی صورت عشق ریخته!باید کسی، اشک های دلتنگی پنجره پاک کند!می خواهم، به خورشید نگاه کنم.عرفان_یزدانیروزتون پر از شگفتی و آرامش☀️