.بس که دل سوختگی ز آتش هجران دارمگر به دوزخ بریم، شکر فراوان دارماشک و آهم ز فراقت به هم آمیخته شدب…
انتشار: 2026/08/06 15:04 UTCدریافت: 2026/08/06 15:22 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/06 15:22 UTC
.بس که دل سوختگی ز آتش هجران دارمگر به دوزخ بریم، شکر فراوان دارماشک و آهم ز فراقت به هم آمیخته شدبلعجب بین که در آب آتش سوزان دارمگر بسوزد نفسم هر دو جهان را نه عجبزان که در سینه بسی سوزش پنهان دارمداغ و دردی که رسید از تو حرامم باداکه سر مرهم و اندیشهٔ درمان دارمشیخ ناپخته به من این همه گو خنده مزنکه دل سوخته و دیدهٔ گریان دارمبخت برگشته و لخت جگر و چشم پر آببه هواداری آن صف زده مژگان دارممن و با خاطر مجموع نشستن، هیهاتکه سر و کار بدان زلف پریشان دارممن و از بندگی خواجه گذشتن، حاشاکه ز فرمانبریش بر همه فرمان دارمخوش دلم در غم او با همه ویرانی دلکه بسی گنج در این خانهٔ ویران دارمعین مقصود من از دیر و حرم دست ندادسر خون ریختن گبر و مسلمان دارمعاقلان دست به زنجیر جنونم نزنیدکه من این سلسله را سلسله جنبان دارمتا فروغی به سیه روزی خود ساختهاممنتی بر سر خورشید درخشان دارم#فروغی_بسطامی
