
گلچینی از پیام های زیبا ، آموزنده ، دارای بار و انرژی مثبت تقدیمتان می گردد.ادمین : @taheriparviz
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 12 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/23 تا 2026/08/11
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 12 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
سبحان اللهحکمت در آفرینشالحمدلله🌹🌷🌸🍁🌻🍁🌸🌷🌹
📣 هشدار ⛔️⛔️⛔️موقع فروش طلا و سکه و...، فقط به قیمت فروش دقت نکنید؛ به حسابی که پول از آن برای شما واریز میشود هم دقت کنید.*💬فرض کنید شما طلا یا سکهتان را به یک طلافروش میفروشید.✅بعد شخص دیگری به مغازه مراجعه میکند و میخواهد از همان طلافروش طلا بخرد. اگر طلافروش بدون اینکه احرازهویت و مراحل پرداخت را بهدرستی انجام دهد، شماره حساب شما را به آن شخص بدهد، ممکن است خریدار با یک حساب بانکی سرقتشده یا مورد سوءاستفاده، پول را به حساب شما واریز کند.✅در این حالت، شما ممکن است تصور کنید پول طلا به حسابتان آمده و معامله تمام شده.✅اما چند روز بعدحساب شما به دلیل تراکنش مشکوک یا شکایت صاحب اصلی پول مسدود میشود✅حالا شما باید توضیح بدهید که: «من طلا را به طلافروش فروختهام و این پول بابت معامله طلا بوده؛ من هیچ ارتباطی با صاحب اصلی پول نداشتهام.»✅تا مشخص شدن موضوع، حساب شما همچنان درگیر پرونده است و برای رفع مسدودی مجبور هستید مراحل قضایی و انتظامی را طی کنید.*‼️یک تراکنش بانکی اشتباه میتواند شما را وارد پروندهای کند که اصلاً نقشی در آن نداشتهاید.*📌در معاملات طلا، فقط مراقب طلایی که میخرید و پولی که میگیرید نباشید؛مسیر انتقال پول خیلی مهم است( برگرفته از پیام های کاربران تلگرام )🌹🌷🌸🍁🌻🍁🌸🌷🌹
از کجا بفهمیم دیسک گردن داریم؟! #سلامت #پزشکی@MajalePezeshki
💎از کسی پرسیدند:⁉️ماه قشنگتر است یا مادرت.؟گفت: ماه را که میبینم مادرم یادم می افتد..اما مادرم را که میبینم ماه را فراموش میکنم ...!همه ميپندارند، که عکس پدرم را ؛به ديوار خانه ام آويخته ام!اما نميدانند که ديوار خانه ام را ،به عکس پدرم تکيه داده ام....(با آرزوي سلامتي همه پدرها و مادرها ❤️ و آمرزش پدر و مادرهای سفر کرده)🙏(برگرفته از پیام های کاربران تلگرام )🌹🌷🌸🍁🌻🍁🌸🌷🌹
پدرها بی صدا پیر میشوندوقتی وارد آشپزخانه خانه پدرم شدم، او را دیدم؛ مردی هشتاد و هفت ساله با دستهایی لرزان که قوطی کنسرو را در دست گرفته بود و همانطور سرد و بدون گرم کردن، آرامآرام از داخل آن غذا میخورد.بعدها فهمیدم از یک چیز بیشتر از هر چیزی میترسیده؛ اینکه اگر از من کمک بخواهد، او را به خانه سالمندان بفرستم.بیاختیار قوطی فلزی سرد را از دستش گرفتم و گفتم: بابا، چرا حداقل داخل قابلمه گرمش نکردی..؟لحنم تندتر از چیزی بود که قصدش را داشتم. خسته بودم اما او حتی سرش را بالا نیاورد.بعد از چند لحظه، خیلی آرام گفت: دیگر کار با دکمهها گاز را بلد نیستم، گیج میشوم.همان یک جمله کافی بود تا چیزی در دلم فرو بریزد.ماهها بود که به بهانه مشغله کاری، گرفتاری زندگی و هزار دلیل دیگر، دیدنش را عقب میانداختم.اما حقیقت چیز دیگری بود.دیدن مردی که همیشه تکیهگاهم بود و حالا آرامآرام توانش را از دست میداد، برایم دردناکتر از آن بود که بتوانم با آن روبهرو شوم.تماسهای تلفنی کوتاه ما در حد سلام و علیک و توصیه های پزشکی و سلامتی اش استبا خودم فکر میکردم که به فکرش هستم، اما حالا میفهمیدم بیشتر از او، داشتم خودم را از احساس گناه نجات میدادم.صندلی را جلو کشیدم و روبهرویش نشستم.خانه سرد بود. بخاری روی کمترین درجه تنظیم شده بود تا قبض گاز کمتر شود.او هم انگار از آخرین باری که دیده بودمش کوچکتر شده بود.بعد با صدایی لرزان گفت: ببخش پسرم…نخواستم مزاحم زندگیت بشوم.میدانم گرفتار هستی.بعد دستش را روی میز گذاشت و آهسته ادامه داد: فقط نمیخواهم از خانهام بروم.نگاهش به سمت پذیرایی رفت.تمام دنیایش ،خاطراتش همین منزل بود.چند لحظه سکوت کرد و بعد گفت: اگر بگویم به کمک احتیاج دارم، حتماً مرا از این خانه میبری.و اگر از اینجا بروم…دیگر هیچ چیز برایم باقی نمیماند.همینجا فقط منتظر ماندهام.حرفش مثل پتکی بر سرم فرود آمد.ناگهان فهمیدم مدتی طولانی او را نه به چشم پدر، بلکه مثل یک مشکل نگاه کرده بودم؛ مشکلی که باید هرچه زودتر برایش راهحلی پیدا میکردم.فراموش کرده بودم همین مرد سالهای جوانیاش را با سختترین کارها گذرانده تا من آینده بهتری داشته باشم.تمام غرورش حالا در همین استقلال کوچک باقی مانده بود.هیچ بحثی نکردم.فقط بلند شدم، سوپ را داخل قابلمه ریختم و روی شعله گذاشتم. و با هم غذا خوردیمبعد از مدتی طولانی، به پنجره بخارگرفته خیره شد و جملهای گفت که هنوز هم در ذهنم زنده است.هرچه آدم پیرتر میشود، خواستههایش کمتر میشود.دیگر دنبال چیزهای بزرگ نیست.فقط میخواهد احساس کند هنوز برای کسی مهم است.فقط دلش آدمهای خودش را میخواهد.آن لحظه تازه فهمیدم چقدر اشتباه کرده بودم.او با من مخالفت نمیکرد.داشت به آخرین تکههای زندگیاش چنگ میزد.بیش از هر چیز به پسرش احتیاج داشت.کسی که بیسروصدا نامهها و قبضهایش را مرتب کند.کنارش بنشیند.چای بخورد.حرف بزند.و نگذارد سکوت خانه، بوی تنهایی بگیرد.وقتی جوان هستیم، فکر میکنیم عشق یعنی حل کردن همه مشکلات.اما وقتی پدر و مادرمان پیر میشوند، میفهمیم عشق یعنی کنارشان بودن.حتی وقتی هیچ کاری از دستمان برنمیآید.همان روز، تمام فکرهای فرستادنش به خانه سالمندان را کنار گذاشتم.از آن زمان، هر جمعه به دیدنش میروم.بیهیچ بهانهای.گاهی خرید خانه را انجام میدهم.گاهی نوههایش را همراه خودم میبرم تا با سر و صدا و خنده، سکوت خانه را بشکنند.اما بیشتر وقتها فقط کنار هم روی همان مبلهای قدیمی مینشینیم، از خاطرات قدیم میگوید، از سختیهایی که هیچوقت به زبان نیاورده بود و از آرزوهایی که همه را خرج آینده من کرده بود.آن وقت است که بیشتر از همیشه میفهمم پدرها چقدر بیصدا پیر میشوند.خوب میدانم روزی خواهد رسید که آن صندلی برای همیشه خالی بماند.😔و آن روز، هیچ خانه بزرگتر، هیچ حساب بانکی پرتر و هیچ موفقیت شغلی، حتی یک ساعت از دسترفته کنار پدری را که همه زندگیاش را برای من گذاشت، به من برنخواهد گرداند.اگر پدر و مادرتان هنوز در کنارتان هستند، آنها را به چشم یک مسئولیت یا باری بر دوش خود نبینید.بیشتر از پول، نصیحت یا راهحل، به حضور شما احتیاج دارند.گاهی تنها چیزی که دل یک پدر یا مادر سالخورده را آرام میکند، این است که فرزندش در را باز کند، وارد خانه شود و بگوید:سلام بابا… سلام مامان…امروز فقط دلم خواست چند ساعتی کنارتان باشم.قدر این لحظهها را تا هستند بدانید .♥️( برگرفته از پیام های کاربران تلگرام )💠 @golchinaz 💠🌹🌷🌸🍁🌻🍁🌸🌷🌹
مولانا*دیوان شمس*غزلیات*غزل شمارهٔ ۲۰۱۴راز چون با من نگوید یار منبند گردد پیش او گفتار منعذر میگوید که یعنی خامشمبا تو میگوید دل هشیار منبا کسی دیگر زبان گردد همهسر خود میگوید و اسرار مندر گمان افتد دلم زین واقعهاین دل ترسان بدپندار منگر بگوید ور نگوید راز مندل ندارد صبر از دلدار من💠 @golchinaz 💠🌹🌷🌸🍁🌻🍁🌸🌷🌹
چند نکته مهم که دکتر اتونی از آدما میگهزن واقعی رو وقتی میشناسی که شوهرش بیپول بشه؛ مرد واقعی رو وقتی میشناسی که همسرش بیمار بشه؛ خواهر و برادر واقعی رو هم وقتی میشناسی که پای ارث و میراث وسط بیاد.آدمها عوض نمیشن؛ فقط با گذشت زمان، شخصیت واقعیشون رو نشون میدن. قدر کسی که همیشه در دسترس توئه رو بدون، چون گاهی زیاد بودنش باعث میشه دیده نشه.
لطفا مواظب آدمهای نزدیک و واقعی زندگیتان باشید.چه دو هزار نفر شما را فالوو کنند،چه دو میلیون،چه بیشتر!آدمهای مهم زندگی شما چند نفر بیشتر نیستند...اگر دو سه نفر(پدر، مادر، فرزند ، همسر ،خواهر ، برادر ، دوست، آشنا)نزدیک خودتان داشتید که برایتان تب کنند، اشک بریزند و شما را بفهمند؛دلیل بزرگی دارید که از زنده بودن شادمان باشید!..بقیهی آن دو هزار و دو میلیون، برای شما "اعداد" هستند و شما برای آنها"اسم" و "عکس"مواظب آدمهای نزدیک و واقعی زندگیتان باشید.(برگرفته از پیام های کاربران تلگرام )🌹🌷🌸🍁🌻🍁🌸🌷🌹
القمرإِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍﻣﺎ ﻫﺮ ﭼﻴﺰﻱ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺁﻓﺮﻳﺪﻳﻢ .(٤٩)ماشاءالله لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ🌹🌷🌸🍁🌻🍁🌸🌷🌹