.زنی با چشم های قهوه ای جامانده در جانمخیالش با من است اما حواسش را نمی دانمزنی که چشم او از شعر سع…
انتشار: 2026/08/07 01:40 UTCدریافت: 2026/08/09 05:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/09 05:25 UTC
.زنی با چشم های قهوه ای جامانده در جانمخیالش با من است اما حواسش را نمی دانمزنی که چشم او از شعر سعدی سردرآوردهو من هر شب برای دیدن او شعر می خوانمچه بی رحمانه مویش را به روی شانه می ریزدو من در حسرتش مانند موهایش پریشانمبه بی خوابی این دیوانه قانع نیست چشمانشسرم را داده در دستم به دنبال بیابانممداوم می شمارم، چندمین دیوانه اش هستمکه امشب باخیالش می سپارم لب به قلیانمنمی دانم برایش چندمین مردم که می میرماز این زیبایی افراطی اش گاهی هراسانمنمی خواهم کنار دیگری پیدا کنم او را توافق کرده ام با این زن جامانده در جانم#علی_صفری👉 @Golchineashaar