خیلی وقت است اینطوری ننوشتم ، شش ماه و چند روز و شاید کمی بیشتر ! درحالیکه در این مدت حرف برای نوشت…
انتشار: 2026/07/19 06:56 UTC
خیلی وقت است اینطوری ننوشتم ، شش ماه و چند روز و شاید کمی بیشتر ! درحالیکه در این مدت حرف برای نوشتن بیشتر از هر زمانی بود ! حرفهایی که مثل خیلیهای دیگر سرکوبش کردم چراکه میدانستم دیگر کار از حرف و نوشته و رسانه و .... گذشته ! ولی حالا باز مینویسم با آنکه هنوز هم خوب میدانم کار از این حرفا خیلی خیلی گذشته و این نوشتن ها و گفتن ها دردی از این مملکت دوا نمیکند ! اما مینویسم ! برای اینکه این تنها کاریست که میتوانم و از دستم میآید ! تنها کاری که کمی آرامم میکند ! فضای مجازی پر است از اندوه و اشک ! مردم جنوب کشورم زیر آتش و بمب و نا امنی و اخباریکه از زندگی حرف نمیزند ! یک عده هشتگ نه به جنگ راه انداخته ایم و میخواهیم زندگی کنیم و یک عده با هشتگ انتقام و پرچم های قرمز میخواهند کشور را با همه ی مردمانش به بهشت ببرند !! داغ هزاران کشته ی دی ماه تازه است ! داغ کودکان میناب که روز اول جنگ پرپر شدند ! داغ همه ی آدمهایی که در خیابان ، در پادگان ، پای لانچر ، زیر سقف خانه یا مدرسه و هر کجای این قصه ی پر غصه بیگناه کشته شدند ! داغ همه یشان به یک اندازه دل آدمی را میسوزاند ! میگویند خون رنگ سیاست ندارد ! این درست ترین جمله ایست که در بلبشوی هشتگ و استوری و لاف و لفظ این مدت خوانده ام ! آدمهایی که مرده اند ! چه زیر موشک و بمباران ! چه در خیابان با شادکان و دوشکا و سلاح کمری و... ، چه در جاده های بی کیفیت و اتومبیل های بیخود اما گران ، چه از سر فقر و بیماری ، چه از بی برقی و گرما ، چه از فقر و اعتیاد و چه و چه ! آدمهایی که مرده اند همه به یک اندازه گناه داشتند ! همه به یک اندازه کودک ، مادر ، پدر ، عاشق ، معشوق و ... کسی بودند ، همه به یک اندازه دوست داشتند زندگی کنند ، دوست داشتند خوشبخت باشند ، دوست داشتند .... و کسانی خیلی دوستشان داشتند ! و حالا .... همه ی آنهایی که کشته میشوند و میمیرند قربانی اند ! قربانی خودخواهی و غرور یک عده ی دیگر که آنها هم یکروز خواهند مرد ! غرور و خودخواهی آدمهایی که اسم خودشان را گذاشتند سیاستمدار ! آدمهایی که آدم بودن را لای افکار و منم منم های گندیده شان گم کرده اند و یادشان رفته آدمی به دنیا آمده تا زندگی کند نه آنکه بمیرد ! نه آنکه کشته شود! آدم ! آدم ها ! آدمی ! من ! شما ! آن ماهیگیری که لنجش زیر بمباران میسوزد ! آن مادری که کودکش رفت مدرسه و برنگشت ! آن کودکی که پدرش رفت خیابان ! اما نیامد ! آن پدری که پسرش رفت سربازی اما تابوتش را آوردند ! ما ! همه ی ما که میخواهیم زندگی کنیم ! کاش بگذارند ، کاش تمام شود این نفرت و جنگ و آتش ! کاش هیچ سیاستمداری دیگر به دنیا نیاید ! کاش هیچ آدمی که فکر و مغز خودش را به زندگی آدمها ترجیح بدهد توی این دنیا نباشد ! کاش فردا زودتر بیاید ! همان فردایی که قرار است روز بهتری باشد ! زهرا عارفی - ۲۷ تیر ۱۴۰۵ @Gonapa
